نویسنده : ‌ عبدالحمید احمدی‌

O بسیاری‌ از صاحب‌نظران‌ در حوزه‌ فرهنگ‌ و ورزش‌ اعتقاد دارند كه‌ ورزش‌ در جامعه‌ سرمایه‌داری‌ بعنوان‌ یك‌ ابزار در خدمت‌ دولتها قرار گرفته‌ است. در مقابل‌ آن، یك‌ رویكرد غالب‌ دیگری‌ هم‌ مطرح‌ است‌ و آن‌ این‌ كه، به‌ ورزش‌ از بعد ارزشی‌ و جوهری‌ نگاه‌ می‌كنند. نقطه‌نظر حضرت‌ عالی‌ درخصوص‌ این‌ كه‌ رویكرد غالب‌ مدیران‌ ورزشی‌ ما به‌ این‌ موضوع‌ كدام‌ است‌ و یا تركیبی‌ از این‌ دو است، چیست؟

َ‌ بسم‌ ا... الرحمن‌ الرحیم. بنده‌ تشكر می‌كنم‌ كه‌ زحمت‌ كشیدید و به‌ این‌ جا تشریف‌ آوردید. من‌ امیدوارم‌ كه‌ بتوانم‌ نكات‌ مفیدی‌ را برای‌ این‌ گفت‌ و گو خدمتتان‌ تقدیم‌ كنم. وقتی‌ ما از تربیت‌ بدنی‌ و ورزش‌ صحبت‌ می‌كنیم‌ بایستی‌ ابتدا یك‌ تعریف‌ كامل‌ و جامعی‌ را از این‌ موضوع‌ یا پدیده‌ داشته‌ باشیم‌ و بعد براساس‌ آن‌ بتوانیم‌ بحث‌ خود را دنبال‌ كنیم. در این‌ رابطه، تعاریف‌ بسیاری‌ وجود دارد. اما تعریف‌ نسبتاً‌ جامعی‌ كه‌ می‌توان‌ مطرح‌ كرد، این‌ است‌ كه‌ در دنیای‌ امروز، تربیت‌ بدنی‌ و ورزش، یك‌ پدیده‌ای‌ است‌ كه‌ با ابعاد متنوع‌ كه‌ كاركردهای‌ متفاوتی‌ را هم‌ از خود بروز می‌دهد. در منابع‌ و كتب‌ تخصصی‌ كه‌ وجود دارد بعنوان‌ یك‌ پدیده‌ چند رشته‌ای‌ یا به‌ عبارتی، میان‌ رشته‌ای‌ تعریف‌ شده‌ است. یعنی‌ مقوله‌ای‌ است‌ كه‌ با فرهنگ، اقتصاد، اجتماع، بهداشت، سیاست، تاریخ‌ و مقولاتی‌ از این‌ دست‌ به‌ گونه‌ای‌ ارتباط‌ مستقیم‌ دارد. در همین‌ راستا است‌ كه‌ برای‌ رشته‌های‌ تحصیلی‌ و دانشگاهی‌ تربیت‌ بدنی‌ هم‌ گرایشهایی‌ با همین‌ رویكردها تعریف‌ شده‌ است. ما اكنون‌ در حوزه‌ تخصصی‌ و آكادمیك‌ ورزش‌ شاهد این‌ هستیم‌ كه‌ گرایشهایی‌ مثل‌ مدیریت‌ و برنامه‌ریزی‌ ورزشی، جامعه‌شناسی‌ ورزشی، روان‌شناسی‌ ورزشی، اقتصاد ورزشی، بهداشت‌ ورزشی، فیزیولوژی‌ و پزشكی‌ ورزشی، رشد و تكامل‌ و یادگیری‌ حركتی‌ و مقولاتی‌ از این‌ قبیل، به‌ صورت‌ یك‌ گرایش‌ تخصصی‌ در دانشگاهها تدریس‌ می‌شود. بنابراین، با این‌ مقدمه‌ می‌خواهم‌ این‌ نكته‌ را عرض‌ كنم‌ كه‌ ورزش، یك‌ مقوله‌ صرفاً‌ اقتصادی‌ یا صرفاً‌ سیاسی‌ یا صرفاً‌ فرهنگی‌ به‌ حساب‌ نمی‌آید. در جوامع‌ مختلف‌ می‌بینیم‌ كه‌ ورزش‌ كاركردهای‌ مختلف‌ و گاه‌ متفاوتی‌ دارد. مهم‌ترین‌ نكته‌ای‌ كه‌ می‌توان‌ در این‌ رابطه‌ بیان‌ كرد، این‌ است‌ كه‌ بایستی‌ ما مبانی‌ نظری‌ ورزش‌ را در جوامع‌ مختلف‌ مورد بررسی‌ قرار دهیم. به‌ اعتقاد من، در كشورهایی‌ كه‌ امروز ورزش‌ جایگاه‌ ویژه‌ای‌ دارد و در ابعاد مختلف‌ بروز و ظهور دارد، مبانی‌ نظری‌ ورزش‌ در آن‌ جوامع‌ كاملاً‌ تبیین‌ شده‌ است. یعنی‌ نظام‌های‌ مختلف‌ در كشورهای‌ مختلف، انتظارات‌ خود و به‌ عبارتی، رویكرد خود را در رابطه‌ با بحث‌ گسترده‌ و پیچیده‌ای‌ مثل‌ ورزش‌ كاملاً‌ روشن‌ كرده‌اند و مبتنی‌ بر آن‌ مبانی‌ نظری، طرحها، ایده‌ها و برنامه‌های‌ ورزشی‌ را در كشور خود دنبال‌ می‌كنند. بعنوان‌ مثال، با رویكرد بهداشتی‌ می‌بینید كه‌ ورزش‌ در تمامی‌ سطوح‌ و اقشار جامعه‌ در كشورهای‌ پیشرفته‌ دنبال‌ می‌شود. یعنی‌ صرفاً‌ اگر بحثی‌ از ورزش‌ می‌شود، این‌ نیست‌ كه‌ ورزش‌ تماشاگران‌ زیادی‌ دارد یا برنامه‌های‌ ورزشی‌ علاقمندان‌ زیادی‌ دارد. در حقیقت‌ می‌بینید كه‌ شرایط‌ انجام‌ ورزش‌ برای‌ همه‌ سطوح‌ و اقشار جامعه‌ از بعد پیشگیری‌ در حوزه‌ بهداشت‌ فراهم‌ شده‌ است. یا اگر بخواهیم‌ با یك‌ رویكرد اقتصادی‌ به‌ بحث‌ نگاه‌ كنیم، می‌بینیم‌ كه‌ از ورزش‌ برای‌ چرخش‌ اقتصاد كمك‌ گرفته‌ می‌شود. یعنی‌ ما توانمندیها و ظرفیت‌های‌ ورزش‌ را به‌ كار می‌گیریم، برای‌ این‌ كه‌ وضعیت‌ اقتصادی‌ مطلوب‌تری‌ داشته‌ باشیم. ورزش‌ در این‌جا با توجه‌ به‌ شرایطی‌ كه‌ دارد و بحث‌ رسانه‌ها و رویكرد مردم‌ به‌ این‌ موضوع، می‌بینیم‌ كه‌ یكی‌ از ابزارهایی‌ می‌شود برای‌ این‌ كه‌ بتواند به‌ بهبود وضعیت‌ اقتصادی‌ كمك‌ كند؛ یا همچنین‌ مسایل‌ اجتماعی، سیاسی‌ و مسایل‌ دیگری‌ كه‌ می‌تواند در این‌ رابطه‌ مورد توجه‌ باشد. بنابراین، نكته‌ اصلی‌ این‌ بخش‌ از صحبت‌ من‌ متوجه‌ این‌ موضوع‌ است‌ كه‌ ما تا زمانی‌ كه‌ یك‌ تعریف‌ دقیق‌ و جامعی‌ از ورزش‌ نداشته‌ باشیم، نمی‌توانیم‌ انتظارات‌ گوناگونی‌ هم‌ از ورزش‌ به‌ دنبال‌ آن‌ داشته‌ باشیم. ما ابتدا باید تعریف‌ خود را از ورزش‌ بیان‌ كنیم، انتظارات‌ و رویكردها را در ورزش‌ كاملاً‌ مشخص‌ كنیم‌ و بعد هم‌ از ورزش‌ انتظار پاسخگویی‌ به‌ آن‌ خواسته‌های‌ خود را داشته‌ باشیم. به‌ نظر من، در جوامع‌ پیشرفته، این‌ كار صورت‌ گرفته‌ است. یعنی‌ یك‌ مقوله‌ای‌ مثل‌ ورزش‌ كاملاً‌ ابعاد آن‌ شناخته‌ شده، مبانی‌ نظری‌ آن‌ تعریف‌ شده‌ و براساس‌ همان، كاركردهای‌ متفاوت‌ و مختلف‌ و متنوعی‌ را در جامعه‌ دارد. در جامعه‌ای‌ مثل‌ جامعه‌ ما، متأسفانه‌ هنوز در ابتدای‌ راه‌ هستیم. حتی‌ بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی، ما در حوزه‌ ورزش‌ در رابطه‌ با تبیین‌ مبانی‌ نظری‌ و خواستها و انتظارات‌ ما از ورزش، كار مشخصی‌ را انجام‌ نداده‌ایم. به‌ همین‌ دلیل، شاهد این‌ بودیم‌ كه‌ فراز و فرودهایی‌ در ورزش‌ و توجه‌ به‌ ورزش‌ وجود داشته‌ است. گاهی‌ در همان‌ ابتدای‌ سالهای‌ پیروزی‌ انقلاب‌ شاهد این‌ بودیم‌ كه‌ به‌ نوعی‌ سعی‌ شده‌ به‌ ورزش‌ كمتر توجه‌ شود و به‌ عبارتی، بعنوان‌ یك‌ مقوله‌ بی‌اهمیت‌ تلقی‌ شد. اما بعد از چند سال‌ و به‌ مرور، این‌ مسأله‌ و موضوع‌ كاملاً‌ مشهود شد كه‌ مسؤ‌ولان‌ نظام‌ توجه‌ جدی‌تری‌ را به‌ ورزش‌ پیدا كردند و حتی‌ گاهی‌ اوقات‌ رویدادهای‌ ورزشی‌ در صدر مسایل‌ حتی‌ سیاسی‌ - اجتماعی‌ كشور هم‌ قرار گرفت. به‌ اعتقاد من، نه‌ آن‌ وجه‌ كه‌ ورزش‌ یك‌ مقوله‌ بی‌اهمیت‌ و دست‌ چندمی‌ است، نه‌ این‌ وجه‌ افراطی‌ كه‌ ورزش‌ در صدر رویدادهای‌ فرهنگی‌ - سیاسی‌ - اجتماعی‌ كشور قرار گیرد، هر دو وجه‌ نمی‌توانند یك‌ موضع‌ مقبولی‌ باشند. اگر ما به‌ این‌ نتیجه‌ در بررسی‌ها و تبیین‌ مبانی‌ نظری‌ خود رسیده‌ باشیم‌ كه‌ واقعاً‌ ورزش‌ یك‌ مقوله‌ بی‌اهمیتی‌ است، آن‌ موقع‌ می‌توانیم‌ به‌ همان‌ نسبت‌ هم‌ به‌ آن‌ كم‌توجهی‌ كنیم. اگر باز به‌ همین‌ نتیجه‌ رسیده‌ باشیم‌ كه‌ ورزش‌ مقوله‌ای‌ بسیار پراهمیت‌ است‌ و اهمیت‌ آن‌ از همه‌ پدیده‌های‌ دیگر بیشتر است، آن‌ موقع‌ می‌توانیم‌ آن‌ را در صدر مسایل‌ خود قرار دهیم. به‌ اعتقاد من، ما بایستی‌ ابتدا تعریف‌ دقیق، جامع‌ و مانعی‌ از ورزش‌ و كاركردهای‌ آن‌ در جامعه‌ ایران‌ با مختصات‌ دینی، فرهنگی، اجتماعی‌ و جغرافیایی‌ آن‌ داشته‌ باشیم‌ و بعد بر آن‌ اساس، كار را برنامه‌ریزی، سازماندهی‌ و مدیریت‌ كنیم.

آنچه‌ كه‌ امروز به‌ اسم‌ ورزش‌ - به‌ نظر من- در كشور ما جریان‌ دارد، فاقد آن‌ هویتی‌ است‌ كه‌ ما به‌ دنبال‌ آن‌ هستیم. امیدوار هستم‌ كه‌ ما هر چه‌ زودتر این‌ گام‌ مهم‌ و اساسی‌ را برداریم‌ و بایك‌ تعریف‌ دقیق‌ و جامع‌ و مانع‌ از ورزش‌ كه‌ مورد قبول‌ همة‌ مجموعه‌هاست، یعنی‌ یك‌ اتفاق‌ عمومی‌ در این‌ رابطه‌ وجود داشته‌ باشد و كاملاً‌ هم‌ كارشناسی‌ باشد، براساس‌ آن‌ بتوانیم‌ كار ورزش‌ را در كشور دنبال‌ كنیم. شما می‌دانید آنچه‌ كه‌ به‌ اسم‌ قانون‌ ورزش‌ كشور یا قانون‌ سازمان‌ تربیت‌ بدنی‌ در جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ جاری‌ است، همان‌ قانون‌ سازمان‌ تربیت‌ بدنی‌ است‌ كه‌ از رژیم‌ شاهنشاهی‌ به‌ ارث‌ رسیده‌ و برای‌ ما باقی‌ مانده‌ است. متأسفانه‌ ما حتی‌ در حوزه‌ قانون‌ هم‌ نتوانستیم‌ یك‌ قانونی‌ متناسب‌ با خواستها و مبانی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ برای‌ ورزش‌ كشور خود تدوین‌ كنیم.

O در صحبت‌های‌ خود فرمودید كه‌ در كشورهای‌ خارجی، ورزش‌ را صرفاً‌ از جنبه‌ اقتصادی، فرهنگی‌ و یا سیاسی‌ نگاه‌ نمی‌كنند یا بعنوان‌ مثال، صرفاً‌ نه‌ آن‌ را اقتصادی‌ می‌دانند، نه‌ صرفاً‌ فرهنگی‌ و نه‌ صرفاً‌ سیاسی‌ یا اجتماعی. بفرمایید كه‌ رویكرد غالب‌ در كشور ما و در بین‌ مدیران‌ ما - با توجه‌ به‌ توضیحی‌ كه‌ فرمودید ورزش‌ دارای‌ نوساناتی‌ بوده‌ است‌ و توجه‌ بیش‌ از حد به‌ آن‌ شده‌ و بعضی‌ جاها كمتر به‌ آن‌ توجه‌ شده‌ است- چیست؟ به‌ نظر می‌رسد كه‌ رویكرد سیاسی‌ بر ورزش‌ غالب‌ بوده‌ است. یعنی‌ ما به‌ رویكردهای‌ فرهنگی‌ و اقتصادی‌ این‌ موضوع‌ نپرداختیم. نظر شما در این‌ خصوص‌ چیست؟

َ‌ وقتی‌ كه‌ ما پله‌های‌ اول‌ را طی‌ نكرده‌ باشیم‌ كار سختی‌ است‌ كه‌ به‌ پله‌های‌ بعدی‌ و بالاتر دست‌ پیدا كنیم. همانطور كه‌ عرض‌ كردم، به‌ دلیل‌ اهمیت‌ مسایل‌ دیگر در سالهای‌ بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ به‌ ورزش‌ بی‌توجهی‌ شد یا آن‌ اهمیت‌ لازم‌ داده‌ نشد. من‌ مصداق‌ بارز این‌ بی‌توجهی‌ یا اهمیت‌ كم‌ برای‌ ورزش‌ قایل‌ شدن‌ را در دو چیز عرض‌ می‌كنم‌ (حالا موارد دیگری‌ هم‌ وجود دارد):

اول: بحث‌ قانون‌ ورزش‌ و قانون‌ سازمان‌ تربیت‌ بدنی‌ است‌ كه‌ عرض‌ كردم، ما حتی‌ فرصت‌ این‌ را پیدا نكردیم‌ یا مجموعه‌های‌ دست‌ اندركار و مسؤ‌ول‌ فرصت‌ این‌ را پیدا نكردند كه‌ برای‌ ورزش‌ با رویكردها و كاركردهایی‌ كه‌ از آن‌ انتظار می‌رود یك‌ قانون‌ متناسب‌ با خواستها و مبانی‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را تدوین‌ و تصویب‌ كنند.

دوم: بحث‌ انتصاب‌ مدیران‌ ورزش‌ كشور است. ما هیچ‌ گاه‌ آن‌ اهمیتی‌ را كه‌ نسبت‌ به‌ سایر مسایل‌ در انتصاب‌ مدیران‌ دادیم، به‌ ورزش‌ ندادیم. یعنی‌ شاید برای‌ ما مهم‌ بوده‌ كه‌ حتماً‌ در حوزه‌ بهداشت‌ و درمان، یك‌ فرد متخصص‌ و پزشك، مسؤ‌ولیت‌ این‌ كار را به‌ عهده‌ بگیرد كه‌ درك‌ صحیحی‌ از ابعاد وپیچیدگیهای‌ كار را داشته‌ باشد و بتواند به‌ خوبی‌ مدیریت‌ و هدایت‌ كند. اما پیشینه‌ انتصاب‌ مدیران‌ در حوزه‌ ورزش‌ به‌ ما می‌گوید كه‌ رویكرد مسؤ‌ولان‌ به‌ ورزش‌ باز هم‌ یك‌ رویكرد غیرتخصصی‌ و غیركارشناسی‌ بوده‌ است. عمدتاً‌ به‌ نوعی، ورزش‌ هم‌ جایگاهی‌ بوده‌ كه‌ مسؤ‌ولیت‌ آن‌ به‌ یك‌ فردی‌ واگذار می‌شده‌ كه‌ وابستگی‌ خاصی‌ به‌ یك‌ جناح‌ سیاسی‌ داشته‌ است. یعنی‌ در موازنه‌ قدرت، حوزه‌ مسؤ‌ولیت‌ ورزش‌ هم‌ به‌ نوعی‌ بین‌ جناحهای‌ سیاسی‌ خاص‌ تقسیم‌ شده‌ است. شاید از این‌ موضع‌ بتوان‌ گفت‌ كه‌ با ورزش‌ به‌ نوعی‌ سیاسی‌ برخورد شده‌ است. ای‌ كاش‌ - به‌ نظر من‌ - با یك‌ اندیشه‌ و برنامة‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌ این‌ گونه‌ عمل‌ می‌شد. یعنی‌ برای‌ نظام‌ ما از بعد سیاسی، ورزش‌ بسیار مهم‌ تلقی‌ می‌شد و ما یك‌ فرد كاملاً‌ آشنا به‌ مسایل‌ سیاسی‌ را در رأس‌ این‌ مجموعه‌ می‌گماردیم؛ با همان‌ رویكرد و كاركرد سیاسی‌ كه‌ از آن‌ انتظار داشتیم. حتی‌ می‌خواهم‌ بگویم‌ كه‌ برای‌ خود ما هم‌ ملموس‌ و مشخص‌ نبوده‌ كه‌ می‌خواهیم‌ ورزش‌ را با رویكرد سیاسی‌ دنبال‌ كنیم. لذا طبیعی‌ است‌ كه‌ وقتی‌ فردی‌ بعنوان‌ مدیر ورزش‌ كشور از یك‌ حزب‌ و یا جناح‌ سیاسی‌ خاص‌ و بدون‌ شناخت‌ لازم‌ از پیچیدگی‌ها و ابعادی‌ كه‌ این‌ پدیده‌ دارد، در رأس‌ مجموعه‌ قرار می‌گیرد، چون‌ آن‌ فرد سیاسی‌ است‌ شاید رویكرد ما این‌ باشد كه‌ نظام‌ به‌ ورزش‌ با یك‌ رویكرد سیاسی‌ نگاه‌ می‌كند. اما در واقعیت‌ این‌ گونه‌ نبوده‌ و نیست. بنابراین، با همین‌ نكته‌ای‌ كه‌ عرض‌ كردم، می‌خواهم‌ به‌ این‌ نتیجه‌ برسم‌ كه‌ ما متأسفانه‌ در حوزه‌ مدیریت‌ ورزش‌ گام‌ دوم‌ را نیز (كه‌ به‌ نظر من، مقدمة‌ آن‌ تدوین‌ قانون‌ مناسب‌ بوده‌ است) درست‌ برنداشتیم. به‌ همین‌ دلیل، مدیرانی‌ كه‌ برای‌ حوزه‌ ورزش‌ منصوب‌ شدند، عمدتاً‌ با تشخیص‌ خود آنها و بدون‌ برنامه‌ریزی‌ قبلی، كه‌ یك‌ برنامه‌ جامع‌ و كامل‌ برای‌ امر ورزش‌ است، حركتهایی‌ در حوزه‌ ورزش‌ داشتند. گاه‌ دیده‌ایم‌ كه‌ بیشتر سعی‌ شده‌ كه‌ به‌ جنبه‌ فرهنگی‌ ورزش‌ توجه‌ شود؛ آن‌ هم‌ در حد بسیار ضعیف‌ كه‌ ناشی‌ از عدم‌ شناخت‌ موضوع- به‌ نظر من‌ - بوده‌ است. گاه‌ با یك‌ رویكرد اقتصادی‌ به‌ ورزش‌ نگاه‌ شده‌ است؛ آن‌ هم‌ بسیار ضعیف‌ كه‌ دلیل‌ آن‌ باز هم‌ ناشی‌ از عدم‌ شناخت‌ دقیق‌ موضوع‌ است. گاهی‌ هم‌ دیده‌ایم‌ كه‌ به‌ ورزش‌ قهرمانی‌ خیلی‌ توجه‌ شده‌ است؛ با نتایج‌ ضعیف‌ و به‌ گونه‌ای‌ كه‌ هزینه‌ و فایده‌ آن‌ با هم‌ برابری‌ نمی‌كرده‌ است. شاید در آینده‌ شاهد توجه‌ به‌ یك‌ حوزه‌ دیگر و یك‌ رویكرد دیگر باشیم. خوشبختانه‌ در اوایل‌ سال‌ 1380 بحث‌ «طرح‌ جامع‌ ورزش‌ كشور» مطرح‌ شد. در تغییر مدیریت‌ سازمان‌ تربیت‌ بدنی، در دوره‌ دوم‌ ریاست‌ جمهوری‌ آقای‌ خاتمی‌ تأكید شد به‌ این‌ كه‌ ورزش‌ بایستی‌ طرح‌ جامع‌ داشته‌ باشد. ما امیدوار هستیم‌ با تدوین‌ طرح‌ جامع‌ ورزش‌ كشور، به‌ عبارتی، تكلیف‌ ورزش‌ كشور مشخص‌ شود. یعنی‌ ما بدانیم‌ كه‌ تعریف‌ ورزش‌ در نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ چیست؟ چه‌ انتظارات‌ و چه‌ كاركردها و چه‌ رویكردهایی‌ را خواهد داشت؟ طبعاً‌ تقسیم‌ كار، سازماندهی، تشكیلات‌ و برنامه‌های‌ مبتنی‌ بر آن‌ طرح‌ هم‌ می‌تواند به‌ نوعی‌ تعیین‌ كننده‌ وضعیت‌ ورزش‌ كشور باشد. به‌ عبارت‌ ساده‌تر، می‌خواهم‌ بگویم‌ كه‌ ما بعد از بیست‌ و سه‌ سال‌ بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ تازه‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدیم‌ كه‌ برای‌ ورزش‌ هم‌ فكری‌ بكنیم.

O یكی‌ از ویژگیهای‌ پدیده‌ ورزش، بخصوص‌ ورزش‌ نوین‌ در جامعه‌ ما این‌ است‌ كه‌ تعداد تماشاگران‌ هر روز بیشتر از تعداد بازیكنان‌ می‌شود. از طرف‌ دیگر، در جامعه‌ ماهم‌ این‌ پدیده‌ به‌ وضوح‌ دیده‌ می‌شود كه‌ امكانات‌ ورزشی‌ نه‌ منصفانه‌ توزیع‌ شده‌ و نه‌ كافی‌ است. اگر درخصوص‌ این‌ دو ویژگی‌ ورزش‌ در كشور ما توضیحی‌ دارید، بفرمایید.

َ‌ تماشاگری، بحث‌ مهمی‌ در ورزش‌ دنیا و از جمله‌ كشور ماست‌ كه‌ دو وجه‌ دارد. در حقیقت‌ یكی‌ از تكالیفی‌ كه‌ - به‌ نظر من‌ - به‌ آن‌ بی‌توجهی‌ شده‌ است‌ و بیش‌ از این‌ انتظار می‌رود كه‌ روی‌ آن‌ سرمایه‌گذاری‌ و تأكید شود، این‌ است‌ كه‌ ما بایستی‌ شرایطی‌ را فراهم‌ كنیم، یعنی‌ نظام‌ و دولت‌ بایستی‌ شرایطی‌ را فراهم‌ كند كه‌ همه‌ آحاد جامعه‌ بتوانند ورزش‌ كنند. حتی‌ این‌ موضوع‌ در قانون‌ اساسی‌ هم‌ به‌ صراحت‌ ذكر شده، یعنی‌ گفته‌ شده‌ كه‌ همانگونه‌ كه‌ شهروندان‌ جمهوری‌ اسلامی‌ بایستی‌ از آموزش‌ و پرورش‌ رایگان‌ بهره‌مند باشند، در همان‌ عبارت‌ به‌ بحث‌ تربیت‌ بدنی‌ هم‌ به‌ صراحت‌ تأكید و اشاره‌ شده‌ است. این‌ نگاه‌ كلان‌ قانون‌گذاران‌ و تدوین‌ كنندگان‌ قانون‌ اساسی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را می‌رساند كه‌ به‌ نظر من، نگاه‌ بسیار مثبت‌ و دقیقی‌ است. اگر امروز كشورهای‌ پیشرفته‌ در ورزش‌ قهرمانی‌ حرفی‌ برای‌ گفتن‌ دارند، این‌ متكی‌ بر یك‌ بنیان‌ و پایه‌ بسیار قوی‌ تحت‌ عنوان‌ «ورزش‌ همگانی» است. در آن‌جا یك‌ هرم‌ كاملی‌ برقرار است‌ كه‌ قاعده‌ آن‌ در حقیقت‌ ورزشی‌ است‌ كه‌ در بین‌ توده‌ رواج‌ دارد و شرایطی‌ فراهم‌ شده‌ كه‌ نخبگان‌ بتوانند مراحل‌ مختلف‌ را طی‌ كنند و طبیعی‌ است‌ كه‌ تا به‌ نوك‌ قله‌ هرم‌ هم‌ قابل‌ دسترسی‌ است. اگر بحث‌ ما این‌ باشد كه‌ ورزش‌ قهرمانی‌ داشته‌ باشیم‌ كه‌ فی‌ نفسه‌ چیز بدی‌ نیست‌ و همواره‌ هم‌ در صحبت‌ بزرگان‌ ما تأكید شده‌ است‌ و مقام‌ معظم‌ رهبری‌ و ریاست‌ جمهوری‌ هم‌ تأكید داشته‌اند و فی‌نفسه‌ امر معقول‌ و منطقی‌ است، نمی‌توان‌ بدون‌ برقراری‌ یك‌ هرم‌ كامل‌ به‌ یك‌ ورزش‌ قهرمانی‌ مطلوب‌ هم‌ دست‌ یافت. یعنی‌ ما نمی‌توانیم‌ فقط‌ آن‌ رأس‌ هرم‌ را داشته‌ باشیم‌ بدون‌ این‌ كه‌ این‌ هرم‌ یك‌ اتكایی‌ بر پایه‌ها داشته‌ باشد. اتكای‌ پایه، یعنی‌ این‌ كه‌ ما شرایطی‌ را فراهم‌ كنیم‌ كه‌ آحاد جامعه‌ در سطوح‌ مختلف‌ و سنین‌ مختلف‌ بتوانند از امكانات‌ ورزشی‌ نسبتاً‌ مطلوبی‌ بهره‌مند باشند. متأسفانه‌ به‌ دلیل‌ همان‌ رویكردی‌ كه‌ عرض‌ كردم، یعنی‌ ما از ابتدا نمی‌دانستیم‌ كه‌ از ورزش‌ چه‌ می‌خواهیم، هیچ‌ گاه‌ به‌ این‌ سمت‌ حركت‌ نكردیم‌ كه‌ ابتدا بتوانیم‌ ورزش‌ را در بین‌ اقشار مختلف‌ جامعه‌ وسعت‌ و گسترش‌ دهیم‌ و بعد هم‌ انتظار داشته‌ باشیم‌ كه‌ استعدادها و نخبگان‌ مراحل‌ بعدی‌ را طی‌ كنند و به‌ سطوح‌ بالاتر برسند. اگر از جهت‌ ورزش‌ قهرمانی‌ هم‌ به‌ موضوع‌ نگاه‌ كنید، می‌بینید كه‌ ورزش‌ قهرمانی‌ هم‌ به‌ نوعی‌ به‌ دلیل‌ همین‌ بی‌توجهی‌ به‌ ورزش‌ همگانی‌ مغبون‌ است. یعنی‌ ما در ورزش‌ قهرمانی‌ هم‌ به‌ جای‌ استفاده‌ از صد در صد امكانات، شاید بتوانیم‌ فقط‌ از ده‌ درصد ظرفیت‌های‌ خود استفاده‌ كنیم، چون‌ هیچ‌ گاه‌ این‌ بستر فراهم‌ نشده‌ كه‌ شما بتوانید استعدادهای‌ كل‌ جامعه‌ را شناسایی‌ كنید. ما گاه‌ می‌بینیم‌ كه‌ در برخی‌ از رشته‌های‌ ورزش‌ قهرمانی‌ بین‌ مثلاً‌ شصت‌ و چند میلیون‌ جمعیت‌ كه‌ نیمی‌ از آنها را نیز جوان‌ تشكیل‌ می‌دهد، برای‌ یك‌ رشته‌ ورزشی‌ خاص‌ یا ورزشكار خاص، فقط‌ به‌ یك‌ یا دو نفر می‌رسیم‌ و بدون‌ هیچ‌گونه‌ جایگزین‌ یا افرادی‌ با فاصله‌های‌ زیاد. می‌خواهم‌ بگویم‌ كه‌ بی‌توجهی‌ به‌ ورزش‌ همگانی‌ عملاً‌ باعث‌ ضرر و زیان‌ ما در همان‌ ورزش‌ قهرمانی‌ هم‌ خواهد شد. كما این‌ كه‌ هیچ‌ گاه‌ كشورهای‌ پیشرفته‌ با این‌ مشكل‌ مواجه‌ نیستند. یعنی‌ شما هیچ‌ گاه‌ نمی‌بینید كه‌ یك‌ ورزشكار در رده‌ قهرمانی، اگر بخواهد از نقطه‌ اوج‌ خود نزول‌ داشته‌ باشد، دوباره‌ اصراری‌ برای‌ حضور او در میدان‌ باشد. كسان‌ دیگری‌ هستند كه‌ سریعاً‌ جایگزین‌ می‌شوند.

از طرف‌ دیگر، این‌ بحث‌ مطرح‌ است‌ كه‌ چرا اینقدر تماشاگر در ورزش‌ ما زیاد شده‌ است؟ به‌ نظر من‌ طبیعی‌ است. ورزش، مقوله‌ جذابی‌ است‌ و با روحیه‌ انسانها بخصوص‌ افراد جوان‌ و نوجوان‌ بسیار سازگاری‌ دارد. یعنی‌ هیجانی‌ كه‌ در ورزش‌ و بخصوص‌ در برخی‌ از رشته‌های‌ ورزشی‌ جاری‌ و ساری‌ است، در هیچ‌ پدیده‌ دیگری‌ وجود ندارد. ما بعنوان‌ یك‌ سرگرمی‌ سالم‌ می‌توانیم‌ به‌ بحث‌ تماشاگری‌ ورزش‌ هم‌ توجه‌ كنیم، اما به‌ شرطی‌ كه‌ فقط‌ در تماشاگری‌ ورزش‌ خلاصه‌ نشود. یعنی‌ تماشاگر ورزش، خودش‌ یك‌ ورزشكار واقعی‌ هم‌ باشد. اما خطر در آن‌جایی‌ است‌ كه‌ تماشاگر ورزش‌ هیچ‌ گاه‌ این‌ فرصت‌ و این‌ امكان‌ را پیدا نمی‌كند كه‌ ورزش‌ كند و تمام‌ وقت‌ خود را در میادین‌ ورزش‌ و فقط‌ برای‌ تماشاگری‌ ورزش‌ صرف‌ می‌كند و آن‌ موقع‌ است‌ كه‌ مسایل‌ و مشكلات‌ به‌ وجود می‌آید. گاه‌ باختها خیلی‌ مهم‌ می‌شود، گاه‌ بردها خیلی‌ مهم‌ می‌شود. گاه‌ ما با مقوله‌هایی‌ مثل‌ اوباش‌گری‌ در بحث‌ تماشاگری‌ و بحث‌ تخریب‌ و تخلیه‌ هیجانها به‌ شیوه‌های‌ غیر قابل‌ قبول‌ و مخرب‌ مواجه‌ هستیم‌ و همه‌ اینها - به‌ نظر من‌ - ناشی‌ از این‌ است‌ كه‌ آن‌ تعادل‌ لازم‌ در این‌ حوزه‌ و در این‌ مقوله‌ برقرار نشده‌ است.

O بحث‌ همگانی‌ كردن‌ ورزش‌ مطرح‌ شد. به‌ نظر شما، ورزشهای‌ سنتی‌ در كشور ما چه‌ جایگاهی‌ می‌توانند در همگانی‌ كردن‌ ورزش‌ داشته‌ باشند؟

َ‌ اصولاً‌ كشورهایی‌ با پیشینه‌ فرهنگی‌ طولانی‌ در حوزه‌ ورزش‌ هم‌ حرفهایی‌ برای‌ گفتن‌ دارند یا ورزشهای‌ خاصی‌ كه‌ در كشور پیشینه‌ فرهنگی‌ طولانی‌ دارند، رایج‌ است. یكی‌ از مواردی‌ كه‌ همواره‌ مورد توجه‌ بوده، بحث‌ احیا و تقویت‌ این‌ رشته‌های‌ ورزشی‌ بومی‌ و توسعه‌ و گسترش‌ آن‌ در سطح‌ ملی‌ و حتی‌ بین‌المللی‌ بوده‌ است. ما حتی‌ شاهد این‌ هستیم‌ كه‌ الان‌ برخی‌ از كشورها رشته‌های‌ ورزشی‌ خاص‌ خود را كه‌ به‌ نوعی‌ ورزش‌ بومی‌ آنها تلقی‌ می‌شده‌ است، در اثر تلاش‌ و برنامه‌ای‌ كه‌ برای‌ توسعه‌ آن‌ داشتند، توانستند در سطح‌ بین‌المللی‌ معرفی‌ كنند و حتی‌ فدراسیون‌ بین‌المللی‌ برای‌ آن‌ رشته‌ ورزشی‌ خاص‌ هم‌ تشكیل‌ دادند. در كشور ما هم‌ بالاخره‌ ورزش‌ از دیرباز جریان‌ داشته‌ است. یعنی‌ بنا به‌ مختصات‌ فرهنگی‌ كشور ما، ورزش، بخصوص‌ كشتی‌ با تعاریف‌ خاص‌ خود در مناطق‌ مختلف‌ كشور، بعنوان‌ یك‌ ورزش‌ رایج‌ از دیرباز مطرح‌ بوده‌ است. ما زمانی‌ می‌توانیم‌ مدعی‌ این‌ باشیم‌ كه‌ ورزش‌های‌ بومی‌ خود را به‌ خارج‌ از مرزها هم‌ معرفی‌ كنیم‌ كه‌ شرایط‌ توسعه‌ و گسترش‌ آن‌ ورزش‌ خاص‌ در داخل‌ كشور تا حدود زیادی‌ فراهم‌ شده‌ باشد. یعنی‌ ما تا زمانی‌ كه‌ گامهای‌ اولیه‌ را در رابطه‌ با توسعه‌ و تقویت‌ آن‌ ورزش‌ بومی‌ خود در كشور به‌ خوبی‌ برنداشته‌ باشیم، اصلاً‌ نمی‌توانیم‌ این‌ ادعا را بكنیم‌ كه‌ این‌ ورزش‌ را می‌خواهیم‌ به‌ خارج‌ از كشور هم‌ معرفی‌ كنیم‌ و حتی‌ كشورهای‌ دیگر را هم‌ ترغیب‌ كنیم‌ كه‌ به‌ این‌ ورزش‌ روی‌ آورند. این‌ هم‌ بر می‌گردد به‌ همان‌ بحثی‌ كه‌ من‌ در ابتدا داشتم؛ ما بایستی‌ تكلیف‌ خود را در رابطه‌ با پدیده‌ ورزش‌ بطور كامل‌ روشن‌ كنیم‌ كه‌ یك‌ بخش‌ از آن‌ به‌ ورزشهای‌ بومی‌ و محلی‌ ما بر می‌گردد. احیای‌ ورزشهای‌ بومی‌ و محلی‌ ما به‌ نوعی‌ احیای‌ فرهنگی‌ كشور هم‌ هست. یعنی‌ ما فرهنگ‌ ریشه‌دار خود را به‌ نوعی‌ احیا و تقویت‌ می‌كنیم‌ و آن‌ را به‌ نسلهای‌ بعدی‌ معرفی‌ می‌نماییم‌ و از این‌ جهت‌ به‌ نوعی‌ به‌ تقویت‌ هویت‌ و فرهنگ‌ خود و مواردی‌ از این‌ قبیل‌ كمك‌ می‌كنیم. متأسفانه‌ به‌ دلیل‌ بی‌توجهی‌هایی‌ كه‌ در این‌ رابطه‌ بوده، الان‌ بخشی‌ از ورزشهای‌ بومی‌ و محلی‌ ما، حتی‌ ورزشهایی‌ كه‌ خاص‌ برخی‌ مناطق‌ بوده، در همان‌ مناطق‌ نیز از بین‌ رفته‌ و فراموش‌ شده‌ است؛ چه‌ برسد به‌ این‌ كه‌ حتی‌ بخواهیم‌ آنها را در سطح‌ كشور خود زنده‌ كنیم! این‌ می‌تواند یك‌ تكلیف‌ برای‌ متولیان‌ و دست‌اندركاران‌ كشور در هر منطقه‌ از كشور باشد. البته‌ ممكن‌ است‌ قهرمانی‌ و مدال‌ در آن‌ نباشد. اما به‌ نظر من، احیای‌ این‌ ورزشها، تقویت‌ آنها و حفظ‌ آنها با همان‌ هویتی‌ كه‌ داشتند، از قهرمانی‌ و مدال‌ در یكسری‌ از رشته‌های‌ ورزشی‌ كه‌ هیچ‌ ارتباط‌ فرهنگی‌ با كشور ما ندارند، بسیار ارجح‌ است. ما متأسفانه‌ شاهد این‌ بودیم‌ كه‌ حتی‌ برای‌ برخی‌ از رشته‌های‌ ورزشی‌ كه‌ شاید هیچ‌ سنخیتی‌ با فرهنگ‌ ما نداشتند و هیچ‌گاه‌ بعنوان‌ ورزش‌ توده‌ای‌ در كشور ما پذیرفته‌ نشده‌اند، ما هزینه‌ كردیم‌ و حتی‌ سعی‌ نمودیم‌ برای‌ آنها تشكیلاتی‌ در قالب‌ فدراسیون‌ و انجمن‌ ایجاد كنیم. اما همین‌ رویكرد و توجه‌ را در رابطه‌ با ورزشهای‌ بومی‌ و محلی‌ خود نداشتیم. این‌ مطلب‌ هم‌ جای‌ تأمل‌ دارد كه‌ بایستی‌ به‌ نظر من‌ در این‌ رابطه‌ هم‌ یك‌ سیاستگذاری‌ دقیق‌ انجام‌ شود. بحث‌ ورزش، بحث‌ خیلی‌ عامی‌ است. در كشورهای‌ مختلف، ورزشهای‌ بسیار مختلفی‌ رواج‌ دارد. اما به‌ هر دلیل، ورزشهایی‌ كه‌ رایج‌ است، یك‌ ارتباطی‌ را با آن‌ كشور، مردم، فرهنگ‌ و مختصات‌ آن‌ كشور پیدا كردند. ما یك‌ ورزش‌ را به‌ صرف‌ این‌ كه‌ چند هوادار دارد، وارد كشور كنیم، بدون‌ مطالعات‌ لازم، بدون‌ این‌ كه‌ آینده‌ روشنی‌ را برای‌ ترویج‌ آن‌ ورزش‌ بتوانیم‌ تصور كنیم، به‌ نظر من‌ كار مناسب‌ و شایسته‌ای‌ نمی‌تواند باشد.

O بعنوان‌ آخرین‌ سؤ‌ال، یكی‌ از ویژگیهای‌ ورزش‌ معاصر، بحث‌ رسانه‌ای‌ بودن‌ آن‌ است‌ یا چیزی‌ كه‌ تحت‌ عنوان‌ ورزش‌ رسانه‌ای‌ مطرح‌ می‌شود. اگر توضیحی‌ در این‌ خصوص‌ دارید، بفرمایید چه‌ پیامدهای‌ فرهنگی‌ - اجتماعی‌ می‌تواند داشته‌ باشد؟

َ‌ بحث‌ رسانه‌ها در ورزش، یك‌ بحث‌ بسیار تعیین‌ كننده‌ و مهمی‌ است. اگر امروز می‌بینیم‌ كه‌ ورزش، پدیده‌ای‌ است‌ كه‌ در سطح‌ دنیا بیشترین‌ مخاطب‌ را نسبت‌ به‌ سایر مسایل‌ فرهنگی، سیاسی‌ و اجتماعی‌ دارد، به‌ نظر می‌رسد نقش‌ اصلی‌ و عمده‌ را در این‌ حوزه، رسانه‌ها ایفا كردند و حتی‌ در منابع‌ دیده‌ می‌شود كه‌ بزرگانی‌ گفته‌اند «ورزش‌ بدون‌ رسانه، یعنی‌ یك‌ محیط‌ سوت‌ و كور و بدون‌ مخاطب.» اگر ورزش‌ مخاطبی‌ در قالبهای‌ مختلف‌ دارد، حاصل‌ كار رسانه‌هاست‌ كه‌ این‌ وضعیت‌ اتفاق‌ افتاده‌ است. امروزه‌ اگر كه‌ می‌بینیم‌ یك‌ رویدادی‌ مثل‌ جام‌ جهانی‌ فوتبال‌ همه‌ گیر است‌ و پربیننده‌ترین‌ و پرمخاطب‌ترین‌ موضوع‌ جهان‌ است، بایستی‌ به‌ نقش‌ رسانه‌ها توجه‌ كنیم‌ و كاری‌ كه‌ رسانه‌ها در انعكاس‌ یك‌ رویداد مهم‌ انجام‌ می‌دهند. اگر رسانه‌ها را در جام‌ جهانی‌ فوتبال‌ حذف‌ كنید، آن‌ رویداد به‌ این‌ بزرگی‌ را به‌ یك‌ حركت‌ بسیار كوچك‌ و جزیی‌ تبدیل‌ می‌كنید كه‌ شاید تعداد معدودی‌ در حد گنجایش‌ ورزشگاههایی‌ كه‌ این‌ مسابقات‌ در آنها برگزار می‌شود، می‌توانید مخاطب‌ برای‌ آنها پیش‌بینی‌ كنید. بنابراین، نقش‌ رسانه‌ها بسیار مهم‌ است. از طرف‌ دیگر، نقش‌ رسانه‌ها در رشد و توسعه‌ ورزش‌ بسیار مهم‌ است. یعنی‌ وقتی‌ كه‌ رسانه‌ها به‌ نوعی‌ در بخش‌ اطلاع‌رسانی‌ كار می‌كنند، از آن‌ طرف‌ در جهت‌ تشویق‌ و ترغیب‌ مردم‌ هم‌ به‌ ورزش‌ كردن‌ می‌توانند نقش‌ ایفا كنند. یعنی‌ كاركرد رسانه‌ها فقط‌ اطلاع‌رسانی‌ نمی‌تواند باشد. می‌تواند كاركردهای‌ دیگر هم‌ داشته‌ باشد. یكی‌ از این‌ كاركردها - به‌ نظر من‌ - بحث‌ هدایت‌ و راهنمایی‌ مخاطبان‌ و جهت‌دهی‌ آنهاست. تشویق‌ و ترغیب‌ مردم‌ به‌ ورزش‌ هم‌ یكی‌ از كاركردهای‌ رسانه‌ای‌ است‌ كه‌ خیلی‌ مهم‌ است. نكته‌ دیگر در حوزه‌ رسانه‌ای، بحث‌ جهت‌دهی‌ افكار عمومی‌ است. شما می‌بینید كه‌ واقعاً‌ رسانه‌ها می‌توانند افكار عمومی‌ را در رابطه‌ با ورزش‌ به‌ خوبی‌ جهت‌ دهی‌ كنند. گاه‌ این‌ گونه‌ بیان‌ می‌شود كه‌ عقیده‌ و نظری‌ كه‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ ورزش‌ دارند، در حقیقت‌ همان‌ نظری‌ است‌ كه‌ رسانه‌ها به‌ مردم‌ بطور مستقیم‌ و غیرمستقیم‌ القا كرده‌اند. این‌ هم‌ یك‌ كاركرد بسیار مهم‌ است. در كشور ما، بحث‌ رسانه‌ها و ورزش‌ هم‌ فراز و فرودهایی‌ داشته‌ است. اگر ما پیشینه‌ رسانه‌ها را در ورزش‌ كشور خود بررسی‌ كنیم، می‌بینیم‌ كه‌ قبل‌ از انقلاب‌ در حوزه‌ رسانه‌های‌ مكتوب‌ حداكثر دو نشریه‌ خاص‌ ورزش‌ داشتیم‌ و تعدد رسانه‌ای‌ بسیار محدود و اندك‌ بوده‌ است. در رادیو و تلویزیون‌ هم‌ ورزش‌ به‌ گونه‌ای‌ جریان‌ داشته، اما ابعاد و وسعت‌ آن‌ - به‌ نظر من‌ - خیلی‌ قابل‌ توجه‌ نبوده‌ است. بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ و در طی‌ سالهای‌ اول‌ پیروزی‌ انقلاب‌ هم‌ می‌بینیم‌ كه‌ نوسانات‌ جدی‌ وجود داشته‌ است. كم‌ كم‌ می‌بینیم‌ نشریات‌ بیشتری‌ در حوزه‌ رسانه‌های‌ مكتوب‌ انتشار یافته‌ و اضافه‌ شدند. در حوزه‌ رادیو و تلویزیون‌ هم‌ تغییراتی‌ را شاهد بودیم‌ كه‌ به‌ سمت‌ افزایش‌ برنامه‌ها و ساعات‌ بوده‌ است. در چند سال‌ اخیر، ما یكباره‌ شاهد این‌ بودیم‌ كه‌ تعداد رسانه‌های‌ ورزشی‌ افزایش‌ غیرقابل‌ تصوری‌ را پیدا كرده‌ است. یعنی‌ در حوزه‌ رسانه‌های‌ مكتوب‌ یكباره‌ شاهد انتشار بیش‌ از 14 روزنامه‌ ورزشی‌ بوده‌ایم. اگر هفته‌نامه‌های‌ ورزشی‌ و صفحات‌ ورزشی‌ روزنامه‌های‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ را هم‌ به‌ اینها اضافه‌ كنیم، می‌بینیم‌ كه‌ مطالب‌ ورزشی‌ حجم‌ قابل‌ توجهی‌ را به‌ خود اختصاص‌ می‌دهد. از طرف‌ دیگر، در حوزه‌ رادیو و تلویزیون‌ نیز شاهد این‌ بودیم‌ كه‌ ساعات‌ بسیاری‌ به‌ پخش‌ برنامه‌های‌ ورزشی‌ اختصاص‌ پیدا كرده‌ است. یعنی‌ ضمن‌ این‌ كه‌ تعداد شبكه‌های‌ فعال‌ در رادیو و تلویزیون‌ افزایش‌ پیدا كرده، به‌ همان‌ نسبت‌ و حتی‌ بیشتر، در هر كدام‌ از این‌ شبكه‌ها به‌ نوعی‌ به‌ بحث‌ ورزش‌ توجه‌ شده‌ است. یكی‌ از شبكه‌های‌ سیما عموماً‌ در اختیار ورزش‌ است‌ ؛ ضمن‌ این‌ كه‌ شبكه‌های‌ دیگر هم‌ به‌ تناوب، برنامه‌های‌ ورزشی‌ دارند. در رادیو ضمن‌ این‌ كه‌ ما افزایش‌ تعداد شبكه‌ها را داریم، یك‌ شبكه‌ اختصاصی‌ برای‌ ورزش‌ نیز در آستانه‌ چهارمین‌ سال‌ فعالیت‌ خود است. اینها در حقیقت‌ به‌ نوعی‌ بیانگر آن‌ است‌ كه‌ باز هم‌ ما بدون‌ این‌ كه‌ جهت‌گیری‌ مشخصی‌ در حوزه‌ رسانه‌ای‌ ورزش‌ داشته‌ باشیم، اقدامها و تصمیم‌هایی‌ را شاهد بوده‌ایم. بحث‌ رسانه‌ها در ورزش، بحث‌ بسیار مهمی‌ است‌ كه‌ متأسفانه‌ ما به‌ راحتی‌ از كنار آن‌ گذشتیم. وقتی‌ بحث‌ ایجاد یك‌ رسانه‌ مطرح‌ می‌شود ما بایستی‌ به‌ كیفیت‌ و محتوای‌ رسانه‌ هم‌ توجه‌ كنیم. كیفیت‌ و محتوای‌ رسانه‌ هم‌ یك‌ شبه‌ قابل‌ دستیابی‌ نیست.یعنی‌ شما بایستی‌ به‌ افراد و متخصصینی‌ كه‌ تربیت‌ شده‌ باشند و پرورش‌ پیدا كرده‌ باشند و این‌ كار را آموخته‌ باشند، متكی‌ باشید. ما نمی‌توانیم‌ رسانه‌ ایجاد كنیم‌ بدون‌ این‌ كه‌ محتوای‌ لازم‌ را برای‌ پر كردن‌ آن‌ رسانه‌ كه‌ دارای‌ آن‌ حداقل‌های‌ كیفی‌ باشند، در اختیار نداشته‌ باشیم. ضعف‌ عمده‌ای‌ كه‌ - به‌ نظر من‌ - در حوزه‌ رسانه‌ای‌ ورزش‌ در كشور ما وجود دارد، بخش‌ محتوایی‌ آن‌ است. ما متأسفانه‌ هیچ‌ گاه‌ به‌ این‌ موضوع‌ فكر نكردیم‌ و فقط‌ صرفاً‌ به‌ بررسی‌ صلاحیت‌ یك‌ نفر بعنوان‌ مدیر مسؤ‌ول‌ محدود شدیم‌ كه‌ می‌خواهد مجوز انتشار نشریه‌ بگیرد، بدون‌ توجه‌ به‌ این‌ كه‌ این‌ مدیر مسؤ‌ول‌ با چه‌ نیروهایی‌ می‌خواهد در بخش‌ محتوایی‌ كار كند؟ و آیا آن‌ نیروها صلاحیت‌ تخصصی‌ و حرفه‌ای‌ لازم‌ را برای‌ انجام‌ این‌ كار دارند یا نه؟ شاید امروز من‌ به‌ صراحت‌ به‌ شما بگویم‌ كه‌ راحت‌ترین‌ و سهل‌الوصول‌ترین‌ كار این‌ باشد كه‌ یك‌ نفر بخواهد روزنامه‌نگار یا خبرنگار ورزش‌ شود، چون‌ هیچ‌ مكانیزمی‌ برای‌ تعریف‌ افرادی‌ كه‌ در این‌ حوزه‌ كار می‌كنند، وجود ندارد و فقط‌ این‌ كه‌ شما با یك‌ مدیر مسؤ‌ولی‌ بتوانید ارتباطی‌ برقرار كنید و ایشان‌ اجازه‌ دهد كه‌ در نشریه‌ قلم‌ بزنید، و شما هم‌ اگر اهل‌ ورزش‌ باشید یا ورزش‌ را دوست‌ داشته‌ باشید، می‌توانید وارد این‌ حرفه‌ شوید. گاه‌ می‌بینیم‌ كه‌ آنقدر فاصله‌ها كوتاه‌ است‌ كه‌ شما بدون‌ این‌ كه‌ دوره‌های‌ لازم‌ را گذرانده‌ باشید، بدون‌ این‌ كه‌ روزنامه‌نگاری‌ بلد باشید، بدون‌ این‌ كه‌ در ورزش‌ صاحب‌ تخصصی‌ باشید، بعد از گذشت‌ مثلاً‌ شش‌ ماه‌ می‌توانید دبیر سرویس‌ یا سردبیر یك‌ نشریه‌ هم‌ باشید. اینها به‌ نوعی‌ بیان‌ مشكلاتی‌ است‌ كه‌ ما در این‌ حوزه‌ داریم. با توجه‌ به‌ این‌ كه‌ می‌بینیم‌ رسانه‌ها نقش‌ تعیین‌ كننده‌ای‌ در جهت‌ دهی‌ مخاطبان‌ ما دارند، این‌ بحث‌ یك‌ مقدار جدی‌تر می‌شود. وقتی‌ ما افرادی‌ نداشته‌ باشیم‌ كه‌ تعهد و صلاحیت‌ حرفه‌ای‌ لازم‌ را برای‌ قلم‌زدن‌ در حوزه‌ رسانه‌ای‌ یا كار كارشناسی‌ در حوزه‌ رسانه‌های‌ دیداری‌ یا شنیداری‌ را داشته‌ باشند، طبیعی‌ است‌ كه‌ تحلیل‌ آنها، نقد آنها و نوشته‌ آنها می‌تواند آن‌ عمق‌ و پختگی‌ لازم‌ را نداشته‌ باشد و باعث‌ بروز مسایل‌ و مشكلاتی‌ در جامعه‌ مخاطبان‌ ورزش‌ ما شود. نكته‌ آخر هم‌ این‌ كه، اگر ما مقایسه‌ای‌ كنیم‌ بین‌ آنچه‌ كه‌ به‌ اسم‌ ورزش‌ در كشور ما جریان‌ دارد و تعداد رسانه‌هایی‌ كه‌ ما برای‌ این‌ كار ایجاد كردیم، می‌بینیم‌ كه‌ یك‌ تناسب‌ معقول‌ و منطقی‌ وجود ندارد. از یك‌ طرف، عرض‌ كردم‌ كه‌ تناسبی‌ بین‌ تعداد نویسندگان‌ و كارشناسان‌ دارای‌ صلاحیت‌ حرفه‌ای‌ و تعداد رسانه‌های‌ ما وجود ندارد، یعنی‌ ما دچار یك‌ خلأ جدی‌ هستیم. از طرف‌ دیگر، عرض‌ می‌كنم‌ كه‌ بین‌ آنچه‌ كه‌ به‌ اسم‌ ورزش‌ در كشور ما جریان‌ دارد و تعداد رسانه‌هایی‌ كه‌ ما برای‌ ورزش‌ ایجاد كردیم، این‌ تناسب‌ وجود ندارد. در كشورهایی‌ كه‌ از نظر ورزش‌ خیلی‌ جلوتر از ما و پیشرفته‌ هستند، وقتی‌ شما بررسی‌ می‌كنید، می‌بینید كه‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ این‌ تنوع‌ و تعدد در رسانه‌های‌ ورزشی‌ آنها وجود ندارد. حداكثر یك‌ یا دو روزنامه‌ ورزشی‌ در كشورهای‌ پیشرفته‌ ورزش‌ نمی‌توانید پیدا كنید كه‌ منتشر می‌شوند، ولی‌ در ورزش‌ كشور ما با این‌ حد و اندازه‌ای‌ كه‌ - به‌ نظر من‌ - حد و اندازه‌ بزرگی‌ نیست، این‌ تعداد رسانه‌ را ایجاد می‌كنیم. اینها این‌ موضوع‌ را به‌ ما می‌گوید كه‌ حتی‌ ما در بخش‌ ورزش‌ رسانه‌ای‌ هم‌ دارای‌ برنامه‌ و جهت‌گیری‌ روشن‌ و مشخصی‌ نیستیم. یعنی‌ نظام‌ از این‌ جهت‌ سیاست‌ مشخصی‌ را دنبال‌ نمی‌كند و به‌ تبع‌ آن، ما شاهد افزایش‌ روز افزون‌ مثلاً‌ رسانه‌های‌ ورزشی‌ بوده‌ایم‌ و بدون‌ این‌ كه‌ به‌ كاركرد آن‌ توجه‌ داشته‌ باشیم، و بدون‌ این‌ كه‌ توجه‌ داشته‌ باشیم‌ اینها ما را به‌ كجا می‌خواهند برسانند و ما چه‌ انتظاراتی‌ از اینها داریم.

لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic