از فرصتی‌ كه‌ در اختیار ما قرار دادید، تشكر می‌كنیم. امروز بحث‌ «شادی‌ جوانان» از جمله‌ بحث‌هایی‌ است‌ كه‌ واكنش‌های‌ گوناگونی‌ را در جامعه‌ ما برانگیخته‌ است؛ برخی‌ از افراد با حركتهای‌ هیجان‌ انگیزی‌ كه‌ جوانان‌ برای‌ نشان‌ دادن‌ شادیشان‌ از خود بروز می‌دهند، موافق‌ و برخی‌ دیگر با چنین‌ حركتهایی‌ مخالفند. به‌ هرحال، می‌خواستم‌ نظر جناب‌ عالی‌ را - بعنوان‌ متولی‌ رسمی‌ مسایل‌ جوانان‌ كشور - در این‌ زمینه‌ جویا شوم. لطفاً! توضیحاتی‌ در این‌ مورد ارایه‌ بفرمایید.

َ‌ بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم، از جناب‌عالی‌ و دست‌ اندركاران‌ نشریه‌ «فرهنگ‌ عمومی» تشكر می‌كنم‌ كه‌ این‌ فرصت‌ را در اختیار من‌ قرار دادید. مسأله‌ نحوه‌ ابراز وجود و اظهار شادمانی‌ و تخلیه‌ هیجانات، عواطف‌ و احساسات‌ توسط‌ جوانان، یكی‌ از مسایل‌ روز كشور ماست. این‌ موضوع‌ هم‌ اكنون‌ خود را بعنوان‌ واقعیتی‌ كه‌ جنبه‌ روان‌شناختی‌ و جامعه‌شناختی‌ دارد، نشان‌ داده‌ است. جوان، در وضعی‌ به‌ سر می‌برد كه‌ چنانچه‌ هیجانات‌ خود را به‌ صورت‌ مثبت‌ و مناسب‌ و در تعامل‌ با جامعه‌ خویش‌ تخلیه‌ نكند، دچار مشكلات‌ روحی‌ و روانی‌ و در نهایت‌ افسردگی‌ خواهد شد؛ چنان‌ كه‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ «سازمان‌ ملی‌ جوانان» نیز كاملاً‌ مؤ‌ید این‌ مطلب‌ است. این‌ بررسی‌ها نشان‌ می‌دهد كه‌ جوانها همواره‌ به‌ دنبال‌ بسترهایی‌ برای‌ تخلیه‌ هیجانات‌ خود هستند، اما متأسفانه‌ نهادهای‌ مدنی، نهادهای‌ دولتی‌ و نهادهای‌ جامعه‌ كلان‌ در كشور ما تا به‌ حال‌ تلاش‌ مؤ‌ثری‌ برای‌ فراهم‌ شدن‌ چنین‌ زمینه‌ای‌ صورت‌ نداده‌ و راهكارهای‌ مناسبی‌ طراحی‌ نكرده‌اند. به‌ عبارت‌ روشن‌تر، ما از یك‌ سو با انسانی‌ روبه‌رو هستیم‌ كه‌ دارای‌ نیازی‌ طبیعی‌ است‌ كه‌ باید برآورده‌ شود تا به‌ این‌ ترتیب، سلامت‌ او و همچنین‌ سلامت‌ جامعه‌ تضمین‌ گردد و از سوی‌ دیگر، نهادهای‌ جامعه‌ دارای‌ آمادگی‌ لازم‌ برای‌ ایجاد چنین‌ شرایطی‌ نیستند. این‌ تعارض‌ به‌ دلایل‌ گوناگون‌ باعث‌ شده‌ گاه‌ فشار جامعه‌ آنچنان‌ افزایش‌ یابد كه‌ جوانها به‌ اصطلاح‌ كوتاه‌ بیایند و از حقوق‌ طبیعی‌ خود چشم‌ بپوشند!

متأسفانه، از آن‌جا كه‌ ما هرگز به‌ فكر ایجاد تمهیداتی‌ برای‌ تخلیه‌ هیجانات‌ جوانان‌ نیستیم، به‌ محض‌ به‌ وجود آمدن‌ شرایطی‌ كه‌ امكان‌ چنین‌ امری‌ را فراهم‌ می‌كند، این‌ اتفاق‌ به‌ صورت‌ خودجوش‌ و غیرقابل‌ پیش‌ بینی‌ به‌ وقوع‌ می‌پیوندد و جامعه‌ را غافلگیر می‌سازد. این‌ معضل‌ از آن‌جا ناشی‌ می‌شود كه‌ نیاز نسل‌ جوان‌ به‌ صورت‌ طبیعی‌ مورد شناسایی‌ قرار نگرفته، به‌ رسمیت‌ شناخته‌ نشده‌ و بستر لازم‌ برای‌ تحقق‌ آن‌ فراهم‌ نگردیده‌ است. برخی‌ گمان‌ می‌كنند كه‌ اگر جوانان‌ احساسات‌ و هیجانات‌ خود را بروز نمی‌دهند به‌ این‌ معنی‌ است‌ كه‌ چنین‌ احساساتی‌ اصلاً‌ وجود ندارد! حال‌ آن‌ كه‌ با كمال‌ تأسف‌ شاهد آن‌ هستیم‌ كه‌ در مقاطع‌ زمانی‌ مختلف‌ و به‌ محض‌ فراهم‌ شدن‌ تمهیدات‌ لازم، این‌ احساسات‌ به‌ صورت‌ افراطی‌ و غیرطبیعی‌ بروز و ظهور می‌یابد؛ اتفاقاتی‌ كه‌ بعنوان‌ مثال‌ هنگام‌ پیروزی‌ تیم‌ ملی‌ فوتبال‌ یا برگزاری‌ كنسرت‌های‌ موسیقی، روز چهارشنبه‌ سوری‌ و همچنین‌ در جمعهایی‌ كه‌ جوانان‌ احساس‌ یگانگی‌ بیشتری‌ می‌كنند نظیر «كمپها، اردوگاهها و سفرهای‌ دسته‌جمعی» به‌ وقوع‌ می‌پیوندد، از جمله‌ جلوه‌های‌ تخلیه‌ هیجانات‌ به‌ شكل‌ غیرطبیعی‌ است.

OO بنابراین، در جمع‌بندی‌ می‌توان‌ چنین‌ گفت‌ كه‌ نهادهای‌ اجتماعی‌ مثل‌ «خانواده، بخش‌ فرهنگ‌ در حوزه‌ تبلیغات، نهادهای‌ تعلیمی‌ و تربیتی‌ و...» هر كدام‌ به‌ نحوی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ وفاقی‌ نسبت‌ به‌ موضوع‌ باید فعالیت‌ نمایند. این‌ نقطه‌ آسیب‌ را باید مورد توجه‌ قرار دهیم‌ كه‌ در حال‌ حاضر وفاق‌ مشتركی‌ نسبت‌ به‌ این‌ مسأله‌ وجود ندارد، در عین‌ حال‌ از آن‌جا كه‌ مسأله‌ای‌ مثل‌ ابراز شادی‌ پدیده‌ای‌ اجتماعی‌ است‌ تا وقتی‌ كه‌ كاركرد دارد به‌ راحتی‌ حذف‌ نخواهد شد؛ زیرا مناسبات‌ اجتماعی‌ تا وقتی‌ كه‌ در سطح‌ جامعه‌ خدمت‌ و وظیفه‌ای‌ را ارایه‌ می‌دهند به‌ قوت‌ خود باقی‌ خواهند ماند.

من‌ بعد از این‌ بحث‌ها می‌خواستم‌ نظر جناب‌عالی‌ را راجع‌ به‌ اولویت‌بندی‌ نیازهای‌ جوانان‌ كه‌ تعداد قابل‌ توجهی‌ از جمعیت‌ كشور را تشكیل‌ می‌دهند، جویا شوم. ضمن‌ این‌ كه‌ وقتی‌ بحث‌ نیاز مطرح‌ می‌شود، به‌ تبع‌ آن‌ بحث‌ عدم‌ ارضای‌ نیاز هم‌ مطرح‌ می‌گردد و به‌ دنبال‌ آن، فهرستی‌ از مشكلات‌ خودنمایی‌ می‌كند. اگر حضرت‌عالی‌ - كه‌ دست‌اندركار امور جوانان‌ هستید - بخواهید این‌ نیازها را اولویت‌بندی‌ كنید چگونه‌ عمل‌ خواهید كرد؟

َ‌ برای‌ ورود به‌ بحث‌ نیازهای‌ جوانان، باید چند پیش‌نیاز را در نظر بگیریم. اول‌ آن‌ كه، روشن‌ سازیم‌ محدوده‌ سنی‌ كه‌ به‌ آن‌ «جوان» اطلاق‌ می‌شود، كدام‌ مقطع‌ است؟ دوم‌ این‌ كه، آیا قصد داریم‌ مؤ‌لفه‌هایی‌ نظیر «جنسیت، وضعیت‌ تحصیل‌ (محصل، دانشجو و..)، وضعیت‌ اشتغال، مناطق‌ مختلف‌ شهری‌ و روستایی‌ و مواردی‌ از این‌ قبیل» را نیز دخالت‌ دهیم‌ یا خیر؟ چرا كه‌ همه‌ این‌ موارد می‌تواند محدوده‌ بحث‌ را روشن‌ كند و این‌ امكان‌ را فراهم‌ سازد كه‌ در رابطه‌ با اقشار گوناگون‌ جوانان‌ و نیازهای‌ خاص‌ هر یك‌ از آنها، نظر بدهیم.

اما اگر بخواهیم‌ به‌ صورت‌ عام‌ نگاه‌ كنیم، بدون‌ این‌ كه‌ وارد این‌ جزییات‌ شویم، مهم‌ترین‌ نیاز جوانان، مسأله‌ هویت‌یابی‌ و شكل‌گیری‌ شخصیت‌ در آنان‌ است‌ كه‌ دارای‌ ابعاد فردی‌ و اجتماعی‌ است. در هویت‌یابی‌ اجتماعی، جنبه‌های‌ فرهنگی، سیاسی‌ و... و در رابطه‌ با هویت‌یابی‌ فردی، جنبه‌های‌ فكری، جنسی، عاطفی، دینی‌ و ... مطرح‌ می‌شود. به‌ نظر می‌رسد اساسی‌ترین‌ مطلبی‌ كه‌ در حال‌ حاضر در حوزه‌ جوانان‌ با آن‌ مواجه‌ هستیم، عبارت‌ از این‌ است‌ كه‌ مسأله‌ هویت‌یابی‌ در گذشته‌ در تعامل‌ با نهادهای‌ جامعه‌ كلان‌ و در بستری‌ طبیعی‌ شكل‌ می‌گرفته‌ است‌ و پاسخگویی‌ به‌ نیازهای‌ فكری، عاطفی، جنسی‌ و دیگر نیازهای‌ نسل‌ جوان‌ بدون‌ دغدغه‌ خاصی‌ تحقق‌ می‌یافته‌ است، اما امروزه‌ چنین‌ نیست‌ و جریان‌ هویت‌یابی‌ و نحوه‌ شكل‌گیری‌ آن‌ در مقطع‌ زمانی‌ نسبتاً‌ طولانی‌ و پر ابهامی‌ صورت‌ می‌گیرد. بر این‌ اساس، می‌توان‌ چنین‌ گفت‌ كه‌ نیاز به‌ هویت‌یابی‌ و شكل‌گیری‌ شخصیت، كمترین‌ نیازی‌ است‌ كه‌ جوانان‌ با آن‌ مواجهند. حال‌ در این‌ شكل‌گیری‌ شخصیت‌ و هویت‌یابی‌ به‌ معنی‌ عام‌ آن، جوان‌ نیازمند كسب‌ یك‌ سری‌ مهارت‌ها و توانایی‌هاست‌ تا در آینده‌ بتواند بعنوان‌ فردی‌ رشد یافته‌ وارد دنیای‌ مسؤ‌ولیت‌ و در واقع‌ دنیای‌ بزرگسالی‌ گردد. به‌ عبارت‌ روشن‌تر، بعد از دوران‌ بلوغ، جامعه‌ با فردی‌ روبه‌ رو است‌ كه‌ قوای‌ زیستی‌ او در حال‌ تغییر و تحولی‌ اساسی‌ است‌ كه‌ ثمره‌ این‌ تحولات‌ می‌تواند برای‌ گذراندن‌ مراحل‌ بعدی، عصای‌ دست‌ او باشد. این‌ قوا باید به‌ بهترین‌ نحو شكوفا شود. قوه‌ تفكر انتزاعی‌ او در حال‌ شكل‌گیری‌ است‌ و نیاز است‌ كه‌ مراقبت‌ لازم‌ صورت‌ بگیرد تا این‌ قوای‌ فكری‌ آمادگی‌ لازم‌ را پیدا كند كه‌ بعدا" بعنوان‌ ابزار مفیدی‌ در اختیار فرد قرار گیرد و به‌ نحو شایسته‌ای‌ عمل‌ كند و او را در مراحل‌ بعدی‌ زندگی‌ یاری‌ دهد. قوای‌ عاطفی‌ فرد كه‌ در تعاملات‌ اجتماعی‌ او كارساز است‌ و هنگام‌ ارتباط‌ برقرار كردن‌ با دیگران‌ به‌ كار او می‌آید، باید رشد نماید و همین‌ طور است‌ دیگر قوای‌ او. بنابراین، اگر بخواهیم‌ نیازهای‌ جوانان‌ را بدون‌ این‌ كه‌ از خود آنان‌ در مورد آن‌ نیازها پرسش‌ نماییم، بیان‌ كنیم‌ باید بگوییم:

جوان‌ یك‌ سری‌ نیازهایی‌ دارد كه‌ هر كارشناس‌ هنگام‌ بررسی‌ و ارزیابی‌ مسایل‌ جوانان، كاملاً‌ آنها را لمس‌ می‌كند، اگر چه‌ جوان‌ خود اظهار نكند؛ اما كارشناسی‌ كه‌ نسبت‌ به‌ این‌ مراحل‌ رشد آگاهی‌ دارد، می‌داند كه‌ اقتضای‌ مراحل‌ مورد بحث‌ این‌ اتفاقات‌ خاص‌ است‌ و باید تمهیدات‌ لازم‌ را به‌ نحوی‌ برای‌ تحقق‌ آن‌ فراهم‌ نمود. ما موظفیم‌ در مراحل‌ اول‌ دوره‌ جوانی، زمینه‌های‌ شكوفایی‌ قوا و استعدادهای‌ جوانان‌ را فراهم‌ كنیم؛ زیرا نیازی‌ جدی‌ است. در مرحله‌ دوم، یعنی، پس‌ از هفده‌ - هجده‌ سالگی، نیاز استفاده‌ از این‌ قوا و تواناییها خودنمایی‌ می‌كند؛ چرا كه‌ آن‌ قوا و استعدادها ظهور و بروز پیدا می‌كند. در این‌ مرحله‌ باید این‌ نیاز ارضا شود و برای‌ این‌ كار باید تمهیدات‌ بیرونی‌ را فراهم‌ نمود. به‌ عبارت‌ دیگر و بعنوان‌ مثال، در مرحله‌ اول‌ باید به‌ جوان‌ كمك‌ كرد تا قوه‌ جنسی‌ او رشد كند و سالم‌ باشد. لكن‌ بعد از هفده‌ - هجده‌ سالگی‌ این‌ بحث‌ مطرح‌ می‌شود كه‌ این‌ نیاز جنسی‌ او باید ارضا شود. قوای‌ فكری، قوای‌ زیستی‌ و قوای‌ عاطفی‌ (در بعد فردی) و همچنین‌ قوای‌ تعامل‌ با دیگران‌ (در بعد اجتماعی) همگی‌ مثل‌ موجودی‌ هستند كه‌ به‌ تدریج‌ بالغ‌ می‌شوند و در هر دوره‌ای‌ برای‌ پاسخگویی‌ به‌ آنها باید تمهیدات‌ لازم‌ را فراهم‌ آورد. اگر ما نتوانیم‌ شرایط‌ و امكانات‌ لازم‌ را در هر مرحله‌ای‌ از این‌ فرآیند فراهم‌ آوریم‌ تا فرد بتواند حركت‌ خود را انجام‌ دهد، قطعاً‌ با مشكلات‌ فراوانی‌ روبه‌رو خواهیم‌ شد. بنابراین، جنس‌ مشكلاتی‌ كه‌ ما در مرحله‌ اول‌ دوره‌ جوانی‌ با آن‌ مواجه‌ هستیم، عدم‌ شكل‌گیری‌ و شكوفایی‌ قوا و استعدادهای‌ جوانان‌ است. به‌ این‌ ترتیب‌ كه‌ امكان‌ دارد به‌ نحوی‌ با جوان‌ برخورد شود كه‌ قد و اندازه‌ طبیعی‌ مورد انتظار را به‌ دست‌ نیاورد؛ بعنوان‌ مثال، اگر ورزش‌ مناسب‌ برای‌ او فراهم‌ نگردد، قوای‌ جنسی‌ و قوه‌ فكری‌ او رشد لازم‌ را پیدا نخواهد كرد. مَثَل‌ جوان، مَثَل‌ درختی‌ است‌ كه‌ می‌خواهد رشد كند. در مراحل‌ اولیه‌ باید تمهیداتی‌ را فراهم‌ نمود تا این‌ اتفاق‌ رخ‌ دهد، اما وقتی‌ كه‌ به‌ مرحله‌ میوه‌ دادن‌ می‌رسد نوع‌ مراقبت‌ از آن، تغییراتی‌ پیدا می‌كند و به‌ صورت‌ دیگری‌ باید انجام‌ شود.

بیشترین‌ مسایلی‌ كه‌ در بحث‌ نیاز جوانان‌ مطرح‌ می‌باشد این‌ است‌ كه‌ وقتی‌ قوای‌ او شكوفا شد، حال‌ چه‌ ناقص‌ و چه‌ كامل، در مقام‌ اولویت‌بندی‌ این‌ نیازها چگونه‌ باید عمل‌ كرد و چگونه‌ باید به‌ آنها پاسخ‌ داد. ممكن‌ است‌ برخی‌ از منظر علم‌ روان‌شناسی‌ به‌ موضوع‌ نگاه‌ كنند و در صدد رفع‌ نیازهای‌ روان‌ شناسانه‌ جوان‌ برآیند و برخی‌ از نقطه‌ نظر جامعه‌ شناسانه‌ به‌ موضوع‌ بنگرند و ... و یا حتی‌ در موضع‌ روان‌شناسانه‌ برخی‌ امكان‌ دارد برای‌ نیاز فكری‌ اولویت‌ قایل‌ شوند. اما آنچه‌ از نظر ما اهمیت‌ دارد عبارت‌ از این‌ است‌ كه‌ جریان‌ هویت‌یابی‌ یك‌ سیستم‌ و یك‌ مجموعه‌ است‌ كه‌ تحقق‌ تمام‌ ابعاد آن‌ و شكل‌گیری‌ جنبه‌های‌ شخصیتی‌ جوان، مهم‌ و اساسی‌ است. لكن‌ اولویت‌ بندی‌ در نیازها به‌ این‌ معنی‌ است‌ كه‌ ابتدا به‌ نیازی‌ پرداخته‌ شود كه‌ پیش‌ نیاز آن‌ نیاز دیگر است. به‌ هر حال، نگاه‌ ما به‌ این‌ مسأله، نگاهی‌ جامع‌ و سیستمی‌ است‌ و بسته‌ به‌ این‌ كه‌ این‌ سیستم‌ در حال‌ حاضر در چه‌ موقعیتی‌ قرار گرفته‌ باشد، اولویت‌ها با توجه‌ به‌ آن‌ مشخص‌ خواهد شد. اما اولویت‌ كلانی‌ كه‌ وجود دارد این‌ است‌ كه‌ این‌ هویت‌ و این‌ شخصیت‌ با همه‌ ابعاد خودش‌ باید شكل‌ بگیرد.

O اتفاقاً‌ می‌خواستم‌ بدانم‌ كه‌ رویكرد شما در سطح‌ كلان‌ بعنوان‌ ریاست‌ «سازمان‌ ملی‌ جوانان» نسبت‌ به‌ مسایل‌ جوانان‌ چیست؟ همچنین‌ می‌خواستم‌ تقاضا كنم‌ كه‌ در مورد راهبرد اجرایی‌ خود در زمینه‌ مسایل‌ جوانان‌ صحبت‌ بفرمایید؛ چون‌ به‌ نظر می‌رسد اگر چه‌ كارهایی‌ كه‌ تاكنون‌ صورت‌ گرفته‌ كم‌ نیست، اما كارهای‌ نكردة‌ بسیاری‌ در پیش‌ داریم. این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مسایل‌ جوانان‌ با تأخیر و دیركردی‌ نیز روبه‌رو هستیم.

َ‌ رویكرد ما با این‌ مقدماتی‌ كه‌ عرض‌ كردم‌ عبارت‌ از این‌ می‌شود كه‌ جوان‌ باید جوانی‌ كند و در جریان‌ این‌ جوانی‌ كردن‌ كه‌ توسط‌ مجموعه‌ خانواده‌ و نهادهای‌ حكومتی‌ مدیریت‌ می‌شود، استعدادهایش‌ شكوفا گردد. استراتژی‌ ما عبارت‌ از این‌ است‌ كه‌ نهادها باید در قبال‌ این‌ قضیه‌ علاقه‌مند شوند. یكی‌ از معضلات‌ كشور این‌ است‌ كه‌ نهادهای‌ مدنی‌ و خصوصاً‌ نهادهای‌ دولتی‌ (نهادهای‌ حكومتی) برای‌ پرداختن‌ و سامان‌ دادن‌ به‌ اموری‌ به‌ وجود آمده‌اند كه‌ اكنون‌ تغییراتی‌ اساسی‌ پیدا كرده‌اند، اما این‌ نهادها همچنان‌ كارهای‌ قبلی‌ خود را دنبال‌ می‌كنند، در حالی‌ كه‌ جامعه‌ ما در حال‌ حاضر متحول‌ گردیده‌ و در جریان‌ این‌ تحول، با بحث‌ دوره‌ جوانی‌ مواجه‌ است. در این‌ دوره، هویت‌یابی‌ جوان‌ شكل‌ می‌گیرد و استعدادهای‌ او شكوفا می‌شود؛ به‌ صورت‌ فردی‌ اتفاقی‌ در درون‌ فرد رخ‌ می‌دهد و او مطالباتی‌ از جامعه‌ خود دارد. حال‌ این‌ سؤ‌ال‌ مطرح‌ می‌شود كه‌ نهادهای‌ مدنی‌ و نهادهای‌ حكومتی‌ و نهادهای‌ اجتماعی‌ ما، كجای‌ این‌ بازی‌ هستند؟! اگر این‌ نهادها نسبت‌ خود را با این‌ مسأله‌ روشن‌ نكنند، آن‌ سیستم، عملكردهای‌ خود را به‌ صورت‌ كامل‌ و همه‌ جانبه‌ نخواهد داشت. اگر بخواهیم‌ پدیده‌ای‌ به‌ اسم‌ نظام‌ وظیفه‌ را مورد بررسی‌ قرار دهیم، ملاحظه‌ خواهیم‌ كرد كه‌ دلیل‌ به‌ وجود آمدن‌ چنین‌ نهادی، عبارت‌ از این‌ بوده‌ كه‌ فرد بتواند ضمن‌ گذراندن‌ فرآیند اجتماعی‌ شدن‌ و كسب‌ تواناییهای‌ لازم‌ برای‌ ارتباطات‌ اجتماعی، وظیفه‌ای‌ را هم‌ در رابطه‌ با مسایل‌ امنیتی‌ حكومت‌ خود به‌ عهده‌ بگیرد. این‌ پدیده‌ در روزگاری‌ شكل‌ گرفته‌ كه‌ ساز و كار خاصی‌ داشته‌ است، اما امروز چنین‌ كاركردی‌ را نمی‌توان‌ از آن‌ انتظار داشت. اكنون‌ جامعه‌ ما با انبوهی‌ از جوانان‌ پسر مواجه‌ است‌ كه‌ وقفه‌ای‌ در ورود آنان‌ به‌ دنیای‌ بزرگسالی‌ حاصل‌ شده‌ و دو سال‌ خدمت‌ سربازی‌ نیز این‌ دوره‌ را طولانی‌تر می‌كند. از این‌ رو، به‌ نظر می‌رسد نسبت‌ نهاد نظام‌ وظیفه‌ در امر اجتماعی‌ كردن‌ و در امر هویت‌ یابی‌ جوانان‌ باید نسبت‌ دیگری‌ باشد. برای‌ روشن‌ شدن‌ مطلب‌ باید بگویم:

زمانی‌ بچه‌های‌ ما وقتی‌ به‌ سن‌ هفده‌ - هجده‌ سالگی‌ می‌رسیدند، از یك‌ سو، جامعه‌ در وضعی‌ قرار داشت‌ كه‌ مراجع‌ تأثیر گذار به‌ اندازه‌ متنوع‌ و متعدد نبود و از سوی‌ دیگر، مسایل‌ عمده‌ زندگی‌ جوانان‌ با توجه‌ به‌ بسیط‌ بودن‌ مجموعه‌ اتفاقاتی‌ كه‌ می‌افتاد (اعم‌ از ازدواج‌ و اشتغال) خیلی‌ روشن‌ بود. در آن‌ زمان، فرد در بیست‌ سالگی‌ ازدواج‌ می‌كرد و شاغل‌ می‌شد و تمامی‌ مراحل‌ مقدماتی‌ برای‌ این‌ امور توسط‌ نهادهای‌ در دسترس‌ وی، از خانواده‌ گرفته‌ تا محله، فراهم‌ می‌گردید. به‌ این‌ ترتیب، شكل‌گیری‌ شخصیت‌ هر فرد با داشتن‌ همسر و همچنین‌ شغل‌ آغاز می‌شد. اما هم‌ اكنون‌ اشتغال‌ و ازدواج‌ اكثر جوانان‌ در سنین‌ 25 تا 30 سالگی‌ به‌ وقوع‌ می‌پیوندد و با این‌ روندی‌ كه‌ وجود دارد، ممكن‌ است‌ تا سی‌ و پنج‌ سالگی‌ هم‌ به‌ تعویق‌ بیافتد!!

O یكی‌ از همكاران‌ شما در یكی‌ از نشستها چنین‌ بازگو كرد كه‌ هم‌ اكنون‌ یك‌ و نیم‌ میلیون‌ ازدواج‌ روی‌ زمین‌ مانده‌ داریم!

َ‌ در حال‌ حاضر از یك‌ سو، دختران‌ در جامعه‌ ما تحصیلكرده‌تر شده‌اند و اگر بخواهند ازدواج‌ كنند، مطالبات‌ بیشتری‌ خواهند داشت‌ و از سوی‌ دیگر، پسران‌ می‌خواهند با دختران‌ سن‌ پایین‌ پیمان‌ زناشویی‌ ببندند و این‌ امر باعث‌ پیدایش‌ بحرانی‌ جدی‌ در كشورمان‌ خواهد شد و اختلالاتی‌ در سن‌ ازدواج‌ پدید خواهد آورد.

همانگونه‌ كه‌ مستحضرید نحوه‌ هویت‌ یابی‌ در جامعه‌ سنتی‌ معین‌ بود؛ شكل‌گیری‌ شخصیت‌ افراد در جامعه‌ سنتی‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ در دوره‌ جوانی‌ صورت‌ نمی‌گرفت؛ به‌ این‌ ترتیب‌ كه‌ فرد ازدواج‌ می‌كرد به‌ این‌ امید كه‌ خانوادة‌ گسترده‌ بالای‌ سر او كمكش‌ كنند و همچنین‌ فرد شغل‌ را می‌پذیرفت‌ با این‌ فرض‌ كه‌ حداقل‌ مهارت‌ را از او می‌خواهند تا این‌ كه‌ در سنوات‌ بعدی‌ مهارت‌های‌ كامل‌ را به‌ دست‌ آورد. در حال‌ حاضر، مسأله‌ به‌ این‌ شكل‌ نیست؛ شخصیت‌ افراد در دوره‌ جوانی‌ شكل‌ می‌گیرد و یكی‌ از معضلات‌ جوانان‌ و یكی‌ از علل‌ طلاق‌هایی‌ كه‌ صورت‌ می‌گیرد عبارت‌ از این‌ است‌ كه‌ جوانان‌ بدون‌ پشتیبانی‌ لازم‌ از سوی‌ خانواده‌ باید با یكدیگر ازدواج‌ كنند. به‌ این‌ ترتیب، اگر مهارت‌های‌ لازم‌ را نداشته‌ باشند زود از هم‌ جدا می‌شوند؛ چون‌ كسی‌ آنها را نگه‌ نمی‌دارد. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ كه‌ سن‌ ازدواج‌ به‌ تأخیر می‌افتد تا فرد بتواند مهارت‌های‌ لازم‌ را كسب‌ كند، هویت‌ جنسی‌اش‌ برای‌ ازدواج‌ شكل‌ بگیرد و همچنین‌ هویت‌ شغلی‌اش‌ را به‌ دست‌ آورد. حال، رویكرد و استراتژی‌ سازمان‌ در این‌ قضیه‌ این‌ است‌ كه‌ در دوره‌ جوانی‌ می‌باید نوع‌ تعاملات‌ با جوانان‌ به‌ گونه‌ای‌ باشد كه‌ شكل‌گیری‌ شخصیت‌ آنان‌ در دوره‌ جوانی‌ تقریباً‌ كامل‌ شود؛ زیرا آنان‌ بعد از دوره‌ جوانی‌ وقتی‌ برای‌ سعی‌ و خطا ندارند. البته‌ ما قایلیم‌ كه‌ مراحل‌ رشد باید باشد و در این‌ زمینه‌ هیچ‌ بحثی‌ نداریم. اما مكانیسم‌هایی‌ كه‌ امروز در كشورمان‌ در نهاد آموزشی، نهادهای‌ تبلیغاتی‌ و نهاد خانواده‌ وجود دارد نوعاً‌ به‌ گونه‌ای‌ است‌ كه‌ امكان‌ شكل‌گیری‌ شخصیت‌ جوانان‌ را بعد از دوره‌ جوانی‌ فراهم‌ می‌كند. به‌ همین‌ دلیل، می‌بینیم‌ كه‌ پایان‌ دوره‌ جوانی‌ و مرحله‌ ورود به‌ دنیای‌ بزرگسالی‌ به‌ سنین‌ بیست‌ و هشت‌ و بیست‌ و نه‌ سالگی‌ رسیده‌ است، حال‌ آن‌ كه‌ باید از سن‌ بیست‌ سالگی‌ به‌ بعد نهادها به‌ جوانان‌ كمك‌ كنند كه‌ شخصیت‌شان‌ شكل‌ بگیرد. رویكرد اساسی‌ ما نسبت‌ به‌ این‌ قضیه‌ عبارت‌ از این‌ است‌ كه‌ هر دستگاهی‌ چه‌ نهاد مدنی، چه‌ نهاد دولتی‌ و چه‌ خانواده‌ باید در این‌ زمینه‌ نقش‌ آفرینی‌ نماید. در غیر این‌ صورت، نسبت‌ به‌ دیگر كشورها با اختلاف‌ فازی‌ در این‌ زمینه‌ روبه‌رو خواهیم‌ بود؛ چنانچه‌ ارزیابی‌های‌ ما نشان‌ می‌دهد كه‌ شكل‌گیری‌ هویت‌ جوانان‌ در جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ نسبت‌ كشورهای‌ دیگر با اختلافی‌ چهار - پنج‌ ساله‌ اتفاق‌ می‌افتد. بدیهی‌ است‌ كه‌ اگر در این‌ زمینه‌ سرمایه‌گذاری‌ نكنیم، با مشكل‌ مواجه‌ خواهیم‌ شد. علت‌ عمده‌ این‌ تأخیر هم‌ عبارت‌ از این‌ است‌ كه‌ در جاهای‌ دیگر دنیا، نهادهای‌ ذی‌ربط‌ مأموریت‌های‌ خود را انجام‌ می‌دهند، اما در كشور ما این‌ مأموریت‌ها در حوزه‌ جوانان‌ برای‌ دستگاههای‌ مسؤ‌ول‌ هنوز تعریف‌ نشده‌ و به‌ همین‌ علت‌ كمتر جامه‌ عمل‌ پوشیده‌ است. تنها امتیازی‌ كه‌ كشور ما دارد و ما باید از این‌ امتیاز مثبت‌ نهایت‌ استفاده‌ را ببریم، وجود خانواده‌ بعنوان‌ ركن‌ اساسی‌ جامعه‌ است. در جوامع‌ غربی، از آن‌جا كه‌ به‌ دلایلی‌ تكلیف‌ خانواده‌ را روشن‌ كرده‌اند دیگر هیچ‌ كس‌ امید ندارد كه‌ افراد بالذات‌ بخواهند به‌ این‌ حد برسند. از این‌ رو، می‌گویند برای‌ استقلال‌ باید كار كرد و هر كسی‌ موظف‌ است‌ در صحنه‌ وارد شود و كارهایی‌ را انجام‌ دهد. در جامعه‌ ما به‌ دلیل‌ وجود نهاد خانواده، قضایا شكل‌ دیگری‌ دارد. به‌ نظر می‌رسد نهاد خانواده‌ می‌تواند تمام‌ كاركردهایی‌ را كه‌ نهادهای‌ دیگر باید داشته‌ باشند، بر عهده‌ بگیرد و بر همین‌ اساس‌ است‌ كه‌ می‌بینیم‌ خانواده‌ها به‌ نفس‌نفس‌ افتاده‌اند! و ما باید به‌ این‌ نهاد پر اهمیت‌ كمك‌ كنیم‌ تا نسبت‌ خود را با این‌ امور پیدا كند. به‌ این‌ ترتیب‌ كه‌ بصورت‌ اجرایی‌ باید دایماً‌ آموزش‌های‌ لازم‌ به‌ خانواده‌ ارایه‌ شود كه‌ خوشبختانه‌ در حال‌ حاضر یكی‌ از زمینه‌هایی‌ كه‌ صدا و سیما موفق‌ عمل‌ كرده، همین‌ قسمت‌ است. اما متأسفانه‌ نهاد دیگری‌ در كشور وجود ندارد كه‌ به‌ این‌ امر توجه‌ كند! سیستم‌ آموزش‌ و پرورش‌ كه‌ قاعدتاً‌ باید در این‌ زمینه‌ فعال‌ عمل‌ كند برای‌ پاسخگویی‌ به‌ چنین‌ امری‌ توانایی‌های‌ لازم‌ را فعلاً‌ ندارد. نظام‌ دانشگاهی‌ نیز سرنوشتی‌ مانند آموزش‌ و پرورش‌ دارد، حتی‌ رسانه‌های‌ تصویری‌ كه‌ مؤ‌خرترین‌ نهادها به‌ حساب‌ می‌آیند هیچكدام‌ برای‌ این‌ قضیه‌ به‌ وجود نیامده‌اند. بر این‌ اساس، «سازمان‌ ملی‌ جوانان» به‌ جای‌ این‌ كه‌ پیشنهاد كند چه‌ كاری‌ باید صورت‌ گیرد، استراتژی‌ كلی‌ خود را بر این‌ اساس‌ قرار داده‌ است‌ كه‌ دوره‌ جوانی‌ باید به‌ رسمیت‌ شناخته‌ شود. ما هم‌ اكنون‌ با دوره‌ هویت‌یابی‌ مواجه‌ هستیم‌ كه‌ در دوره‌ جوانی‌ در حال‌ شكل‌گیری‌ است‌ و برای‌ این‌ كه‌ چنین‌ اتفاقی‌ رخ‌ دهد، هر دستگاهی‌ باید اولاً‌ مهندس‌ دوره‌ جوانی‌ را دریابد و سپس‌ سهمی‌ داشته‌ و مسؤ‌ولیتی‌ را بپذیرد. اما متأسفانه‌ وقتی‌ به‌ شرح‌ وظایف‌ دستگاهها رجوع‌ می‌كنیم‌ می‌بینیم‌ كه‌ هیچ‌ یك‌ از آنها خود را در این‌ زمینه‌ مسؤ‌ول‌ نمی‌دانند. بر همین‌ اساس‌ است‌ كه‌ ملاحظه‌ می‌كنید به‌ محض‌ این‌ كه‌ نوعی‌ بزهكاری‌ در حوزه‌ جوانان‌ مشاهده‌ می‌گردد هیچ‌ كس‌ خود را مسؤ‌ول‌ نمی‌بیند و اظهار می‌دارد كه‌ حتماً‌ علتی‌ داشته‌ است! به‌ این‌ ترتیب، هر دستگاهی‌ قایل‌ است‌ كه‌ كار خود را انجام‌ داده‌ است. به‌ همین‌ دلیل، همه‌ كاستی‌ها و ضعف‌ها به‌ خود جوان‌ نسبت‌ داده‌ و او مقصر قلمداد می‌شود.

O در صورتی‌ كه‌ بطور مثال، آموزش‌ و پرورش‌ كه‌ یكی‌ از متولیان‌ توسعه‌ فكری‌ در جامعه‌ است، می‌تواند نقش‌ بسیار مهمی‌ در چالش‌ كجروی‌ و بزهكاری‌ جوانان‌ ایفا كند كه‌ متأسفانه‌ این‌ رسالت‌ انجام‌ نمی‌شود!

َ‌ نكته‌ای‌ كه‌ در حال‌ حاضر وجود دارد این‌ است‌ كه‌ می‌گوییم‌ هویت‌ باید شكل‌ بگیرد. فرض‌ كنید یك‌ بعد قضیه، شكل‌گیری‌ هویت‌ جنسی‌ است. در جامعه‌ سنتی، هویت‌ جنسی‌ پسران‌ و دختران‌ جوان‌ به‌ این‌ صورت‌ شكل‌ می‌گرفت‌ كه‌ هنگام‌ ازدواج، خانواده‌ها در كنار زوج‌ جوان‌ بودند و آموزش‌های‌ لازم‌ را به‌ آنها ارایه‌ می‌دادند. دختر و پسری‌ كه‌ از قبل‌ برای‌ یكدیگر انتخاب‌ می‌شدند به‌ خوبی‌ یكدیگر را می‌شناختند و با همه‌ چیز یكدیگر (اعم‌ از خصوصیات‌ جسمی، روحی‌ و ...) آشنا بودند. در این‌ حال، با این‌ كه‌ هویت‌ جنسی‌ بعد از ازدواج‌ شكل‌ می‌گرفت، اما از آن‌جا كه‌ مراقبت‌های‌ لازم‌ انجام‌ می‌شد، این‌ راه‌ تا رسیدن‌ به‌ مقصد به‌ سلامت‌ طی‌ می‌گردید. در صورتی‌ كه‌ در حال‌ حاضر وجود بیماری‌هایی‌ مانند ایدز، بیماری‌های‌ مقاربتی، خونی‌ و ارثی‌ راه‌ ازدواج‌ را پرخطر كرده‌ است. خانواده‌ كه‌ نمی‌تواند كاری‌ در این‌ زمینه‌ صورت‌ دهد، پس‌ چه‌ كسی‌ باید متولی‌ این‌ كار باشد؟ بطور قطع‌ نهادهای‌ مدنی‌ و نهادهای‌ حكومتی‌ باید به‌ این‌ قضیه‌ بپردازند. آیا می‌توان‌ پذیرفت‌ كه‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ بخواهد استعداد و قوای‌ افراد شكوفا شود و بهداشت‌ آنان‌ تأمین‌ گردد، اما به‌ این‌ امر نپردازد؟! صد سال‌ پیش‌ گفته‌ می‌شد كه‌ قباحت‌ دارد برخی‌ مسایل‌ از رسانه‌های‌ جمعی‌ مطرح‌ شود، چون‌ راههای‌ طبیعی‌ برای‌ آموزش‌ فرزندان‌ وجود داشت. اما امروز كه‌ آن‌ راه‌ طبیعی‌ مسدود است، نهاد صدا و سیما باید وارد صحنه‌ شود. ما باید هشیارانه‌ عمل‌ كنیم. آیا قبول‌ دارید كه‌ در مورد بحث‌ ایدز، رادیو و تلویزیون‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و هر كس‌ كه‌ دستش‌ به‌ تریبون‌ می‌رسد باید دایماً‌ آژیر خطر را به‌ صدا درآورد؟ ولو مطالبی‌ را بگوید كه‌ قابل‌ پذیرش‌ برای‌ عرف‌ جامعه‌ نباشد؟! در غیر این‌ صورت، فاجعه‌ای‌ نظیر آنچه‌ كه‌ در آفریقا و هندوستان‌ به‌ ناگهان‌ رخ‌ داد و دیگر دیر بود، در آینده‌ رخ‌ خواهد داد كه‌ همه‌ خواهیم‌ نشست‌ و یكدیگر را یا متهم‌ خواهیم‌ كرد یا اشك‌ خواهیم‌ ریخت‌ كه‌ چرا این‌ اتفاق‌ افتاد؟! البته‌ این‌ مطلب‌ در بُعد بهداشت‌ جنسی‌ است. اما به‌ هر حال‌ این‌ بحث‌ها در دیگر ابعاد هم‌ وجود دارد. آیا شما می‌پذیرید كه‌ این‌ پشتیبانی‌ها باید صورت‌ گیرد و نهادهایی‌ كه‌ با مالیات‌ مردم‌ شكل‌ می‌گیرند و یا با پول‌ نفت‌ آنها اداره‌ می‌شوند، باید احساس‌ مسؤ‌ولیت‌ كنند؟! آیا می‌توان‌ چنین‌ تصور كرد كه‌ هیچ‌ یك‌ از دستگاهها این‌جا نقش‌آفرینی‌ نكنند آن‌ وقت‌ چنین‌ توقع‌ شود كه‌ جایی‌ مثل‌ «سازمان‌ ملی‌ جوانان» در عرض‌ همه‌ دستگاهها بنشیند و فكری‌ برای‌ این‌ قضایا بكند؟! خیر، همه‌ دستگاهها باید به‌ میدان‌ بیایند و یك‌ نهاد (سازمان‌ ملی‌ جوانان) مثل‌ نخ‌ تسبیح‌ همه‌ آنها را در رابطه‌ با آن‌ موضوع‌ هماهنگ‌ كند. متأسفانه‌ نوع‌ نگرش‌ در حال‌ حاضر به‌ این‌ شكل‌ است‌ كه‌ به‌ هر حال‌ هر كسی‌ در حوزه‌ جوانان‌ كاری‌ صورت‌ می‌دهد و دستگاهی‌ هم‌ برای‌ جوانان‌ به‌ وجود آمده‌ كه‌ كارهای‌ اجرایی‌ روی‌ زمین‌ مانده‌ را بردارد. حال‌ آن‌ كه‌ اصلاً‌ كار روی‌ زمین‌ مانده‌ از جنس‌ صف‌ وجود ندارد، بلكه‌ همه‌ از جنس‌ ستاد و از جنس‌ هماهنگ‌ كردن‌ دستگاههاست.

توضیحاً‌ باید عرض‌ كنم‌ كه‌ نگاه‌ برخی‌ از دستگاهها به‌ آن‌ سمتی‌ است‌ كه‌ جوان‌ در آن‌ نقطه‌ حضور ندارد. كار «سازمان‌ ملی‌ جوانان» این‌ است‌ كه‌ از یك‌ سو، محل‌ حضور جوانان‌ را به‌ دستگاههای‌ گوناگون‌ بشناساند و معلوم‌ كند كه‌ طول‌ موج‌ جوان‌ روی‌ كدام‌ فركانس‌ است! و از دیگر سو، به‌ آنها اعلام‌ كند كه‌ تولیدات‌ شما متعلق‌ به‌ شش‌ قرن‌ قبل‌ است‌ و كسی‌ الان‌ به‌ این‌ تولیدات‌ نیازی‌ ندارد!! این‌ تولیدات‌ باید با توجه‌ به‌ نیاز جوانان‌ ارایه‌ گردد. به‌ نظر می‌رسد نكاتی‌ كه‌ برشمردم‌ قدمهای‌ منطقی‌ است‌ كه‌ باید برداشته‌ شود. برای‌ تحقق‌ چنین‌ امری، نیازمند اراده‌ جدی‌ در حاكمیت‌ نظام‌ هستیم‌ كه‌ مسأله‌ را به‌ خوبی‌ درك‌ كرده‌ و بپذیرد. متأسفانه‌ در حوزه‌ جوانان‌ - البته‌ نمی‌خواهم‌ بحث‌ ارزشی‌ كنم‌ - واقعاً‌ به‌ جهت‌ این‌ كه‌ دیر وارد این‌ حوزه‌ شدیم‌ (زیرا قبل‌ از انقلاب‌ انصافاً‌ جدی‌ به‌ این‌ بحث‌ نپرداختیم‌ و بعد از انقلاب‌ هم‌ یك‌ دهه‌ فرصت‌ این‌ كار را نداشتیم) خیلی‌ عقب‌ هستیم. به‌ همین‌ دلیل، می‌بینیم‌ نوع‌ نگاههایی‌ كه‌ نسبت‌ به‌ قضیه‌ جوانان‌ وجود دارد، اساسی‌ و واقعی‌ نیست. اگر نگاهها اصولی‌ و اساسی‌ و برنامه‌ ریزی‌ شده‌ و فكر شده، نباشد و بخواهیم‌ به‌ كارهای‌ روزمره‌ بپردازیم، جنس‌ كار، كار دیگری‌ خواهد بود. به‌ عبارت‌ روشن‌تر، امكان‌ دارد كسی‌ بگوید كه‌ مسأله‌ جوانان، مسأله‌ اشتغال‌ است‌ كه‌ اگر آن‌ را حل‌ كنید همه‌ چیز حل‌ خواهد شد و دیگری‌ بگوید كه‌ مسأله‌ جوانان، مسأله‌ ازدواج‌ است‌ و مواردی‌ از این‌ قبیل. به‌ نظر می‌رسد مسأله‌ در حوزه‌ها و لایه‌های‌ عمیق‌تری‌ نهفته‌ شده‌ باشد كه‌ نگاه‌ عمیق‌تری‌ را نیز می‌طلبد و جوان‌ در این‌ زمینه‌ هیچ‌ وظیفه‌ای‌ ندارد. اما اگر حاكمیت‌ هم‌ به‌ روزمرگی‌ بیافتد، مشكلات‌ پیچیده‌تر خواهد شد. بر این‌ اساس، اگر برای‌ حل‌ مسأله‌ اشتغال‌ توصیه‌ كنند كه‌ برای‌ مثال‌ به‌ هر كس‌ سه‌ میلیون‌ تومان‌ بدهید تا با خرید یك‌ ماشین‌ و مسافركشی، مشكل‌ خود را حل‌ كند، نگاه‌ به‌ این‌ مشكل، نگاه‌ صحیحی‌ نخواهد بود؛ چرا كه‌ هویت‌ شغلی‌ فرد در این‌ صورت‌ هرگز شكل‌ نخواهد گرفت. همچنین‌ هر كس‌ نخواهد توانست‌ شغل‌ متناسب‌ با استعدادش‌ را بیابد و مواردی‌ از این‌ قبیل.

بر این‌ اساس، ما معتقدیم‌ كه‌ باید یك‌ نهاد، متولی‌ امور جوانان‌ باشد و این‌ نهاد در اعماق‌ و در لایه‌های‌ زیرین‌ قضیه، مسایل‌ را به‌ دقت‌ موشكافی‌ و ارزیابی‌ كند و دستگاهها را در هر زمینه‌ای‌ وظیفه‌مند نماید. بعنوان‌ مثال، در بحث‌ ازدواج، تكلیف‌ هر یك‌ از دستگاهها از جمله‌ آموزش‌ و پرورش‌ را در این‌ زمینه‌ روشن‌ كند؛ زیرا مثلاً‌ در بحث‌ اشتغال‌ آیا می‌توانید بپذیرید كه‌ هویت‌ شغلی‌ جوانان‌ بخواهد شكل‌ بگیرد (كه‌ بعدی‌ از شخصیت‌ آنان‌ است) اما نظام‌ آموزشی‌ و نظام‌ تبلیغی‌ كشور هیچ‌ نقش‌ نداشته‌ باشند؟! این، غیر ممكن‌ است. حال‌ اگر این‌ طور است‌ پس‌ نقششان‌ چیست؟ در این‌ جاست‌ كه‌ نهاد متولی‌ امور جوانان‌ باید برنامه‌هایی‌ به‌ آنها پیشنهاد كند. به‌ هر حال، این‌ دستگاهها برای‌ پاسخگویی‌ به‌ این‌ امور ایجاد نشده‌اند و این‌ طور فكر می‌كنند كه‌ اگر هم‌ روزی‌ قرار باشد به‌ این‌ گونه‌ فعالیتها بپردازند كافی‌ است‌ تنها یكی‌ از معاونت‌های‌ خود را درگیر سازند! هدف‌ ما این‌ است‌ كه‌ فعالیت‌های‌ مورد بحث‌ را از حالت‌ عَرَضی‌ خارج‌ كنیم‌ و جزو وظایف‌ ذاتی‌ دستگاهها قرار دهیم‌ و این، همان‌ رویكرد كلان‌ و اساسی‌ است‌ كه‌ در موردش‌ صحبت‌ كردیم.

O جناب‌ عالی‌ در صحبتهایتان‌ اشاره‌ كردید كه‌ در دهه‌ اول‌ انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ جوان‌ پرداخته‌ نشد، حال‌ یا بطور طبیعی‌ این‌ اتفاق‌ نیافتاد یا فرصتش‌ وجود نداشت! به‌ نظر می‌رسد ما می‌توانیم‌ چنین‌ عنوان‌ كنیم‌ كه‌ اصلاً‌ جوان‌ در حوزه‌ فرهنگ‌ عمومی‌ ما واقعاً‌ وجود خارجی‌ نداشته‌ و حداكثر بعنوان‌ فرد مطرح‌ بوده‌ است! یك‌ انتقادی‌ هم‌ كه‌ مطرح‌ می‌شود و همچنین‌ سرزنش‌ شاید موجهی‌ هم‌ كه‌ متوجه‌ مدیران‌ فرهنگی‌ و مدیران‌ تربیتی‌ جامعه‌ گردیده، این‌ است‌ كه‌ بر اساس‌ تحقیقات، جامعه‌ پذیری‌ جوان‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در این‌ دوره‌ با مشكلاتی‌ روبه‌رو شده؛ به‌ این‌ ترتیب‌ كه‌ تغییر مرجع‌ ارزشی‌ اتفاق‌ افتاده‌ است. به‌ عبارت‌ دیگر، زمانی‌ بیعت‌ با سنت‌ ارزش‌ بود و این‌ یافته‌های‌ ارزشی‌ كه‌ بعنوان‌ الگوهای‌ عمل‌ و معیارهای‌ خوب‌ و بد برای‌ ما مطرح‌ بود، از آن‌ ریشه‌ سنتی‌ نشأت‌ می‌گرفت‌ و به‌ این‌ ترتیب، دچار مشكل‌ نبودیم، اما الان‌ این‌ تغییر مرجع‌ ارزشی‌ پای‌ خود را از چارچوب‌ فرهنگ‌ ما بیرون‌ گذاشته‌ و آن‌ مرجع‌ ارزشی‌ (ماهواره، اینترنت‌ و ...) متأسفانه‌ متعلق‌ به‌ مرزهای‌ خارج‌ از كشور است. این‌ مسأله‌ چگونه‌ قابل‌ تبیین‌ است؟ شما تا چه‌ اندازه‌ قایل‌ هستید كه‌ چنین‌ مسأله‌ای‌ اتفاق‌ افتاده‌ است؟ آیا این‌ تغییر مرجع‌ ارزشی‌ نمی‌تواند نقطه‌ نگرانی‌ جدی‌ برای‌ ما باشد؟ ما باید در این‌ زمینه‌ چه‌ دیدگاهی‌ داشته‌ باشیم؟

َ‌ بله، این‌ نكته‌ دقیقی‌ است‌ كه‌ شما فرمودید. از جمله‌ مراكز جدی‌ تأثیرگذار در شكل‌گیری‌ شخصیت‌ جوانان، البته‌ غیر از مراجع‌ داخلی، مراجع‌ خارجی‌ هستند. در مورد این‌ كه‌ مراجع‌ داخلی‌ جای‌ خود را به‌ مراجع‌ خارجی‌ داده‌اند، من‌ این‌ را قبول‌ ندارم، البته‌ جناب‌ عالی‌ بیشتر خواستید قسمت‌ خارجی‌ را برجسته‌تر كنید كه: «آقا یك‌ چیز دیگری‌ دارد می‌آید».

O البته‌ این‌ جریان‌ هم‌ صد در صد نیست. من‌ می‌گویم‌ یك‌ جابه‌جایی‌ و یك‌ روند رو به‌ تزایدی‌ قابل‌ مشاهده‌ است. بعنوان‌ مثال، آن‌ گروه‌ مرجعی‌ كه‌ تغییرات‌ ارزشی‌ را به‌ دنبال‌ آورده، دیگر الزاماً‌ آن‌ گروه‌ مرجع‌ قبلی‌ نیست. این‌ مسأله‌ از مسایل‌ دیگری‌ تأثیر پذیرفته‌ و روند رو به‌ تزاید دارد. من‌ نیز این‌ نكته‌ را صد درصد تأیید نمی‌كنم؛ چون‌ به‌ هر صورت، جوانانی‌ در جامعه‌ ما وجود دارند كه‌ گروه‌ مرجعشان‌ با توجه‌ به‌ خانواده‌ و مدرسه‌ حفظ‌ شده‌ است. اما می‌خواهم‌ بگویم‌ كه‌ علی‌ القاعده‌ متغیرهای‌ مختلفی‌ به‌ میدان‌ آمده‌اند و همین‌ امر باعث‌ شده‌ كه‌ این‌ روند، آهنگ‌ رو به‌ تزایدی‌ پیدا كند.

ما در دهه‌های‌ قبل‌ به‌ دلیل‌ این‌ كه‌ سرعت‌ انتقال‌ مطالب‌ بسیار كمتر بود و زمان‌ را در اختیار داشتیم‌ می‌توانستیم‌ غرب‌ را آن‌ طور كه‌ می‌فهمیدیم‌ به‌ جوانان‌ خود معرفی‌ كنیم‌ و اجازه‌ این‌ كه‌ غرب‌ خود را آن‌ گونه‌ كه‌ دلش‌ می‌خواهد معرفی‌ كند، نمی‌دادیم؛ زیرا می‌دانستیم‌ اینها - به‌ قول‌ مرحوم‌ «حائری» - با رویه‌ای‌ علمی‌ ... وارد می‌شوند و ماهیت‌ استعماری‌ خود را پشت‌ صحنه‌ نگه‌ می‌دارند. نسل‌ انقلاب‌ این‌ تجربه‌ را داشت‌ و به‌ خوبی‌ این‌ قضیه‌ را درك‌ و قبول‌ كرده‌ بود. اما مشكل‌ این‌جاست‌ كه‌ ما هیچ‌ رشدی‌ را در رابطه‌ با معرفی‌ غرب‌ در برنامه‌های‌ خود نداشته‌ایم‌ و توجه‌ به‌ این‌ قضیه‌ نكرده‌ایم‌ كه‌ فرهنگ‌ غرب‌ - كه‌ جدی‌ترین‌ گروه‌ مرجع‌ او همین‌ رسانه‌های‌ تصویری‌ است‌ - حالا دیگر خودش‌ می‌تواند خودش‌ را معرفی‌ كند! امروز ما با وضعی‌ روبه‌ رو هستیم‌ كه‌ قرائت‌ و گزارش‌ ما از فرهنگ‌ غرب‌ خیلی‌ مقبول‌ جوانها نیست‌ و گزارشی‌ كه‌ آنها از خودشان‌ می‌دهند و قرائتی‌ كه‌ از خودشان‌ ارایه‌ می‌دهند جاذبه‌اش‌ بیشتر است.

بسیار خوب، سر و كله‌ این‌ مرجع‌ از كجا پیدا شد؟! ما كه‌ پای‌ او را باز نكردیم؛ زیرا سیاست‌ ما عبارت‌ از این‌ بود كه‌ پای‌ این‌ مرجع‌ در كشورمان‌ باز نشود، ولیكن‌ این‌ منع‌ تا جایی‌ جوابگو بود! او الان‌ آمده‌ و در حال‌ معرفی‌ خودش‌ است‌ و به‌ صور گوناگون‌ ما را نقد می‌كند. حال‌ اگر بصورت‌ خردمندانه‌ و انسانی‌ در مقام‌ پاسخگویی‌ به‌ نیازهای‌ جوانان‌ حركت‌ نكنیم، باز فرصت‌ را از دست‌ خواهیم‌ داد. به‌ عبارت‌ دیگر، از یك‌ سو، خود را در مقام‌ پاسخگویی‌ به‌ نیازها تجهیز و تقویت‌ نكرده‌ایم‌ و از طرف‌ دیگر، در مقابل‌ آن‌ جایگزینی‌ كه‌ اكنون‌ خود را بعنوان‌ گروه‌ مرجع‌ مطرح‌ می‌كند به‌ زبانی‌ سخن‌ نگفته‌ایم‌ كه‌ بتوانیم‌ به‌ گونه‌ای‌ با او تعامل‌ كنیم‌ تا از این‌ رهگذر، جوان‌ به‌ این‌ قضاوت‌ برسد كه‌ سخن‌ ما صحیح‌ است. متأسفانه‌ ما در چنین‌ دیالوگی‌ هم‌ وارد نشدیم‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ كه‌ روند جایگزینی‌ مراجع‌ تأثیرگذار رو به‌ تزاید گذاشته‌ است. بطور قطع، چنین‌ رویدادی‌ به‌ دلیل‌ عدم‌ پاسخگویی‌ به‌ نیاز جوانان‌ و نیز عدم‌ رقابت‌ قابل‌ پسند ما با رسانه‌های‌ غرب‌ برای‌ جوان‌ به‌ وجود آمده‌ است. جوان‌ امروز به‌ این‌ قضاوت‌ نرسیده‌ كه‌ ما قوی‌ عمل‌ می‌كنیم‌ و حق‌ با ما هست! جوان‌ واقعاً‌ لزومی‌ نمی‌بیند بگوید كه‌ ما قوی‌تر از غرب‌ هستیم. اصلاً‌ كسی‌ دنبال‌ این‌ مطلب‌ نیست! برخی‌ اگر فكر می‌كنند كه‌ جوانان‌ به‌ این‌ طریق‌ قانع‌ می‌شوند و بنابراین‌ باید به‌ گونه‌ای‌ صحبت‌ كرد كه‌ جوانها فكر كنند ما غرب‌ را لگدمال‌ خواهیم‌ كرد و او در مشت‌ ماست‌ و ... كاملاً‌ در اشتباه‌ است. جوان، نگاه‌ می‌كند ببیند با این‌ سبك‌ گفتمانی‌ كه‌ انتخاب‌ كرده‌ای‌ اگر سمت‌ تو بایستد، احساس‌ احترام‌ بیشتری‌ می‌كند یا اگر كنار بكشد؟ واقعیت‌ این‌ است‌ كه‌ عامل‌ «عدم‌ ارضای‌ نیاز جوانان» و «عدم‌ رضایت‌ از نحوه‌ تعامل‌ و رقابت‌ ما با غرب» باعث‌ می‌شود رشد گروه‌ مرجعی‌ كه‌ از آن‌ یاد كردید رو به‌ تزاید گذارد. راه‌ حل‌ این‌ قضیه، عمل‌ كردن‌ در جهت‌ عكس‌ حالتی‌ است‌ كه‌ در حال‌ حاضر وجود دارد؛ به‌ عبارت‌ روشن‌تر، ما باید در مقام‌ پاسخگویی‌ به‌ نیازها برآییم؛ بعنوان‌ مثال، اگر موسم‌ فراغتی‌ پیش‌ می‌آید كه‌ جوان‌ به‌ تفریح‌ نیاز دارد، زمینه‌ را فراهم‌ كنیم، در غیر این‌صورت، او به‌ سوی‌ انواع‌ تفریحاتی‌ خواهد رفت‌ كه‌ از سوی‌ غرب‌ به‌ او عرضه‌ می‌شود. اگر بتوانیم‌ در مقام‌ پاسخگویی‌ به‌ نیاز جوانان‌ دقیق‌ عمل‌ كنیم، می‌توانیم‌ اعتماد جوانان‌ را نسبت‌ به‌ گروه‌ مرجع‌ داخلی‌ افزایش‌ دهیم‌ تا حدی‌ كه‌ جایگاه‌ واقعی‌ خود را در نزد نسل‌ جوان‌ بازیابد. ضمن‌ این‌ كه‌ شایسته‌ است‌ جهات‌ مثبت‌ فرهنگ‌ غرب‌ (از جمله‌ نظم‌ و انضباط‌ اجتماعی‌ و...) را نیز اخذ كنیم؛ چنانچه‌ بزرگان‌ ما نیز بر این‌ امر تأكید نموده‌اند. ما باید این‌ جهات‌ مثبت‌ را بعنوان‌ یك‌ واقعیت‌ بپذیریم‌ و برای‌ آن، سهمی‌ قایل‌ باشیم. همه‌ حرف‌ ما این‌ است‌ كه‌ گروه‌ مرجعی‌ كه‌ در حال‌ حاضر وارد صحنه‌ شده، به‌ دلیل‌ جذابیت‌ تولیدات‌ آن‌ است‌ كه‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و این‌ جذابیت‌هاست‌ كه‌ مصرف‌كننده‌ را به‌ سوی‌ خود می‌كشد نه‌ پرچمهای‌ رنگارنگی‌ كه‌ او بالای‌ سر خود بلند می‌كند. جوان، موسیقی، هنر و ورزش‌ می‌خواهد. ما باید تولیداتی‌ در این‌ زمینه‌ها ارایه‌ دهیم‌ كه‌ قابل‌ رقابت‌ با تولیدات‌ كشورهای‌ پیشرفته‌ باشد! شما نمی‌توانید به‌ جوان‌ بگویید كه‌ پای‌ گیرنده‌ تلویزیون‌ بنشین، مثلاً‌ اگر فوتبال‌ بایرن‌ مونیخ‌ و آث‌ میلان‌ پخش‌ می‌شود، تماشا نكن‌ و به‌ جای‌ آن، فرضاً‌ فوتبال‌ دو تا باشگاه‌ دیگر را ببین! آیا می‌توان‌ این‌ را گفت؟! نه! از آن‌جا كه‌ این‌ تولید ضعیف‌ است، جذابیت‌ ندارد و این‌ موجب‌ می‌شود جوان‌ به‌ دنبال‌ آن‌ تولید دیگر برود. اگر ما فكر كنیم‌ كه‌ می‌توانیم‌ با این‌ تولیدات‌ فعلی‌ كشور، آن‌ نیازها را ارضا نماییم، به‌ خطا رفته‌ایم! شكی‌ نیست‌ كه‌ گروه‌ مرجع‌ خارجی‌ در حال‌ پاسخ‌ دادن‌ به‌ یك‌ نیاز واقعی‌ است‌ و بر اساس‌ آن‌ نیاز واقعی‌ نیز تولید می‌نماید و در این‌ راه‌ بطور قطع‌ و یقین، اهداف‌ خاص‌ فرهنگی‌ خود را دنبال‌ می‌كند. اما تردیدی‌ وجود ندارد كه‌ این‌ مرجع‌ تأثیر گذار با دست‌ خالی‌ به‌ صحنه‌ نیامده‌ است‌ و دیگران‌ هم‌ بیهوده‌ شیفته‌ او نشده‌اند!!

O با توجه‌ به‌ فرمایشات‌ حضرت‌ عالی‌ - كه‌ نگرشی‌ انتقادی‌ نسبت‌ به‌ گذشته‌ در آن‌ احساس‌ می‌شد - این‌ سؤ‌ال‌ مطرح‌ می‌شود كه‌ آیا وقت‌ آن‌ نرسیده‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مسایل‌ جوانان‌ در سطح‌ كلان‌ و بحثی‌ كه‌ جناب‌ عالی‌ مطرح‌ فرمودید، به‌ صورت‌ صمیمانه‌ و سازنده‌ عملكردهای‌ گذشته‌ را نقد نماییم؛ چرا كه‌ ما به‌ ایجاد وفاقی‌ میان‌ دستگاههایی‌ كه‌ در ارتباط‌ با جوانان‌ فعالند، می‌اندیشیم؟! به‌ نظر می‌رسد این‌ دستگاهها باید مأموریتهای‌ مربوط‌ به‌ جوانان‌ را در برنامه‌های‌ جدی‌ خود قرار دهند. آیا وقت‌ آن‌ نرسیده‌ كه‌ حداقل‌ عملكرد خود را در دهه‌ گذشته‌ یا دو دهه‌ گذشته‌ نقد كنیم؟! من‌ فكر می‌كنم‌ كه‌ این‌ سؤ‌ال‌ به‌ نوعی‌ سؤ‌ال‌ بسیاری‌ از طبقات‌ جوان‌ ما باشد! بر این‌ اساس، می‌خواستم‌ بعنوان‌ كسی‌ كه‌ متولی‌ رسمی‌ مسایل‌ جوانان‌ هستید و دردمندانه‌ مسایل‌ این‌ قشر را دنبال‌ می‌كنید، نظر خود را در این‌ زمینه‌ مطرح‌ بفرمایید.

َ‌ من‌ هم‌ معتقدم‌ كه‌ لازم‌ است‌ مسیری‌ را كه‌ همه‌ تاكنون‌ طی‌ كرده‌ایم، نقادانه‌ بررسی‌ و ارزیابی‌ كنیم؛ زیرا این‌ مسیری‌ كه‌ طی‌ شده، خلأهای‌ اساسی‌ دارد. البته‌ قصد تعلیل‌ ماوقع‌ را ندارم؛ چون‌ امكان‌ دارد در گذشته‌ اضطرارهایی‌ وجود داشته‌ است، اما وجود چنین‌ اضطرارهایی‌ نمی‌تواند دلیلی‌ بر این‌ باشد كه‌ ما نمی‌توانستیم‌ به‌ راهكارهای‌ دیگری‌ برای‌ حل‌ مشكلات‌ بیاندیشیم. بر این‌ اساس، بحث‌ نقد كردن، مسأله‌ای‌ اساسی‌ است، بخصوص‌ رویكردی‌ كه‌ خدمتتان‌ توضیح‌ دادم؛ چون‌ این‌ رویكرد، رویكردی‌ است‌ كه‌ هنوز محقق‌ نشده‌ است. بحث‌ به‌ رسمیت‌ شناختن‌ دوره‌ جوانی، اعتقاد به‌ جوانی‌ كردن‌ جوانان، وظیفه‌مند شدن‌ نهادهای‌ مدنی‌ و حكومتی‌ برای‌ ایجاد تمهیدات‌ لازم‌ برای‌ این‌ كار و این‌ كه‌ جوانی‌ كردن‌ در جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ گونه‌ای‌ جذاب‌تر از جوانی‌ كردن‌ بر اساس‌ الگوهای‌ بین‌المللی‌ و جهانی‌ باشد، هنوز اتفاق‌ نیفتاده‌ است. باید راهكارهایی‌ اندیشید كه‌ جوان، جوانی‌ كردن‌ بومی‌ خود را بپذیرد. واقعیت‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ مسأله‌ حداكثر به‌ صورت‌ یك‌ رویكرد بوده‌ است. به‌ واقع‌ بحث‌ روزمرگی‌ و مشكلات‌ فراوانی‌ كه‌ در رابطه‌ با مسایل‌ مختلف‌ برای‌ كشور ما به‌ وجود آمده، باعث‌ شده‌ كه‌ حركتهای‌ ما در زمینه‌ مورد بحث‌ چندان‌ عمیق‌ و اساسی‌ نباشد. من‌ در این‌ مورد كاملاً‌ خودمان‌ را مقصر می‌دانم‌ و همچنین‌ دیگرانی‌ را كه‌ باید كار در این‌ زمینه‌ها را در صف‌ انجام‌ می‌دادند. البته‌ ما واقعاً‌ از تلاش‌ علمی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ یك‌ رویكرد دقیق‌ علمی‌ كوتاهی‌ نكرده‌ایم. اما به‌ هر حال‌ نتوانسته‌ایم‌ میراث‌ عظیم‌ و غنی‌ فرهنگی‌ - تاریخی‌ خود را به‌ دستگاهها انتقال‌ دهیم. تردیدی‌ نیست‌ كه‌ تا وقتی‌ این‌ آثار به‌ خزانه‌ دستگاهها و نهادها وارد نشود و نظام‌ تبلیغاتی‌ و فرهنگی‌ ما آن‌ را در فرهنگ‌ عامه‌ مردم‌ وارد نكند، ما خود را موفق‌ نمی‌دانیم، از این‌ جهت‌ واقعاً‌ مقصر بوده‌ایم. البته‌ معنی‌ این‌ سخنان‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ عبارت‌ از این‌ نیست‌ كه‌ بخواهیم‌ بصورت‌ ارزشی‌ كارهایی‌ را كه‌ دستگاههای‌ گوناگون‌ تاكنون‌ انجام‌ داده‌اند، نادیده‌ بگیریم؛ زیرا درست‌ است‌ كه‌ یك‌ سری‌ كارهایی‌ صورت‌ گرفته، اما به‌ هر حال‌ كارهای‌ انجام‌ نشده‌ بسیار زیادی‌ وجود دارد. اگر از این‌ زاویه‌ بخواهیم‌ به‌ قضیه‌ نگاه‌ كنیم، دستگاهها در پرداختن‌ به‌ مسایل‌ جوانان، اختلاف‌ فاز بسیار زیادی‌ دارند. به‌ عبارت‌ روشن‌تر، اكثر برنامه‌هایی‌ كه‌ در رابطه‌ با جوانان‌ اجرا می‌شود علاوه‌ بر این‌ كه‌ آن‌ دیدگاه‌ مورد بحث‌ در تولید آنها لحاظ‌ نمی‌شود، آن‌ دسته‌ از برنامه‌هایی‌ هم‌ كه‌ به‌ مرحله‌ اول‌ جوانی؛ یعنی، هفده‌ - هجده‌ سالگی‌ مربوط‌ است‌ نوعاً‌ متناسب‌ با این‌ سنین‌ نیست. برنامه‌های‌ دستگاهها كه‌ برای‌ جوانان‌ بالای‌ 20 سال‌ طراحی‌ می‌شود، نوعاً‌ مورد توجه‌ این‌ قشر قرار نمی‌گیرد.

وقتی‌ در زمینه‌ اشتغال‌ بحث‌ می‌شود، اصلاً‌ جوان‌ واقعی‌ امروز جمهوری‌ اسلامی‌ مدنظر قرار نمی‌گیرد. باید دید اگر جوان‌ بخواهد شغل‌ داشته‌ باشد ویژگی‌ این‌ شغل‌ و شرایط‌ آن‌ باید چه‌ باشد؟ مسكنی‌ كه‌ مورد توجه‌ یك‌ جوان‌ است‌ با مسكنی‌ كه‌ دیگران‌ طلب‌ می‌كنند، خیلی‌ فرق‌ می‌كند. حال‌ آن‌ كه‌ مسكن‌سازی‌ در كشور ما تا به‌ حال‌ بر اساس‌ سفارش‌ افراد میانسال‌ بوده‌ است! چه‌ وقت‌ جوانان‌ شما سفارش‌ دهنده‌ بحث‌ مسكن‌ بوده‌اند؟! در بحثهای‌ شادی‌ نیز وضع‌ به‌ همین‌ صورت‌ است. بسیاری‌ از توقعات‌ مبنی‌ بر این‌ است‌ كه‌ جوانان‌ یا به‌ سبك‌ نوجوانها شادی‌ كنند یا مثل‌ میانسالان! به‌ عبارت‌ دیگر، در واقع‌ به‌ اینها می‌گویند كه‌ شما خودتان‌ نباشید. حالا یا نوجوان‌ باشید یا غیر آن! باید دید كه‌ دستگاهها چقدر در برقراری‌ ارتباط‌ با جوان‌ موفق‌ بوده‌اند و چقدر برنامه‌هایشان‌ را با ملاحظه‌ آن‌ شرایط‌ و ویژگی‌ها طراحی‌ كرده‌اند؟ پاسخ‌ اجمالی‌ عبارت‌ از این‌ است‌ كه‌ این‌ نكات‌ مورد توجه‌ قرار نگرفته‌ است. به‌ هر حال‌ اگر این‌ اتفاق‌ - كه‌ وقوع‌ آن‌ نیز ضرورتی‌ انكارناپذیر است‌ - نیفتد، تبعات‌ بسیار ناخوشایندی‌ خواهد داشت. این‌ منصفانه‌ نیست‌ كه‌ بیشترین‌ جمعیت‌ را جوانان‌ تشكیل‌ دهند، اما كمترین‌ سهم‌ متعلق‌ به‌ آنان‌ باشد! امروز جوانان‌ از آن‌جا كه‌ دانش‌ آموخته‌تر و آگاه‌تر شده‌اند، به‌ تدریج‌ نسبت‌ به‌ این‌ موضوع‌ به‌ تحلیلی‌ دست‌ پیدا كرده‌اند. الان‌ با یك‌ دهة‌ پیش‌ این‌ تفاوت‌ را دارد كه‌ اگر آن‌ زمان‌ توقع‌ این‌ بود كه‌ وقتی‌ كاری‌ انجام‌ نمی‌شود، كسی‌ از دلیل‌ آن‌ هم‌ سؤ‌ال‌ نكند! اما امروز وضع‌ تغییر كرده‌ چرا كه‌ بلافاصله‌ این‌ سؤ‌ال‌ مطرح‌ می‌گردد كه‌ «چرا انجام‌ نمی‌شود؟»، «آیا دیگران‌ دارند كار خود را انجام‌ می‌دهند یا نه؟». جوانان‌ هم‌ اكنون‌ از قدرت‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ مسایل‌ برخوردارند و مشغول‌ قضاوت‌ راجع‌ به‌ یك‌ یك‌ عملكردها هستند! این‌جاست‌ كه‌ اگر نقادی‌ منصفانه‌ و اساسی‌ و همه‌گیری‌ در همه‌ زمینه‌ها صورت‌ نگیرد، امكان‌ دارد خود جوانان‌ به‌ یك‌ زبان‌ دیگری‌ این‌ نقادی‌ را شروع‌ كنند!

O در این‌ صورت، مأموریت‌ و رسالت‌ نهادهایی‌ كه‌ در حوزه‌ جوانان‌ می‌خواهند حرفی‌ برای‌ گفتن‌ داشته‌ باشند، مضاعف‌ خواهد بود و با ارتقای‌ سطح‌ فكری‌ جوانان، كار دشوارتر خواهد شد! من‌ پیشنهاد می‌كنم‌ قبل‌ از این‌ كه‌ مقداری‌ راجع‌ به‌ كارهای‌ اجرایی‌ سازمان‌ صحبت‌ بفرمایید، بطور موردی، عملكرد یكی‌ از نهادهای‌ فرهنگی‌ - تبلیغی‌ كشور مثل‌ صدا و سیما را مورد بررسی‌ قرار دهید. هم‌ اكنون‌ برنامه‌هایی‌ در صدا و سیما تهیه‌ می‌شود كه‌ مخاطب‌ آن‌ جوانها هستند و ما می‌بینیم‌ كه‌ بازتاب‌ آن‌ برنامه‌ها بلافاصله‌ در روز بعد در جامعه‌ تجلی‌ پیدا می‌كند. آیا شما قایل‌ به‌ این‌ نكته‌ هستید كه‌ رسانه‌ صدا و سیما می‌تواند بر اخلاق‌ اجتماعی‌ جوانان‌ تأثیر بگذارد؟ دلیل‌ طرح‌ این‌ سؤ‌ال‌ من‌ آن‌ است‌ كه‌ رویكردها نسبت‌ به‌ این‌ قضیه، گوناگون‌ است. بعضی‌ می‌گویند كه‌ رسانه‌ آن‌ قدر قوی‌ است‌ كه‌ می‌تواند نسل‌ نویی‌ را به‌ وجود بیاورد، بعضی‌ هم‌ همچنان‌ خود را نسبت‌ به‌ مسایل‌ اجتماعی‌ در آن‌ پیله‌ای‌ كه‌ درست‌ كردند، محبوس‌ می‌كنند و می‌گویند كه‌ این‌ قضیه‌ اصلاً‌ شایسته‌ اعتنا نیست! من‌ می‌خواستم‌ بدانم‌ كه‌ پیام‌ و انتظار شما بعنوان‌ كارشناس‌ مسایل‌ جوانان‌ از یك‌ حوزه‌ فرهنگی‌ وسیع‌ و یك‌ رسانه‌ قوی‌ مثل‌ صدا و سیما چیست؟

َ‌ حوزه‌ رفتاری، مؤ‌خر از حوزه‌ فهمیدن‌ مسأله‌ و بالاخره‌ مؤ‌خر از تصمیم‌گیری‌ است. چه‌ بسا بهتر باشد ابتدا در مورد جهان‌بینی‌ و ایدئولوژی‌ نسل‌ جوان‌ صحبت‌ كنیم‌ و بعد به‌ رفتار آنان‌ بپردازیم. من‌ معتقدم‌ كه‌ هر چه‌ به‌ لایه‌های‌ عملی‌تر نزدیك‌ شویم، قدرت‌ تأثیرگذاری‌ رسانه‌ بیشتر می‌شود و هر چه‌ به‌ لایه‌های‌ پایین‌تر برویم؛ یعنی، بخواهیم‌ برای‌ افراد، علم‌ به‌ وجود بیاوریم‌ و آنها را نسبت‌ به‌ چیزی‌ مؤ‌من‌ سازیم، كار سخت‌تر می‌گردد. بنابراین، فرض‌ كنید اگر كسی‌ نسبت‌ به‌ امری، اعتقاد و ایمانی‌ دارد و ما می‌خواهیم‌ این‌ اعتقاد در رفتارش‌ بروز و ظهور یابد، از آن‌جا كه‌ مقدمات‌ اولیه‌ وجود دارد، كار آسان‌تر است‌ و خیلی‌ سریع‌تر می‌تواند واكنش‌ مطلوب‌ ما را نشان‌ دهد. به‌ نظر من، رسانه‌ صدا و سیما در هر سه‌ سطح‌ می‌تواند تأثیرگذار باشد. موفقیت‌ رسانه‌ صدا وسیما بیشتر می‌تواند در حوزه‌ عمل‌ و رفتار اتفاق‌ بیافتد، اما تأثیر گذاشتن‌ در سطح‌ نگرشها و باورها، كار دشواری‌ است؛ واقعاً‌ این‌ طور نیست‌ كه‌ وقتی‌ صدا و سیما باورهایی‌ را به‌ مخاطب‌ خود ارایه‌ می‌دهد، آنها بی‌چون‌ و چرا قبول‌ كنند!! بر این‌ اساس، صدا و سیما در هر سه‌ سطح‌ می‌تواند كارآیی‌ داشته‌ باشد، اما بیشترین‌ كارآیی‌ آن‌ فعلاً‌ روی‌ سطح‌ سوم، یعنی، در سطح‌ رفتاری‌ است. این‌ رسانه‌ قطعاً‌ اگر بخواهد در حوزه‌ وسیع‌تری‌ عمل‌ كند باید تمهیداتی‌ را برای‌ سطوح‌ دیگر بیندیشد. در هر صورت، جوان‌ اگر بخواهد نسبت‌ به‌ امری‌ ایمان‌ داشته‌ باشد، باید قضاوتهایش‌ به‌ قضاوتهای‌ دهنده، بسیار نزدیك‌ شود؛ فرض‌ كنید جوانان، واقعیتی‌ را می‌بینند و در مورد آن، به‌ قضاوتهایی‌ دست‌ می‌یابند، در این‌جا رسانه‌ نمی‌تواند بدون‌ مقدمات‌ لازم‌ و بدون‌ مراعات‌ آن‌ داده‌هایی‌ كه‌ نزد مخاطبش‌ وجود دارد به‌ او بگوید كه‌ قضاوت‌ خود را بر اساس‌ قضاوت‌ من‌ شكل‌ بده! صدا و سیما گرچه‌ تاكنون‌ توانسته‌ در حوزه‌ رفتار و همچنین‌ در حوزه‌ ورزش‌ تأثیراتی‌ را بر مخاطب‌ خود بر جای‌ گذارد، اما مع‌ الأسف‌ این‌ تأثیرات‌ به‌ دلیل‌ سطحی‌ بودن‌ نتوانسته‌ در پس‌ ذهنها استقرار یافته‌ و به‌ لایه‌های‌ درونی‌ اذهان‌ و افكار انتقال‌ یابد. به‌ واقع‌ این‌ مسأله، كار دشواری‌ است‌ كه‌ تاكنون‌ موفقیت‌ چندانی‌ در زمینه‌ آن‌ به‌ دست‌ نیامده‌ است. حال‌ آن‌ كه‌ این‌ اتفاق‌ باید در همه‌ حوزه‌های‌ یك‌ جامعه‌ پویا رخ‌ دهد.

به‌ نظر می‌رسد آموزش‌ عمومی‌ باید توسط‌ آموزش‌ و پرورش‌ و همچنین‌ صدا و سیما صورت‌ پذیرد. اگر بناست‌ اتفاقی‌ بیافتد باید بدانیم‌ كه‌ این‌ دو حوزه، حوزه‌های‌ بسیار تعیین‌ كننده‌ای‌ هستند و بقیه‌ نهادها و دستگاهها نیز باید تمهیداتی‌ را در زمینه‌ آموزش‌ عمومی‌ فراهم‌ كنند. صدا و سیما كاملاً‌ می‌تواند در زمینه‌ اخلاق‌ عملی‌ و رفتارهای‌ اجتماعی‌ نقش‌ آفرینی‌ كند، اما در حوزه‌های‌ درونی‌تر، بسته‌ به‌ این‌ كه‌ چقدر در نزد مخاطب‌ خود اعتبار داشته‌ باشد، می‌تواند نقش‌آفرینی‌ نماید. تحلیل‌ بنده‌ این‌ است‌ كه‌ هر چه‌ گفتمانها درونی‌تر می‌شود، كار نیز دشوارتر می‌گردد؛ یعنی، چنان‌ نیست‌ كه‌ تحلیل‌ یا قضاوت‌ مخاطبان‌ از امور گوناگون، همان‌ قضاوت‌ و تحلیلی‌ باشد كه‌ رسانه‌های‌ تصویری‌ داخلی‌ عرضه‌ می‌كنند! اگر بخواهیم‌ بدانیم‌ كه‌ فرضاً‌ چرا مردم‌ ما این‌ رفتار را دارند؟ چرا این‌ طوری‌ فكر می‌كنند؟ چرا این‌ گونه‌ قضاوت‌ می‌كنند؟ و... نمی‌توان‌ همه‌ رانتیجه‌ یك‌ علت‌ دانست، اما در مجموع‌ سهم‌ رسانه‌ صدا و سیما بسیار زیاد است.

OO در واقع‌ الان، مشكل‌ سازمان‌ این‌ است‌ كه‌ یك‌ مانع‌ اجرایی‌ پیش‌ رو دارد؟!

َ‌ با وجود موانعی‌ كه‌ به‌ لحاظ‌ قانونی‌ بر سر راه‌ ما بود، سعی‌ كردیم‌ برای‌ اجرای‌ برخی‌ طرحها، مسؤ‌ولین‌ تصمیم‌گیر را در برخی‌ مقاطع‌ زمانی‌ متقاعد كنیم. از جمله‌ این‌ طرحها، طرحی‌ است‌ با عنوان‌ «طرح‌ ملی‌ گفت‌وگوی‌ جوانان» كه‌ در اواخر سال‌ گذشته‌ و اوایل‌ امسال‌ اجرا شد.

استدلال‌ ما برای‌ طراحی‌ چنین‌ پروژه‌ای‌ این‌ بود كه‌ در عصر كنونی‌ و در شرایط‌ موجود نمی‌توان‌ جوان‌ را به‌ جلسه‌ای‌ دعوت‌ كرد و از او خواست‌ كه‌ ساكت‌ بنشیند و فقط‌ مستمع‌ سخنان‌ فرد بزرگسالی‌ باشد كه‌ بعنوان‌ كارشناس‌ یا... در جلسه‌ حضور یافته‌ است. به‌ نظر رسید باید تمهیداتی‌ را فراهم‌ كنیم‌ تا جوانان‌ احساس‌ كنند می‌توانند مسایلشان‌ را در یك‌ نشست‌ صمیمانه‌ با دوستانشان‌ مطرح‌ سازند و ما بعنوان‌ داور بنشینیم‌ و فقط‌ هنگام‌ ضرورت‌ وارد بحث‌ شویم. به‌ این‌ ترتیب، اموری‌ از قبیل‌ «تنظیم‌ وقت، دادن‌ نوبت‌ برای‌ صحبت، هدایت‌ محتوایی‌ بحثها بطوری‌ كه‌ افراد خارج‌ از موضوع‌ سخن‌ نگویند، ارایه‌ برخی‌ تذكرات‌ ضروری‌ و...» از وظایف‌ سازمان‌ در این‌ نشستها بوده‌ است. هدف‌ ما این‌ بوده‌ كه‌ امكانی‌ فراهم‌ كنیم‌ تا جوانان‌ بنشینند و با هم‌ صحبت‌ كنند و اصلاً‌ سخن‌ گفتن‌ با یكدیگر را بیاموزند؛ متأسفانه‌ گاه‌ احساس‌ می‌شود فرضاً‌ دو جوان‌ هفده‌ - هجده‌ ساله، خود را با یكدیگر بیگانه‌ می‌دانند. اگرچه‌ ممكن‌ است‌ آن‌ دو در یك‌ محل‌ و در یك‌ مجتمع‌ مسكونی‌ آپارتمانی‌ زندگی‌ كنند، اما چون‌ دنیای‌ آنها با یكدیگر متفاوت‌ است، احساس‌ بیگانگی‌ می‌كنند تا حدی‌ كه‌ وقتی‌ همدیگر را می‌بینند نمی‌دانند باید به‌ یكدیگر چه‌ بگویند!! با خود اندیشیدیم‌ كه‌ این‌ مسأله، یك‌ آفت‌ است‌ و به‌ همین‌ لحاظ‌ نیز تمهیداتی‌ را فراهم‌ كردیم‌ تا این‌ طرح‌ با ویژگی‌هایی‌ كه‌ بر شمردیم، اجرا شود. از طرفی، پس‌ از انتخاب‌ جناب‌ آقای‌ خاتمی‌ از آن‌جا كه‌ می‌دانستیم‌ جوانان‌ به‌ ایشان‌ علاقه‌مندند، از رییس‌ جمهور محترم‌ خواستیم‌ كه‌ برای‌ شركت‌ در طرح، پیامی‌ خطاب‌ به‌ تمامی‌ اقشار جوانان‌ ارسال‌ كنند. به‌ این‌ ترتیب، به‌ محض‌ فراخوان، یك‌ میلیون‌ نفر در این‌ طرح‌ شركت‌ كرده‌ و مطالب‌ خود را مطرح‌ كردند.

واقعاً‌ ما امروز سرمایه‌ هنگفتی‌ از آرا، نظرات‌ و پیشنهادهای‌ جوانان‌ را در اختیار داریم‌ و این، در تاریخ‌ ایران‌ بی‌سابقه‌ است. البته‌ نظیر چنین‌ طرحی‌ در كشور فرانسه‌ اجرا شده، اما حدود و ثغور آن‌ به‌ این‌ اندازه‌ نبوده‌ است. ما تا اعماق‌ پیش‌ رفتیم!! جوانان‌ فكر كردند كه‌ در حال‌ صحبت‌ با رییس‌ جمهوری‌ هستند!! برخی‌ از آنها نظرات‌ خود را به‌ صورت‌ مفصل‌ و در چندین‌ صفحه‌ در برگه‌های‌ «آیینه‌ اندیشه» منعكس‌ كردند. برخی‌ نظرات‌ هم‌ از خلال‌ پاسخهای‌ جوانان‌ به‌ سؤ‌الات‌ پرسشنامه‌ای‌ كه‌ توسط‌ كارشناسان‌ سازمان‌ طراحی‌ شده‌ و حاوی‌ حدود 200 سؤ‌ال‌ بود، به‌ دست‌ آمد. چند شماره‌ تلفن‌ نیز اختصاص‌ داده‌ شد تا آن‌ دسته‌ از افرادی‌ كه‌ مایلند نظرات‌ خود را به‌ صورت‌ شفاهی‌ بیان‌ نمایند، از این‌ امكان‌ بهره‌مند شوند.

با ایجاد چنین‌ فضاهایی‌ برای‌ ابراز نظر نسل‌ جوان، دیگر لازم‌ نیست‌ در مورد وضع‌ جوانان‌ امروز كشور، هوایی‌ صحبت‌ كنیم‌ و بگوییم‌ كه‌ ما فكر می‌كنیم‌ وضع‌ جوانان‌ چنان‌ است‌ و...، بلكه‌ می‌توانیم‌ دقیقاً‌ وضعیت‌ آنان‌ را شناسایی‌ كنیم. درست‌ است‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ گروههای‌ مرجع‌ دیگری‌ نیز وارد زندگی‌ این‌ قشر عظیم‌ شده‌ است، اما جوانان‌ ما، كشورشان‌ را دوست‌ دارند. اگر تشیع‌ را، وجود نازنین‌ امام‌ زمان‌ (عج) را و مقام‌ والای‌ حضرت‌ سیدالشهدأ را آنچنان‌ كه‌ هستند به‌ آنها معرفی‌ كنیم، یقین‌ بدانید كه‌ هرگز روی‌ بر نمی‌گردانند.

O بله، همین‌ طور است‌ كه‌ جناب‌ عالی‌ می‌فرمایید! به‌ هر حال‌ اگر تغییر ارزشی‌ هم‌ پیش‌ آمده‌ است، در كنار آن، قدرت‌ قضاوت‌ هم‌ وجود دارد.

َ‌ هم‌ اكنون‌ با استفاده‌ از داده‌های‌ این‌ طرح‌ می‌توانیم‌ تصویر شفاف، دقیق‌ و روشنی‌ از وضعیت‌ امروز جوانان‌ ترسیم‌ نماییم. این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ بعضی‌ها گویی‌ تیر در تاریكی‌ می‌اندازند و می‌گویند: جوان‌ ما اینجوری‌ است‌ و ... شناخت‌ برخی‌ افراد در مورد جوانان‌ بر اساس‌ آن‌ چیزی‌ است‌ كه‌ در دور و اطراف‌ خود می‌بینند!

اما باید بدانیم‌ كه‌ عده‌ای‌ در «سازمان‌ ملی‌ جوانان» نشسته‌اند و كار علمی‌ انجام‌ داده‌ و همچنین‌ وضع‌ جوانان‌ ایران‌ و سایر نقاط‌ جهان‌ را مورد بررسی‌ قرار داده‌اند. غرضم‌ این‌ است‌ كه‌ نظام‌ ما، در مجموع‌ شأنیت‌ مطالعاتی، تحقیقاتی‌ و ستادی‌ به‌ «سازمان‌ ملی‌ جوانان» اعطا كرده‌ است. به‌ نظر خود بنده، عمده‌ دلیل‌ واگذاری‌ این‌ مسؤ‌ولیت‌ به‌ این‌ سازمان، موفقیتی‌ است‌ كه‌ تاكنون‌ در زمینه‌های‌ یاد شده‌ داشته‌ است. من‌ بارها در ملاقاتهای‌ خود وقتی‌ با رییس‌ جمهور، وزرا و دیگر شخصیتها مواجه‌ شده‌ام، آنان‌ چنین‌ اظهار داشته‌اند كه‌ شما به‌ واقع‌ جای‌ خالی‌ مرجعی‌ را كه‌ باید مسؤ‌ول‌ جمع‌ آوری‌ اطلاعات‌ روشنی‌ در زمینه‌ جوانان‌ باشد، پر كرده‌اید. اگر قرار باشد سازمان‌ به‌ یك‌ مأموریت‌ دیگر بپردازد و در نتیجه‌ این‌ كار روی‌ زمین‌ بماند، مطمئن‌ باشید كه‌ آسیبی‌ جدی‌ به‌ كشور و نظام‌ وارد می‌شود. به‌ همین‌ لحاظ، ما می‌دانستیم‌ كه‌ در ارتباط‌ با جوانان‌ باید چندگام‌ دیگر هم‌ برداریم. همانطور كه‌ عرض‌ كردم‌ ما باید هم‌ حكم‌ مربی‌ را داشته‌ باشیم، هم‌ حكم‌ داور را و ببینیم‌ دستگاهها چه‌ كار می‌كنند؟ وقتی‌ ما به‌ دستگاهها می‌گوییم‌ وضعیت‌ از این‌ قرار است، باید متعاقب‌ آن، ملاحظه‌ كنیم‌ كه‌ آیا آنها خود را آماده‌ كرده‌اند؟ تجهیزات‌ لازم‌ را تدارك‌ دیده‌اند؟ ما باید در این‌ مقام‌ ورود پیدا كنیم، اما این‌ كار مستلزم‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ نحوی‌ در حریم‌ دستگاهها وارد شویم‌ كه‌ طبیعتاً‌ كار سختی‌ خواهد بود. ما هم‌ اكنون‌ در حال‌ رایزنی‌ در این‌ زمینه‌ هستیم. البته‌ شكی‌ نیست‌ كه‌ اگر نظام، مسأله‌ را از بالا نگاه‌ كند اصلاً‌ نیازی‌ به‌ گفت‌وگو وجود ندارد؛ اخیرا" ملاحظه‌ می‌كنید كه‌ در مطبوعات، مطالبی‌ راجع‌ به‌ سازمان‌ درج‌ می‌شود؛ در برخی‌ مصاحبه‌ها از جوانان‌ می‌پرسند كه‌ آیا سازمان‌ ملی‌ جوانان‌ را می‌شناسید؟ این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ تاكنون‌ فعالیتهای‌ ما بیشتر جنبه‌ مطالعاتی‌ و تحقیقاتی‌ داشته‌ است‌ و طبیعی‌ است‌ كه‌ جوانان‌ اطلاع‌ چندانی‌ راجع‌ به‌ این‌ نوع‌ فعالیتها ندارند! آنان‌ فقط‌ با دستاوردهای‌ برخی‌ طرحها آشنا هستند كه‌ صحنه‌ گردان‌ آن، «سازمان‌ ملی‌ جوانان» است، اما چون‌ توسط‌ دستگاههای‌ دیگر اجرا می‌شود به‌ حساب‌ آنها گذاشته‌ می‌شود. این‌ دستگاهها اغلب‌ هیچ‌ لزومی‌ نمی‌بینند كه‌ حتی‌ در كارهای‌ مشترك‌ خود با ما، نامی‌ از «سازمان‌ ملی‌ جوانان» بیاورند! با این‌ اوصاف، توقع‌ دارید جوانها ما را بشناسند؟ اتفاقاً‌ ما با این‌ مجموعه‌ داده‌ها، حق‌ را به‌ جوانها می‌دهیم‌ و به‌ هیچ‌ عنوان‌ انتظار نداریم‌ اگر كسی‌ بپرسد كه‌ «سازمان‌ ملی‌ جوانان» را می‌شناسید، پاسخ‌ بشنود كه‌ بله. این‌ سازمان‌ هم‌ اكنون‌ با 40 پست‌ سازمانی، آن‌ هم‌ فقط‌ در تهران‌ فعالیت‌ می‌كند!! حال‌ به‌ چه‌ دلیل‌ افراد باید ما را بشناسند؟ آیا تابلو ما را دیده‌اند؟ آیا آدم‌ ما را دیده‌اند؟ آیا اعضای‌ خانواده‌ آنها عضو سازمان‌ بوده‌ است؟

اگر در مورد آموزش‌ و پرورش‌ كه‌ «افراد از كجا آن‌ را می‌شناسند؟» سؤ‌ال‌ كنید، پاسخ‌ شما روشن‌ است، چون‌ مدرسه‌ را می‌شناسند، معلم‌ را می‌شناسند، فرزندان‌ خود را به‌ مدرسه‌ می‌فرستند و.. به‌ این‌ ترتیب، خوب‌ بود برای‌ ارزیابی‌ عملكرد سازمان‌ و جایگاه‌ آن، كمی‌ هم‌ در مورد طرحهایی‌ كه‌ تاكنون‌ اجرا كرده‌ است، كنجكاو می‌شدند!! جهت‌ مزید اطلاع‌ شما باید عرض‌ كنم‌ كه‌ «سازمان‌ ملی‌ جوانان» در مدت‌ كوتاهی‌ كه‌ از عمر با بركتش‌ می‌گذرد چندین‌ طرح‌ نمونه‌ از جمله‌ «طرح‌ ملی‌ گفت‌وگوی‌ جوانان»، «طرح‌ همیاران‌ جوان‌ برای‌ سازندگی»، «طرح‌ گردشگری‌ جوانان» و چند طرح‌ دیگر را به‌ اجرا درآورده‌ است. این‌ طرحها كه‌ صرفاً‌ با هدف‌ «نمونه‌ سازی» برای‌ دستگاههای‌ گوناگون‌ اجرا شده، هر یك‌ نقطه‌ عطفی‌ در پرونده‌ این‌ نهاد نوپاست. شاید در این‌جا لازم‌ باشد در مورد برخی‌ طرحها، توضیح‌ بدهم:

طرح‌ «گردشگری‌ جوانان» - كه‌ با هدف‌ ارایه‌ الگو در زمینه‌ مسافرتهای‌ دسته‌ جمعی‌ جوانان‌ طراحی‌ شده- در سراسر كشور اجرا گردید و مورد استقبال‌ جوانان‌ قرار گرفت. حرف‌ كلی‌ ما در این‌ طرح‌ عبارت‌ از این‌ بود كه‌ نوع‌ تورهای‌ گردشگری‌ جوانان‌ باید با تورهایی‌ كه‌ برای‌ نوجوانان‌ و یا افراد میانسال‌ طراحی‌ می‌شود، متفاوت‌ باشد. این‌ تفاوت‌ قاعدتاً‌ به‌ تفاوت‌های‌ طبعی‌ و ذاتی‌ این‌ گروه‌ سنی‌ در مقایسه‌ با دیگر گروههای‌ سنی‌ باز می‌گردد. شور و نشاط، انرژی‌ زایدالوصف، توقعات‌ اندك‌ و سایر ویژگی‌هایی‌ كه‌ در این‌ سنین‌ ظهور و بروز می‌یابد، ایجاب‌ می‌كند كه‌ نوع‌ برنامه‌ریزی‌ها برای‌ گروه‌ سنی‌ جوانان‌ به‌ گونه‌ای‌ ویژه‌ و متفاوت‌ صورت‌ گیرد. خوشبختانه‌ سازمان‌ توانست‌ به‌ حول‌ و قوه‌ الهی‌ تورهایی‌ را با ویژگی‌های‌ مورد نظر طراحی‌ و در سراسر كشور اجرا كند. طرح‌ «همیاران‌ جوان‌ برای‌ سازندگی» - كه‌ بحمدالله‌ نتایج‌ ارزنده‌ای‌ داشته‌ است‌ - نیز در سراسر كشور به‌ اجرا درآمد. هدف‌ از این‌ طرح، الگوسازی‌ در زمینه‌ نحوه‌ مشاركت‌ جوانان‌ - كه‌ سرمایه‌ هنگفتی‌ برای‌ این‌ سرزمینند- در سازندگی‌ ویرانی‌های‌ جنگ‌ و همچنین‌ جبران‌ عقب‌ افتادگی‌ كشور بود. طرحی‌ نیز با عنوان‌ «بسیج‌ سازندگی» اجرا شد كه‌ در واقع‌ مولود همین‌ طرح‌ «همیاران» بود. البته‌ توضیح‌ تفصیلی‌ این‌ طرحها و همچنین‌ دیگر طرحهای‌ سازمان، مستلزم‌ صرف‌ وقت‌ بیشتری‌ است‌ كه‌ فكر می‌كنم‌ از حوصله‌ بحث‌ ما خارج‌ است. به‌ هر حال، برای‌ نظام‌ كاملاً‌ روشن‌ است‌ كه‌ سازمان‌ در زمینه‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ تاكنون‌ چه‌ كرده‌ است. در زمینه‌ اجرای‌ چند طرحی‌ كه‌ از آنها یاد شد نیز (كه‌ البته‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ از جمله‌ وظایف‌ سازمان‌ نبوده) هیچ‌ نقطه‌ ابهامی‌ وجود ندارد و عملكرد ما در این‌ زمینه‌ كاملاً‌ روشن‌ است. حال‌ پیشنهاد ما این‌ است‌ كه‌ مقایسه‌ای‌ میان‌ طرحهای‌ اجرا شده‌ توسط‌ دستگاههای‌ گوناگون‌ - كه‌ اتفاقاً‌ مورد اقبال‌ جوانان‌ نیز بوده‌ است‌ - و میان‌ چند طرح‌ یاد شده‌ كه‌ توسط‌ «سازمان‌ ملی‌ جوانان» اجرا شده، صورت‌ بگیرد تا معلوم‌ شود كه‌ كدامیك‌ از آنها در نزد نسل‌ جوان‌ شناخته‌ شده‌ترند. اگر واقعاً‌ می‌خواهید بدانید سازمان‌ در نزد جوانان‌ چه‌ جایگاهی‌ دارد، كافی‌ است‌ یكی‌ از این‌ طرحها را - كه‌ حتی‌ یك‌ صدم‌ طرحهای‌ دیگر نهادها نیز هزینه‌ نداشته‌ است‌ - با مهم‌ترین‌ طرحهایی‌ كه‌ دستگاههای‌ گوناگون‌ اجرا نموده‌اند، در كفه‌های‌ یك‌ ترازو قرار دهید، نه‌ این‌ كه‌ از افراد بپرسید: «آیا سازمان‌ ملی‌ جوانان‌ را می‌شناسید یا آموزش‌ و پرورش‌ را؟» حتماً‌ توجه‌ دارید كه‌ وقتی‌ سؤ‌ال‌ غلط‌ مطرح‌ می‌شود، پاسخ‌ غلط‌ نیز دریافت‌ می‌شود! این‌ منصفانه‌ نیست‌ كه‌ بپرسید «آیا سازمان‌ ملی‌ جوانان‌ را می‌شناسید؟» بدون‌ این‌ كه‌ مؤ‌لفه‌های‌ مورد نیاز، تبیین‌ گردد و بدون‌ این‌ كه‌ روشن‌ شود سازمان‌ هیچ‌ میدان‌ اجرایی‌ ندارد!

اما خوشبختانه‌ هم‌ اكنون‌ مسؤ‌ولین‌ درجه‌ یك‌ كشور بعد از بحثهای‌ مفصلی‌ كه‌ در دولت‌ و مجلس‌ مطرح‌ شد، به‌ این‌ نقطه‌ نظر مشترك‌ رسیده‌اند كه‌ ما واقعاً‌ در مقوله‌ جوانان‌ عقب‌ هستیم! به‌هرحال‌ این،همان‌ بحثی‌ بودكه‌ شش‌ سال‌ قبل‌ مطرح‌ شد! امابه‌ تازگی‌ شاهد به‌ ثمر نشستن‌ آن‌ هستیم.درهرصورت،امیدواریم‌بالطف‌ خدابتوانیم‌ در زمینه‌مسایل‌ جوانان‌گامهای‌ بلندی‌ برداریم.

در مورد طرح‌ «مشاوره‌ و گفت‌وگوی‌ ملی‌ جوانان» باید بگویم‌ كه‌ اطلاعات‌ بسیار ذی‌ قیمتی‌ در زمینه‌های‌ گوناگون‌ جمع‌آوری‌ شده‌ و به‌ صورت‌ علمی‌ هم‌ كاملاً‌ مورد بررسی‌ قرار گرفته‌ است. داده‌های‌ این‌ طرح، داده‌های‌ بسیار روشنی‌ است‌ كه‌ برای‌ ما معلوم‌ می‌كند در حوزه‌های‌ جوانان‌ چه‌ می‌گذرد. كارشناسان‌ سازمان، چگونگی‌ تأثیرات‌ سن، درآمد، وضع‌ تحصیل، دین‌ و مذهب، سلامت‌ روانی‌ و ... را بویژه‌ در مورد دانش‌آموزان‌ و دانشجویان‌ مورد بررسی‌ قرار داده‌اند. در این‌ بررسی‌ها سعی‌ شده‌ از علم‌ برای‌ روشن‌ شدن‌ زوایای‌ تاریك‌ مسایل، كمك‌ گرفته‌ شود. ما واقعاً‌ می‌توانیم‌ مدعی‌ شویم‌ كه‌ می‌دانیم‌ در حال‌ حاضر در حوزه‌ جوانان‌ به‌ راستی‌ چه‌ می‌گذرد! اما به‌ هر حال، این‌ اطلاعات‌ به‌ دست‌ آمده‌ باید برای‌ دستگاهها به‌ صورتی‌ تبیین‌ شود كه‌ آنها كاملاً‌ بپذیرند و بر اساس‌ آن، برنامه‌ریزی‌ كنند. اگر این‌ دستگاهها در همان‌ سال‌ 1370 به‌ این‌ استنباط‌ می‌رسیدند و با حسن‌ نیت‌ عمل‌ می‌كردند بدون‌ شك‌ امروز شاهد چنین‌ كاستی‌هایی‌ در حوزه‌ مسایل‌ جوانان‌ نبودیم!

به‌ هر حال، دستگاهها باید بر اساس‌ داده‌های‌ این‌ طرح، دست‌ به‌ برنامه‌ریزی‌ بزنند و این‌ حرفها باید ضمانت‌ اجرایی‌ پیدا كند. نظام‌ برنامه‌ریزی‌ باید این‌ كار را انجام‌ بدهد و در نهایت‌ فعالیت‌ همه‌ دستگاههایی‌ كه‌ در ارتباط‌ با جوانان‌ فعالیت‌ می‌كنند، مورد ارزیابی‌ و بررسی‌ جدی‌ قرار گیرد.

 

لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic