امروزه‌ بخش‌ ورزشی‌ روزنامه‌های‌ مورد اقبال‌ عموم، نقشی‌ حیاتی‌ در حفظ‌ جایگاه‌ آنان‌ در بازار فروش‌ نشریات‌ دارد. همانگونه‌ كه‌ «هال»(96) متذكر می‌گردد، روزنامه‌های‌ عامه‌پسند(97)، روزنامه‌هایی‌ هستند كه‌ به‌ راحتی‌ می‌توان‌ آنها را زیر و رو كرد؛ مطالعه‌ آنها را می‌توان‌ از هر طرف‌ شروع‌ كرد و حتی‌ تیترهای‌ بزرگ‌تر آنها در قسمت‌ ورزشی، خواننده‌ را به‌ شروع‌ مطالعه‌ ترغیب‌ می‌كند. ما دریافتیم‌ كه‌ هر چه‌ خوانندگان‌ طبقه‌ كارگر یك‌ روزنامه‌ بیشتر باشند (روزنامه‌های‌ «دیلی‌ استار»(98)، «دِ‌ سان»(99)، «میرور»(100» سهم‌ بیشتری‌ از آن‌ روزنامه‌ به‌ مطالب‌ ورزشی‌ اختصاص‌ داده‌ می‌شود. فضایی‌ كه‌ «دیلی‌ استار» به‌ مطالب‌ ورزشی‌ اختصاص‌ می‌دهد، 55% بیشتر از فضایی‌ است‌ كه‌ «دیلی‌ میل»(101) (بعنوان‌ روزنامه‌ای‌ عامه‌پسند با كمترین‌ تعداد خواننده‌ از طبقه‌ كارگر)، به‌ این‌ مطالب‌ اختصاص‌ می‌دهد.

اگر چه‌ روزنامه‌ها شمار نسبتاً‌ زیادی‌ از ورزشهای‌ مختلف‌ را پوشش‌ می‌دهند، یكی‌ از چشمگیرترین‌ صحنه‌ها، اشباع‌ كاذب‌ فضای‌ موجود درمطبوعات‌ با مطالب‌ مربوط‌ به‌ فوتبال‌ و اسب‌سواری‌ است، ورزشهایی‌ كه‌ بطور سنتی‌ بخش‌ عمده‌ای‌ از طبقه‌ كارگر از آن‌ لذت‌ می‌برند. گاهی‌ اوقات، اسب‌سواری‌ در مقایسه‌ با فوتبال‌ فضای‌ بیشتری‌ را به‌ خود اختصاص‌ می‌دهد. اما در مقایسه‌ با رویدادهای‌ مهم‌ ورزشی، اكثریت‌ عظیمی‌ از مردم‌ به‌ فوتبال‌ گرایش‌ دارند. این‌ خطمشی‌ كاملاً‌ روشن‌ است‌ كه‌ یك‌ نشریه‌ برای‌ جذب‌ خوانندگان‌ طبقه‌ كارگر، با مطالب‌ مربوط‌ به‌ ورزشهایی‌ پر شود كه‌ این‌ طبقه‌ با آن‌ پیوندی‌ نزدیك‌ دارند.

واقعیت‌ این‌ است‌ كه‌ ورزش‌ در كسب‌ و كار بعنوان‌ یك‌ «هدف‌ درآمدزا» طبقه‌بندی‌ می‌شود تا یك‌ هدف‌ اطلاع‌رسانی‌ و این‌ واقعیت‌ كه‌ انتشار مطالب‌ ورزشی‌ به‌ جای‌ جذب‌ مستقیم‌ خبر یا آگهی، شمارگان‌ نشریه‌ را افزایش‌ می‌دهد؛ موید این‌ تفسیر است. البته‌ ممكن‌ نیست‌ درصد خوانندگانی‌ كه‌ نشریات‌ را بخاطر محتوای‌ ورزشی‌ آن‌ خریداری‌ می‌كنند، تعیین‌ نمود؛ اما بعنوان‌ مثال‌ می‌دانیم‌ كه‌ بیش‌ از نیمی‌ از مردان‌ و یك‌ سوم‌ از زنان، صفحات‌ ورزشی‌ روزنامه‌های‌ «سان‌ دی»(102)را مطالعه‌ می‌كنند.

ظهور ورزش‌ تلویزیونی‌ از دهه‌ 1950 به‌ بعد بیانگر گامی‌ حیاتی‌ در گسترش‌ مخاطبین‌ انبوه‌ برای‌ ورزش‌ بود. ویژگیهایی‌ چون‌ دسترسی‌ آسان، سرعت‌ عمل‌ و اعتبار و اصالت‌ آشكار تلویزیون، این‌ رسانه‌ را رقیب‌ عمدة‌ نشریات‌ عامه‌پسند نموده‌ است. همانگونه‌ كه‌ درصد برنامه‌های‌ اختصاص‌ یافته‌ به‌ ورزش‌ را می‌توان‌ تعیین‌ نمود؛ برآورد تعداد مخاطبین‌ برنامه‌های‌ ورزشی‌ نیز امكان‌پذیر است. نزدیك‌ به‌ پایان‌ دهة‌ 1970، برنامه‌های‌ ورزشی‌ 2/12 درصد از برنامه‌های‌ شبكه‌ تلویزیونی‌BBC را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ بود. به‌ این‌ ترتیب، برنامه‌های‌ ورزشی‌ از نظر تعداد ساعات‌ اختصاص‌ یافته‌ به‌ آن‌ در رتبه‌ چهارم‌ بعد از برنامه‌های‌ مربوط‌ به‌ مسایل‌ جاری، فیلم‌های‌ بلند و برنامه‌های‌ مستند دانشگاه‌ آزاد مكاتبه‌ای‌ و سایر فیلمها قرار داشت، در حالی‌ كه‌ رادیو بی‌بی‌سی، تنها 45/3 درصد از اوقاتش‌ را به‌ ورزش‌ اختصاص‌ داده‌ بود و به‌ این‌ ترتیب‌ ورزش‌ در میان‌ سایر مقولات‌ در رتبه‌ ششم‌ قرار می‌گرفت.

در حدود 5/11 درصد از تصاویری‌ كه‌Independent Broodcasting Authority) IBA ) بعنوان‌ ورزش‌ تلویزیونی‌ نمایش‌ می‌دهد، به‌ یكدیگر شبیه‌ هستند.

ورزش‌ از آنچه‌ موارد مذكور به‌ آن‌ اشاره‌ داشتند مهم‌تر است‌ و از آن‌جا كه‌ سایر مقولات‌ قابل‌ پخش‌ معمولاً‌ نتایج‌ ناهمسانی‌ به‌ دنبال‌ دارند، اغلب‌ برای‌ پخش‌ در بهترین‌ ساعات‌ برنامه‌ریزی‌ می‌شود. در دهه‌ 1970، برنامه‌های‌ ورزشی‌BBC كه‌ به‌ نام‌های‌Grandstand وSportsnight معروف‌ بودند مخاطبین‌ زیادی‌ را جذب‌ نمودند كه‌ تعداد آنها به‌ ترتیب‌ به‌ 3 میلیون‌ و 7 میلیون‌ نفر رسید و رویدادهای‌ ویژة‌ ورزشی، حتی‌ بیش‌ از این‌ مخاطب‌ جذب‌ نمودند كه‌ از جمله‌ باشكوه‌ترین‌ آنها عبارتند از: 10 میلیون‌ نفر برای‌ «مسابقات‌ كشورهای‌ مشترك‌المنافع» (Commonwelth Games) و بوكس‌ حرفه‌ای، 13 میلیون‌ نفر یا به‌ عبارتی‌ بیش‌ از نیمی‌ از جمعیت‌ كشور برای‌ فینال‌ جام‌ جهانی‌.(Worldcup final)

این‌ نمایش‌ها در مقایسه‌ با عامه‌پسندترین‌ برنامه‌ها در زمینه‌های‌ دیگر، چه‌ در شبكه‌های‌ دولتی‌ و چه‌ در شبكه‌های‌ مستقل، بسیار جذاب‌تر بودند. واضح‌ است‌ كه‌ برنامه‌های‌ ورزشی‌ در مسابقه‌ مقام‌ و رتبه‌ بین‌BBC وITV سلاحی‌ عظیم‌ است. بی‌شك‌ تعداد بی‌شماری‌ از طرفداران‌ ورزش‌ را طبقه‌ كارگر تشكیل‌ می‌دهند. ورزش، نه‌ تنها مخاطبین‌ زیادی‌ را جذب‌ می‌كند، بلكه‌ نسبتاً‌ ارزان‌ تمام‌ می‌شود. اگر چه‌ ممكن‌ است‌ هزینه‌های‌ اجرای‌ آن‌ بسیار زیاد باشد (هزینه‌های‌ ماهواره، حقوق‌ قانونی‌ و...). هزینه‌های‌ بالای‌ هر واحد تولید در هر ساعت‌ برای‌ مقادیر بسیار زیاد، در مقایسه‌ با هزینه‌های‌ نمایشنامه‌ و تفریحات‌ معمولی‌ معقول‌تر و مناسب‌تر است. در این‌ شرایط‌ هزینه‌ یك‌ ساعت‌ نمایشنامه‌ تلویزیونی‌ برابر با 30 ساعت‌ پخش‌ جام‌ جهانی‌ است.

این‌ استدلال‌ كه‌ محتوای‌ كاركرد و برونداد رسانه‌ها توسط‌ نیروهای‌ بازار و تجارب‌ و زمینه‌های‌ اجتماعی‌ كاركنان‌ آن، تعیین‌ شده‌ و این‌كه‌ رسانه‌ها در نهایت‌ در خدمت‌ منافع‌ گروههای‌ سلطه‌ هستند، استدلالی‌ بجاست. این‌ كه‌ همه‌ گزارشگران، مجریان‌ و مدیران‌ درجه‌ اول‌ ورزشی، چه‌ در رادیو و تلویزیون‌ دولتی‌ و چه‌ در رادیو و تلویزیون‌ خصوصی، از طریق‌ نشریات‌ تجاری‌ پیشرفت‌ كردند، نمی‌تواند كاملاً‌ بی‌اهمیت‌ باشد، همچنان‌ كه‌ بسیاری‌ از آنها از طریق‌ خودFleet streat جلو رفتند. اما این‌ واقعیت‌ ندارد كه‌ ساختار مالكیت‌ و كنترل‌ رسانه‌ها بعنوان‌ یك‌ كل‌ (كه‌ در بریتانیا به‌ نحو چشمگیری‌ بر آن‌ تمركز شده‌ است) در جایی‌ كه‌ پخش‌ برنامه‌های‌ بخش‌ دولتی‌ مورد توجه‌ قرار می‌گیرد، به‌ مالكان‌ بخش‌ خصوصی‌ و دولتها قدرتی‌ برای‌ عزل‌ و نصب‌ مدیران‌ می‌دهد. رابطه‌ بین‌ افراد حرفه‌ای‌ ورزشی‌نویس‌ در رسانه‌ها و سایر اعضای‌ جامعه‌ ورزشی‌ كه‌ از این‌ طریق‌ زندگی‌ نمی‌كنند، از نظر ساختاری‌ و فرهنگی، رابطه‌ای‌ نزدیك‌ است. سهم‌ قابل‌ توجهی‌ از روزنامه‌نگاران‌ و مدیران‌ ورزش‌ از بازیگران‌ پیشین‌ عرصه‌ ورزش‌ یا خود از مدیران، مربیان‌ و ورزشكاران‌ قدیمی‌ هستند. «جیمی‌ هیل»(103) فوتبالیست‌ حرفه‌ای‌ پیشین، دبیر «انجمن‌ فوتبالیست‌های‌ حرفه‌ای»(104) و رییس‌ كنونی‌ «باشگاه‌ فوتبال‌ كاونتری‌ سیتی»(105) و نیز مجری‌ ورزشی‌ «بی‌بی‌ سی» و شمار زیادی‌ از افراد مشابه‌ كه‌ شاید كارشان‌ به‌ اندازه‌ وی‌ تماشایی‌ نباشد، مصادیقی‌ از این‌ پدیده‌اند.

گزارش‌ و تفسیر ورزشی‌ در رسانه‌ها نیز شبیه‌ نقد هنر در رسانه‌ها، به‌ ادغام‌ و یكی‌ شدن‌ با جامعه‌ای‌ كه‌ گزارش‌ و تفسیر در آن‌ ارایه‌ می‌شود، گرایشی‌ مثبت‌ دارد. همچنین‌ با توجه‌ به‌ موفقیت‌ آشكاری‌ كه‌ ورزش‌ رسانه‌ای‌ در میان‌ مخاطبین‌ طبقه‌ كارگر كسب‌ نموده‌ است، شاید این‌ نكته‌ حایز اهمیت‌ باشد كه‌ روزنامه‌نگاری‌ فوتبال‌ و چه‌ بسا روزنامه‌نگاری‌ در سایر رشته‌های‌ ورزشی‌ در مقایسه‌ با سایر زمینه‌های‌ روزنامه‌نگاری‌ اعضای‌ جدید بیشتری‌ را از یك‌ پیش‌ زمینه‌ طبقه‌ كارگری‌ جذب‌ می‌نماید. این‌ روزنامه‌نگاران‌ بعنوان‌ یك‌ گروه‌ در میان‌ همكارانشان‌ از جایگاهی‌ پایین‌ برخوردارند. در واقع‌ روزنامه‌نگاران‌ ورزشی‌ و گزارشگران‌ رویدادهای‌ جنایی‌ پایین‌ترین‌ حقوق‌ را در میان‌ روزنامه‌نگاران‌ دریافت‌ می‌كنند. همچنین‌ این‌ واقعیت‌ كه‌ روزنامه‌نگاران‌ ورزشی‌ در مقایسه‌ با سایر روزنامه‌نگاران‌ به‌ فرهنگ‌ طبقه‌ كارگر نزدیك‌ترند، واقعیتی‌ است‌ كه‌ آنها را در «تعامل‌ بهتر با این‌ فرهنگ» و «القای‌ تأثیر آن‌ در كارشان» توانمند می‌سازد. به‌ شیوه‌ای‌ كه‌ با سبك‌های‌ آشنای‌ تأثیرگذاری‌ و ساختارهای‌ ادراك، گزارشها و تفسیرهای‌ مورد نظر را قابل‌ فهم‌تر و دلخواه‌تر به‌ مخاطبین‌ طبقه‌ كارگر منتقل‌ می‌كنند.

یك‌ دیدگاه‌ بر محدودیتهای‌ ساختاری‌ و فرهنگی‌ بیرونی‌ (محیطی)و تأثیر آن‌ بر رسانه‌ها تأكید می‌نماید. براساس‌ این‌ دیدگاه‌ و با توجه‌ به‌ تحلیل‌ محتوای‌ انجام‌ شده‌ از اخبار و قضایای‌ جاری، محدودیتهای‌ یاد شده‌ بعنوان‌ یك‌ تصحیح‌ كننده‌ موثر با مشكل‌ رسانه‌ها و قدرت‌ مطلقه‌ برخورد می‌كند. همانگونه‌ كه‌ «گولدینگ» و «مارداك»(106) متذكر می‌گردند: فشارهای‌ بنیادین‌ وارده‌ شده‌ بر ساخت‌ و تركیب‌ آنچه‌ كه‌ در نهایت‌ به‌ مخاطبان‌ ارایه‌ می‌شود را نمی‌توان‌ به‌ سادگی‌ و بدون‌ توجه‌ به‌ محتوای‌ آن‌ دریافت. اما از طرف‌ دیگر، هیچ‌ یك‌ از ویژگیهای‌ یاد شده‌ خصیصه‌ای‌ نیست‌ كه‌ ورزش‌ رسانه‌ای‌ را به‌ محیط‌ اقتصادی‌ و سیاسی‌ و زمینه‌ اجتماعی‌ كاركنان‌ آن‌ تنزل‌ دهد. برای‌ برخورد با این‌ موضوع‌ فی‌نفسه‌ باید از ویژگی‌ خود رسانه‌ها بعنوان‌ نهادهایی‌ كه‌ قادرند ورزش‌ رسانه‌ای‌ را به‌ نحوی‌ موفقیت‌آمیز با مخاطبین‌ انبوه‌ درگیر نمایند، چشم‌پوشی‌ نمود. ورزش‌ رسانه‌ای‌ را نیز مانند همه‌ محصولات‌ فرهنگی‌ می‌توان‌ با توجه‌ به‌ ویژگی‌ خاص‌ نهادهای‌ فن‌آوری‌ مورد استفاده‌ در آن‌ و بالاتر از همه‌ فرهنگ‌ اختصاص‌ یافته‌ به‌ افراد حرفه‌ای‌ فعال‌ در آن، توجیه‌ و تبیین‌ نمود. جنبه‌ دیگری‌ كه‌ در ادامه‌ می‌خواهیم‌ بطور خاص‌ بر آن‌ تمركز كنیم، ارزشهای‌ خبری‌ ورزش‌ رسانه‌ای‌ است. افراد حرفه‌ای‌ رسانه‌ها ادعا می‌كنند كه‌ به‌ گونه‌ای‌ بی‌طرفانه‌ و واقع‌گرا گزارش‌ می‌كنند یا آنچه‌ حقیقتاً‌ روی‌ داده‌ است‌ را صرفاً‌ به‌ مخاطب‌ «انتقال‌ می‌دهند». اما این‌ اعتقاد طبیعت‌گرای‌ معرفت‌شناختی، از آزمون‌ «نحوه‌ برخورد رسانه‌ها با ورزش»، سربلند بیرون‌ نمی‌آید. در مقابل، اكنون‌ در جامعه‌شناسی‌ رسانه‌ها این‌ امری‌ عادی‌ است‌ كه‌ اخبار با توجه‌ به‌ ارزشهای‌ مخبران‌ حرفه‌ای‌ و نیز مشاهدات‌ و تجارب‌ روزمره‌ آنان‌ شكل‌ می‌گیرند.

رویدادهای‌ ورزشی‌ هنگامی‌ كه‌ در رسانه‌ها ارایه‌ می‌شوند، دستخوش‌ تغییر می‌گردند. لذا آنچه‌ بر صفحه‌ تلویزیون‌ ظاهر می‌شود، از رادیو شنیده‌ می‌شود یا انتشار می‌یابد، همان‌ چیزی‌ نیست‌ كه‌ ناظران‌ یا ایفاگران‌ رویداد، شاهد آن‌ بوده‌اند. ورزش‌ رسانه‌ای، جهان‌ را همان‌ گونه‌ كه‌ هست‌ ارایه‌ نمی‌كند، بلكه‌ جهان‌ را با توجه‌ به‌ چارچوب‌ ادراكی‌ و استنباطی‌ خود و به‌ شیوه‌ای‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌ به‌ نمایش‌ می‌گذارد. بنابراین‌ رویدادها را به‌ صورت‌ رویدادهای‌ رسانه‌ای‌ با ویژگیهای‌ خاص‌ ارایه‌ می‌كند. روزنامه‌نگاران‌ ورزشی‌ و كاركنان‌ تصحیح‌ و انتشار برحسب‌ «ذخیره‌ دانش» در اختیار خود اطلاعاتی‌ از دنیای‌ ورزش‌ انتخاب‌ نموده، آنها را درجه‌بندی، طبقه‌بندی‌ و دستكاری‌ می‌كنند و این‌ دستكاری‌ به‌ اندازه‌ رویدادهایی‌ كه‌ اخبار ورزشی‌ را ایجاد كرده‌اند، در شكل‌گیری‌ اخبار مؤ‌ثرند. رموز یك‌ چارچوب‌ تفسیری‌ در جریان‌ ارتباط‌ با مخاطبان‌ آشكار می‌گردد. این‌ فرآیند با توجه‌ به‌ موضوعات‌ انتخاب‌ شده، زبان، تجسم‌ بصری(107) و سبك‌شناسی‌ ارایه‌ و اجرا كه‌ در مخاطبین‌ انگیزه‌ای‌ برای‌ تفسیر جهان‌ به‌ وجود می‌آورد، صورت‌ می‌گیرد. انگیزه‌ای‌ برای‌ تفسیر گزارش‌هایی‌ كه‌ به‌ روشهای‌ برتر به‌ وی‌ ارایه‌ شده‌اند. مثل‌ وقتی‌ كه‌ خوانندگان، شنوندگان‌ و تماشاگران‌ ورزشی‌ در رسانه‌ها، بطور همزمان، آموزشها و قواعدی‌ را برای‌ نحوه‌ خواندن، شنیدن‌ و دیدن‌ كلام، دریافت‌ می‌كنند. این‌ چارچوب‌ استنباطی‌ برای‌ اجرای‌ موفقیت‌آمیز باید به‌ فرهنگ‌ اكثریت‌ مخاطبان‌ مرتبط‌ باشد.

برای‌ انتقال‌ ورزش‌ از یك‌ منظر رسانه‌ای‌ نه‌ تنها باید بر ارزشهای‌ حرفه‌ای‌ تمركز كرد كه‌ این‌ ارزشها خود دانش، ارزشها و انتظارات‌ مخاطبان‌ را تحت‌ تأثیر قرار می‌دهد، بلكه‌ به‌ همان‌ اندازه‌ نیز باید بر وجوه‌ اشتراك‌ جامعه‌ ورزشی‌ تاكید نمود. این‌ واقعیت‌ كه‌ ورزش‌ به‌ واقع‌ دستخوش‌ تغییر شده‌ است‌ تا راحت‌تر در چنگ‌ پوشش‌ خبری‌ رسانه‌ها قرار گیرد، نمایانگر آن‌ است‌ كه‌ ورزش‌ رسانه‌ای‌ به‌ جای‌ آن‌كه‌ موضوع‌ مورد گزارش‌ را همان‌گونه‌ كه‌ هست‌ ارایه‌ دهد، در آن‌ مداخله‌ می‌كند. به‌ هر حال‌ فرآیند ایجاد و شكل‌گیری‌ ورزش‌ در رسانه‌ها كه‌ در این‌ مبحث‌ به‌ تحلیل‌ آن‌ می‌پردازیم، موضوع‌ دیگری‌ است.

در ساده‌ترین‌ سطح، آنچه‌ برای‌ گزارشگری‌ و تفسیر انتخاب‌ می‌شود، اغلب‌ تابع‌ نحوه‌ توزیع‌ منابع‌ گردآوری‌ اطلاعات‌ است. این‌ منابع‌ به‌ دلایل‌ اقتصادی‌ بیشتر مایلند در زمینه‌هایی‌ متمركز شوند كه‌ حرفه‌ایها قبلاً‌ از آن‌ بعنوان‌ «اخبار شایسته» یا «اخبار با ارزش» یاد نموده‌اند. بنابراین، جمع‌آوری‌ اخبار ورزشی‌ به‌ یك‌ پیش‌بینی‌ خود واقعیت‌پذیر یا خودرضایت‌ بخش(108) گرایش‌ می‌یابد به‌ نحوی‌ كه‌ افراد با تكیه‌ بر پیشگویی‌ خود اخبار را كامل‌ می‌كنند. ما اخبار ورزشی‌ زیادی‌ دربارة‌ ملتهای‌ طراز اول‌ دریافت‌ می‌كنیم‌ و افراد حرفه‌ای‌ رسانه‌ها با دیدن‌ آشفتگی‌ها و نتایج‌ غیرمنتظره‌ همواره‌ شگفت‌زده‌ می‌شوند؛ بویژه‌ هنگامی‌ كه‌ افرادی‌ گمنام‌ از كشورهای‌ جهان‌ سوم‌ بر كشورهای‌ طراز اول‌ جهان‌ غلبه‌ می‌كنند. شاید در بسیاری‌ از موارد، این‌ شگفتی‌ به‌ این‌ دلیل‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ كه‌ آنها شكست‌ خورده‌اند تا زودتر مورد توجه‌ قرار گیرند.

ورزش‌ رسانه‌ای‌ با قبول‌ قواعد طبیعی‌ دنیای‌ اجتماعی، دیدگاه‌ برگزیده‌ای‌ از این‌ جهان‌ ارایه‌ می‌دهد. این‌ به‌ واسطه‌ آن‌ است‌ كه‌ ورزش، آشكارا فیزیكی‌ و مرتبط‌ با پیكر آدمی‌ است، از طریق‌ قوانین‌ طبیعی‌ اداره‌ می‌شود و بدون‌ توجه‌ به‌ این‌كه‌ فكر یا احساس‌ بیننده‌ درباره‌ آن‌ چیست، عمل‌ می‌كند. چنانكه‌ می‌توان‌ ادعا نمود كه‌ ورزش‌ رابطه‌ای‌ با سیاست‌ یا جامعه‌ ندارد و این‌كه‌ در واقع‌ می‌توان‌ رموز ارزشها را در گزارشهای‌ ورزشی‌ آشكار نمود. به‌ هر حال‌ ورزش‌ نیز به‌ اندازه‌ سایر فعالیتهای‌ آدمی‌ طبیعی‌ است، اما به‌ گونه‌ای‌ اجتماعی‌ ساختار یافته‌ است. روش‌ اصلی‌ كه‌ ورزش‌ و نظم‌ اجتماعی‌ از طریق‌ آن‌ قواعد ورزش‌ رسانه‌ای‌ را پذیرفته‌اند، این‌ فرض‌ است‌ كه‌ ورزش‌ یك‌ واقعیت‌ مجزا ایجاد می‌كند. این‌ واقعیت‌ مجزای‌ ورزشی‌ از طریق‌ تجربة‌ روزمرة‌ تفكیك‌ ورزش‌ از سایر اخبار و منحصر نمودن‌ آن‌ به‌ یك‌ بخش‌ مجزا آشكار شده‌ است. بخشهای‌ ورزشی‌ روزنامه‌ها، برنامه‌های‌ ورزشی‌ و اخبار ورزشی‌ از آن‌ جمله‌اند. وضعیتهایی‌ كه‌ ورزش‌ از جایگاه‌ خاص‌ خود بعنوان‌ یك‌ واقعیت‌ مجزا دور می‌شود، نسبتاً‌ نادرند. این‌ شرایط‌ هنگامی‌ رخ‌ می‌دهد كه‌ تعریف‌ مجدد ارایه‌ شده‌ از ورزش، آن‌ را خارج‌ از این‌ واقعیت‌ مجزا قرار می‌دهد و این‌ تعریف‌ مجدد را می‌توان‌ از زاویه‌ای‌ خاص‌ تعریف‌ نمود. در تجزیه‌ و تحلیل، از اخبار یك‌ هفته‌ روزنامه‌های‌ عمومی‌ از میان‌ چند صد گزارش‌ و خبر ورزشی، تنها در چهارده‌ مورد، یك‌ رویداد ورزشی‌ در جایی‌ خارج‌ از بخش‌ ورزشی‌ روزنامه‌ ارایه‌ شده‌ بود و از میان‌ موارد فوق، تنها در دو مورد ورزش‌ محور اصلی‌ مطالب‌ ارایه‌ شده‌ بود. نیمی‌ از این‌ مطالب‌ نیز به‌ مسایل‌ جنسی، سیاستها و جرایم‌ می‌پرداخت‌ و سایر موارد در گروه‌ موضوعات‌ «عجیب‌ و خیالی» و «مباحث‌ شخصیتی» قرار می‌گرفت. تنها یكی‌ از چهارده‌ مورد فوق‌ توانست‌ به‌ صفحة‌ اول‌ روزنامه‌ راه‌ یابد و همانطور كه‌ قابل‌ پیش‌بینی‌ بود این‌ خبر مربوط‌ می‌شد به‌ زن‌ متأهلی‌ كه‌ به‌ دلیل‌ آشكار شدن‌ ارتباطش‌ با یك‌ فوتبالیست‌ بین‌المللی‌ انگلیسی، اقدام‌ به‌ خودكشی‌ كرده‌ بود. در همین‌ هفته‌ هیچ‌ یك‌ از رویدادهای‌ ورزشی‌ برخوردار از جایگاه‌ بین‌المللی‌ موفق‌ نشدند به‌ صفحه‌ نخست‌ روزنامه‌ها راه‌یابند. اگر چه‌ در همین‌ مدت‌ سه‌ رویداد كه‌ از لحاظ‌ نظری‌ واجد شرایط‌ راه‌یابی‌ به‌ صفحه‌ نخست‌ بودند رخ‌ داده‌ بود:مسابقه‌ قهرمانی‌ بوكس‌ جهانی(109)، جام‌ «وایتمن‌ و ویلز(110») و فوتبال‌ «راگبی‌ آل‌ بلكس»(111).

متداول‌ترین‌ شیوه‌ای‌ كه‌ ورزش‌ از طریق‌ آن‌ گزینه‌های‌ رقیب‌ را كنار می‌نهد و به‌ صفحه‌ نخست‌ نشریه‌ راه‌ می‌یابد یا بعنوان‌ برجسته‌ترین‌ اخبار رادیویی‌ و تلویزیونی‌ ارایه‌ می‌شود، زمانی‌ است‌ كه‌ جشن‌ پیروزی‌ بریتانیا در یك‌ رویداد بین‌المللی‌ برگزار می‌شود. مثلاً‌ در جریان‌ المپیك‌ مسكو در سال‌ 1980 هنگامی‌ كه‌ شانس‌ پیروزی‌ ورزشكاران‌ در معرض‌ خطر قرار گرفت‌ و نیز هنگامی‌ كه‌ بریتانیا مدال‌ها را از آنِ‌ خود كرد، رویدادهای‌ ورزشی‌ مجال‌ آن‌ را یافتند كه‌ در صفحه‌ نخست‌ روزنامه‌ها قرار گیرند. در موارد دیگر نیز هنگامی‌ كه‌ رویدادهای‌ ورزشی‌ به‌ مسایلی‌ كشیده‌ می‌شوند كه‌ قبلاً‌ نیروهای‌ سیاسی‌ بر آن‌ تمركز داشته‌اند، مانند آفریقای‌ جنوبی‌ و تحریم‌ المپیك‌ مسكو یا خشونت‌ در فوتبال‌ و قانون‌ و نظم‌ عمومی، این‌ رویدادها در میان‌ اخبار برجسته‌ و حایز اهمیت‌ جای‌ می‌گیرند. تمایز نهادین‌ ورزش‌ از سایر واقعیتها در رسانه‌ها تفكری‌ را در ذهن‌ ما رمزگشایی‌ می‌نماید كه‌ همه‌ با آن‌ آشنا هستیم. این‌ كه‌ با طرح‌ پرسشی‌ دربارة‌ رابطه‌ بین‌ ورزش‌ و قدرت‌ به‌ این‌ نتیجه‌ برسیم‌ كه‌ ورزش‌ را با سیاست‌ سر وكاری‌ نیست. همانگونه‌ كه‌ خواهیم‌ دید رسانه‌های‌ ورزشی‌ در سایه‌ قانون‌ «هیچ‌ سیاستی‌ در ورزش‌ وجود ندارد»؛ می‌توانند كار ایدیولوژیكی‌ بیشتری‌ انجام‌ دهند.

این‌ ادعا كه‌ رسانه‌ها صرفاً‌ به‌ بازتولید واقعیتها می‌پردازند در ارتباط‌ با تلویزیون‌ فوق‌العاده‌ متقاعد كننده‌تر به‌ نظر می‌رسد. به‌ این‌ معنا كه‌ این‌ رسانه‌ در واقع‌ رویدادها را همانگونه‌ كه‌ حقیقتاً‌ رخ‌ داده‌اند به‌ نمایش‌ می‌گذارد. اما حتی‌ در این‌ مورد نیز تكنولوژی‌ پخش‌ تلویزیونی‌ و تجارب‌ انتخاب‌ حرفه‌ایها، ورزش‌ را به‌ نحوی‌ متفاوت‌ از آنچه‌ بیننده‌ مشاهده‌ نموده‌ است، ارایه‌ می‌كند. مثلاً‌ هنگام‌ پخش‌ تلویزیونی‌ فوتبال، جایگاه‌ دوربین‌ اصلی‌ در یك‌ قسمت، در یك‌ طرف‌ زمین‌ یا در جایگاه‌ تماشاچی، دیدگاه‌ خاصی‌ را از بازی‌ ارایه‌ می‌دهد كه‌ از دیدگاه‌ دوربینی‌ كه‌ در پشت‌ دروازه‌ قرار گرفته‌ كاملاً‌ متفاوت‌ است. زاویه‌ نخست‌ به‌ دیدگاه‌ بیننده‌ طبقه‌ متوسط‌ نزدیك‌تر است؛ با دوربینهایی‌ كه‌ در جایگاهی‌ بی‌طرفانه‌ نصب‌ شده‌اند، دیدگاهی‌ برابر از هر دو تیم‌ ارایه‌ می‌دهند و مفسرینی‌ دارند كه‌ از هیچ‌ یك‌ از تیمها حمایت‌ نمی‌كنند. در حالی‌ كه‌ زاویه‌ دید دوم‌ بر حامیان‌ طبقه‌ كارگر منطبق‌ است؛ كسانی‌ كه‌ بطور سنتی‌ و در همه‌ شرایط‌ آب‌ و هوایی‌ بر روی‌ سكوها به‌ پشتیبانی‌ تیم‌ خود ایستاده‌اند و به‌ شیوه‌ای‌ كاملاً‌ متعصبانه‌ از آن‌ حمایت‌ می‌كنند. كیفیت‌ تصویری‌ نسبتاً‌ ضعیف‌ تلویزیونی‌ به‌ معنای‌ آن‌ است‌ كه‌ دوربین‌ در پرتابهای‌ بلند حداكثر می‌تواند یك‌ هشتم‌ از مسافت‌ پرتاب‌ را نمایش‌ دهد. ضمن‌ این‌كه‌ در این‌ وضعیت‌ بازیگران‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ قابل‌ تشخیص‌ نمی‌باشند. به‌ نظر می‌رسد حرفه‌ایهای‌ این‌ رشته‌ در انگلیس، هنگام‌ مواجهه‌ با این‌ محدودیت‌ فن‌آوری، در مقایسه‌ با همسایگان‌ خود، مثلاً‌ در آلمان‌ غربی، ترجیح‌ می‌دهند به‌ تكرار متناوب‌ پرتابهای‌ بلند با «نماهای‌ نزدیك»(112) از تك‌ تك‌ بازیكنان‌ یا گروههای‌ كوچكی‌ از بازیكنان‌ بپردازند. براساس‌ محاسبات‌ انجام‌ شده‌ در بازیهای‌ فوتبال‌ نمایش‌ داده‌ شده‌ در تلویزیون‌ بریتانیا، نرخ‌ زمان‌ صرف‌ شده‌ برای‌ نمایش‌ نماهای‌ نزدیك‌ از این‌ نوع‌ در مقایسه‌ با زمان‌ صرف‌ شده‌ برای‌ نمایش‌ پرتابهای‌ بلند به‌ مراتب‌ بیشتر است.

به‌ این‌ ترتیب، توجه‌ بیننده‌ به‌ دور شدن‌ از استراتژی‌ تیم‌ و نزدیك‌ شدن‌ به‌ جنبه‌های‌ فردی‌تر بازی‌ گرایش‌ می‌یابد. سهم‌ بیشتری‌ از بازی‌ كه‌ در زاویه‌ دید دوربین‌ قرار نمی‌گیرد نیز باید بوسیله‌ گزارشگر برای‌ مخاطب‌ پر شود و این‌ به‌ گزارشگر آزادی‌ عمل‌ بیشتری‌ می‌دهد تا بازی‌ را تفسیر كند. به‌ علاوه، گزارشگر آنچه‌ را در زاویه‌ دید دوربین‌ قرار دارد نیز تفسیر می‌كند (مثلاً‌ با بیان‌ این‌ جمله‌ كه‌ «گل‌ خوبی‌ بود»). در مقابل، مشاهدات‌ بیننده‌ تلویزیونی‌ در مقایسه‌ با مشاهدات‌ بیننده‌ مستقیم‌ رویداد، از طرق‌ زیر دچار وقفه‌ می‌شود: تكرار صحنه‌ كه‌ نوعاً‌ با نزدیك‌ شدن‌ به‌ بازیگر فعالی‌ همراه‌ است‌ كه‌ بعنوان‌ مهره‌ای‌ كلیدی‌ و برجسته‌ از آن‌ یاد شده‌ است؛ لحظات‌ سرگرم‌ كننده، سد ایجاد كردن‌ در مقابل‌ حریف‌ و درگیر شدن‌ با حریف، گل، شوت، نجات‌ یافتن‌ از دست‌ حریف‌ و لحظات‌ نیل‌ به‌ موفقیت‌ یا شكست، با برداشتهای‌ سطحی‌ فردی‌ و بزرگنمایی‌ ژستهای‌ بازیكنان. بویژه‌ این‌ روزها متوسط‌ بینندگان، شاهد نمایش‌ فوق‌العاده‌ خلاصه‌ و اصلاح‌ شده‌ای‌ از صحنه‌های‌ جذاب‌ و تركیب‌ چندگانه‌ای‌ از واقعیت‌ها می‌باشند. یك‌ برنامه‌ كوتاه‌ شده‌ با صحنه‌هایی‌ مملو از تحرك‌ كه‌ به‌ سرعت‌ به‌ بینندگان‌ تزریق‌ می‌شود؛ صحنه‌هایی‌ كه‌ بخش‌های‌ كسل‌ كننده‌ و طولانی‌ آن‌ حذف‌ شده‌اند. در این‌جا نكته‌ حایز اهمیت‌ آن‌ است‌ كه‌ تلویزیون‌ انگلستان‌ در میان‌ انواع‌ پوشش‌ خبری‌ به‌ سادگی‌ برنامه‌های‌ سرگرم‌ كننده‌ را در اولویت‌ قرار می‌دهد. مثلاً‌ بی‌ بی‌ سی‌ آشكارا اذعان‌ می‌دارد كه‌ نمایش‌ آهسته‌ فیلم‌ به‌ جهت‌ منافع‌ ناشی‌ از تماشای‌ مادران‌ و دختران‌ انجام‌ می‌شود كه‌ در مقایسه‌ با صاحب‌نظران‌ به‌ این‌گونه‌ صحنه‌ها بیشتر علاقه‌ نشان‌ می‌دهند. تجربة‌ تهیه‌ كنندگان‌ تلویزیونی‌ بر ضرورت‌ تحرك‌ و سرعت‌ در فیلم‌ با هدف‌ همراهی‌ مخاطب‌ با برنامه‌ تأكید می‌نماید. موافقت‌ مطبوعات‌ بریتانیا با تجارب‌ یاد شده، شواهد دیگری‌ مبنی‌ بر خصایص‌ منحصر به‌ فرد فرهنگی‌ آنان‌ ارایه‌ می‌كند. تلویزیون‌ آلمان‌ غربی‌ در جام‌ جهانی‌ سال‌ 1974 برای‌ ارایه‌ یك‌ پوشش‌ خبری‌ بی‌طرفانه‌تر از پخش‌ صحنه‌هایی‌ با نمای‌ نزدیك‌ پرهیز می‌كرد و بر بازی‌ گروهی‌ بازیكنان‌ و شوتهای‌ بلند تمركز می‌نمود. این‌ پوشش‌ خبری‌ از سوی‌ ورزشی‌نویسانی‌ مانند «برایان‌ گلانویل»(113) نویسنده‌ «ساندی‌ تایمز»(114)و «دِرِك‌ دوگان»(115) با عنوان‌ «فقدان‌ مهارتهای‌ حرفه‌ای» ارایه‌ كنندگان‌ این‌ برنامه‌ مورد انتقاد قرار گرفت.

دلیل‌ محكم‌تری‌ كه‌ نشان‌ می‌دهد رسانه‌ها صرفاً‌ به‌ گزارش‌ یا نمایش‌ رویدادها همان‌گونه‌ كه‌ رخ‌ داده‌اند نمی‌پردازند، از این‌ حقیقت‌ آشكار می‌گردد كه‌ میزان‌ قابل‌ توجهی‌ از كار آنان‌ از قبل‌ انجام‌ شده‌ است. اقداماتی‌ كه‌ مخاطبین‌ را برای‌ چگونه‌ دیدن‌ و چگونه‌ تفسیر كردن‌ آماده‌ می‌كند و از این‌ طریق‌ به‌ رویداد جان‌ می‌بخشد. بعنوان‌ نمونه، تلویزیون‌ و رادیوی‌ تایمز و تلویزیون‌ مجله‌ تایمز در جام‌ جهانی‌ 1974 با جریان‌ سازی‌های‌ بی‌شمار خود و با معرفی‌ زود هنگام‌ چندین‌ ستاره‌ بعنوان‌ نمایندگان‌ سبكهای‌ بازی‌ ویژگیهای‌ ملی‌ كشورشان‌ به‌ تبلیغ‌ بازیها پرداختند. صحنه‌های‌ باز برنامه‌های‌ ورزشی‌ تلویزیون‌ بلافاصله‌ قبل‌ از نمایش‌ رویداد، چشم‌ انداز خاصی‌ را ارایه‌ می‌نماید. صحنه‌های‌ زنده‌ توجه‌ بیننده‌ را به‌ جنبه‌ها و موضوعهای‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌ سوق‌ می‌دهد، مثلاً‌ نشان‌ دادن‌ نماد نوازندگان‌ سازهای‌ مخصوص‌ اسكاتلندی‌ در آغاز پوشش‌ خبری‌ جام‌ جهانی‌ 1978 در آرژانتین، شهرت‌ ملی‌ این‌ كشور را در مقایسه‌ با سایر كشورها در این‌ رقابت‌ مخابره‌ می‌نمود. تدوین‌ صحنه‌های‌ اضافی‌ پویا و پرتحرك‌ و تركیب‌ و همراهی‌ آن‌ با مسابقات‌ ورزشی‌ در آغاز برنامه‌ تلویزیونی‌ شبكه‌ «بی‌ بی‌ سی» ما را برای‌ یك‌ گزارش‌ بی‌وقفه‌ و هیجان‌انگیز آماده‌ می‌كند. استفاده‌ از فضای‌ آهنگین‌ و پخش‌ آرم‌ و آهنگ‌ مخصوص‌ برنامه‌های‌ رادیویی‌ و تلویزیونی‌ (آهنگهای‌ شبه‌ نظامی‌ همراه‌ با نشانه‌های‌ قومی‌ و نژادی) با اشاراتی‌ ضمنی‌ برسرگرمی، هیجان‌ و دیدار از مكانهایی‌ غریب‌ و بیگانه‌ همراه‌ می‌شود.

از سوی‌ دیگر، بی‌طرفی‌ و عینیت‌گرایی‌ با استفاده‌ از تحلیل‌ عملكردهای‌ كارشناسان‌ اعزامی‌ نیز مخابره‌ می‌شود. دستیابی‌ ساختار یافته، یك‌ جنبة‌ بنیادی‌ سازمان‌ رسانه‌ها است‌ و استفاده‌ از كارشناسان‌ اعزامی‌ در پخش‌ رادیویی‌ و تلویزیونی‌ در حال‌ حاضر ابزاری‌ كهنه‌ و قدیمی‌ است. ابزاری‌ كه‌ ابتدا در برنامه‌های‌ امور جاری‌ و اخبار شبكه‌ «بی‌ بی‌ سی» توسعه‌ یافت. هدف‌ از این‌ اقدام، ارایه‌ راه‌حلی‌ برای‌ استقرار عینیت‌گرایی‌ و دستیابی‌ به‌ موازنه‌ در مسایل‌ بحث‌انگیز سیاسی‌ بود.

همان‌گونه‌ كه‌ رادیو و تلویزیون‌ برای‌ اثبات‌ عینیت‌ و بی‌طرفی‌ از اعزام‌ كارشناسان‌ استفاده‌ می‌كند، در مطبوعات‌ نیز از نقل‌ قولهای‌ مربوط‌ به‌ افراد خاص‌ و همكاری‌ نویسندگانی‌ با عنوان‌ شخصیتهای‌ ورزشی‌ استفاده‌ می‌شود. اظهار عقیده‌ كارشناسان‌ در بیان‌ عینیت، رفتارهای‌ واقعی‌ و ایده‌های‌ اندیشمندانه، كاركردهایی‌ است‌ كه‌ به‌ منظور تفویض‌ اختیار به‌ مفسرین‌ برگزیده‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد. كارشناسان‌ بعنوان‌ نخستین‌ تبیین‌كنندگان‌ واقعیت‌ در رسانه‌ها محسوب‌ می‌شوند. اما كسانی‌ كه‌ بعنوان‌ كارشناس‌ معرفی‌ می‌شوند، از میان‌ كارشناسان‌ موجود انتخاب‌ شده‌اند و این‌كه‌ گزارشگران، ارایه‌ كنندگان‌ و سایر هماهنگ‌ كنندگان‌ برنامه‌ چه‌ نوع‌ پرسشهایی‌ را برای‌ آنان‌ مطرح‌ می‌كنند، در تعریف‌ و تبیین‌ واقعیت‌ حایز اهمیت‌ بسیار است. كارشناسان‌ به‌ رسمیت‌ شناخته‌ شده، از سوی‌ افراد حرفه‌ای‌ انتخاب‌ شده‌اند. آنها تقریباً‌ همیشه‌ از میان‌ ورزشكاران‌ قبلی‌ یا دست‌اندركاران‌ باتجربه‌ ورزش‌ یا مربیان‌ و مسؤ‌ولان‌ رسمی‌ برگزیده‌ شده‌اند. اما این‌ افراد ضرورتاً‌ بهترین‌ كارشناسان‌ و صاحب‌نظران‌ این‌ عرصه‌ نمی‌باشند. شرط‌ دیگر آن‌ است‌ كه‌ آنها باید از میان‌ افراد سرشناس‌ یا ستاره‌هایی‌ با شخصیتها یا ویژگیهای‌ جذاب‌ و سرگرم‌ كننده‌ انتخاب‌ شوند. كسانی‌ كه‌ در تلویزیون، خوب‌ درخشیده‌اند. یك‌ فوتبالیست‌ می‌گوید چهره‌های‌ كمتر شناخته‌ شده‌ و نسبتاً‌ ناموفق‌ هرگز نمی‌توانند بعنوان‌ كارشناسان‌ خبره‌ ظاهر شوند. این‌ افراد باید نخبگانی‌ شناخته‌ شده‌ باشند، چرا كه‌ آنچه‌ به‌ خوبی‌ مورد توجه‌ قرار می‌گیرد تنها آنچه‌ گفته‌ می‌شود نیست، بلكه‌ گویندة‌ سخن‌ نیز مهم‌ است. انتخاب‌ و تبیین‌ مسایل‌ در هنگام‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ هر رویداد، ضرورتاً‌ مبتنی‌ بر چارچوبی‌ از ارزشها است‌ و لذا در پس‌ آنچه‌ به‌ مخاطب‌ ارایه‌ می‌شود همواره‌ رأی‌ و نظری‌ نهفته‌ كه‌ منعكس‌ كنندة‌ ارزشهای‌ افراد حرفه‌ای‌ و مشاوران‌ رسانه‌هاست. عملكردها بر این‌ مبنا ارزیابی‌ می‌شوند، موفقیتها یا شكستها براین‌ اساس‌ ثبت‌ می‌شوند و تحسینها یا سرزنشها با توجه‌ به‌ این‌ مبانی‌ بیان‌ می‌شوند. بر همین‌ اساس، ستاره‌ها معرفی‌ می‌شوند، سطح‌ سرگرم‌ كننده‌ بودن‌ برنامه‌ تعیین‌ می‌شود و معلوم‌ می‌شود كه‌ آیا قوانین‌ مورد حمایت‌ قرار گرفته‌اند و به‌ درستی‌ اجرا شده‌اند و آیا كشورها و نمایندگان‌ آنان‌ با اجماع‌ و توافق‌ كلیشه‌ای‌ آنان‌ هماهنگ‌ بوده‌اند. بنابراین، زاویه‌ای‌ كه‌ از آن‌ منظر به‌ ورزش‌ می‌نگرند نه‌ تنها بعنوان‌ نمونه، مدل‌ و معیار قضاوت‌ مهارت‌ فنی‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد، بلكه‌ ارزشهای‌ اخلاقی‌ را نیز تجویز می‌نماید و روابط‌ اجتماعی‌ را به‌ نحوی‌ بایدی‌ تفسیر می‌كند. حال‌ می‌خواهیم‌ بر جنبه‌هایی‌ از مباحث‌ ورزش‌ در رسانه‌ها و تجارب‌ روزمره‌ای‌ در این‌ زمینه‌ تمركز نماییم‌ كه‌ در این‌ عرصه‌ از بیشترین‌ اهمیت‌ برخوردارند. جنبه‌هایی‌ كه‌ فرآیندهای‌ كلیدی‌ شكل‌گیری‌ و تحقق‌ سلطه‌ را به‌ دقت‌ آشكار می‌نمایند. ما می‌خواهیم‌ دریابیم‌ چگونه‌ نظم‌ و كنترل، فردگرایی‌ رقابت‌جویانه‌ و خصوصی‌گرایی، جنس‌ و جنسیت، برتری‌ ملت‌ و قومیت‌گرایی‌ توأم‌ با نژادپرستی‌ در ورزشهای‌ رسانه‌ای‌ شكل‌ گرفته‌اند. پیش‌ از آن‌ باید آشكار شود كه‌ نحوة‌ شكل‌گیری‌ خود ورزشهای‌ رسانه‌ای‌ متفاوت‌ از یكدیگر است‌ و برای‌ آشكار نمودن‌ این‌ تفاوتها كارهای‌ بیشتری‌ باید انجام‌ داد. ما ادعا نمی‌كنیم‌ كه‌ ورزش‌های‌ رسانه‌ای‌ درونداد واحد و یكسانی‌ به‌ شبكه‌ قدرت‌ وارد می‌نمایند، بلكه‌ آنچه‌ ما در این‌جا ادعای‌ آن‌ را داریم‌ این‌ است‌ كه‌ ورزش‌های‌ رسانه‌ای‌ دروندادی‌ حایز اهمیت‌ را به‌ شیوه‌هایی‌ قابل‌ تشخیص‌ و معین‌ ایجاد می‌نمایند.

ورزش‌ رسانه‌ای، اغلب‌ مانند كتاب‌ راهنمایی‌ از معرفت‌ و خرد و قراردادی‌ به‌ منظور ایجاد نظم‌ و كنترل‌ اجتماعی‌ به‌ شمار می‌آید. مدیریت‌ مؤ‌سسات‌ كارآمد و شایسته‌ نیز اصولی‌ مانند اهمیت‌ كار، وظیفه‌ و اجبار، تصحیح‌ طرز تلقی‌ها نسبت‌ به‌ اختیار، اداره‌ یا مشاجره‌ و جدال، كه‌ رفتار مدنی‌ و معقول‌ و قانون‌ و نظم‌ را در مفهوم‌ عمومی‌ جامعه‌ بنیان‌ می‌نهند، تبلیغ‌ می‌كنند. اما ورزش‌ رسانه‌ای، ایدیولوژی‌ نظم‌ و كنترل‌ را رمزگشایی‌ می‌كند و نشان‌ می‌دهد كه‌ چگونه‌ این‌ ایدیولوژی‌ شركت‌ كنندگان‌ در رویدادهای‌ ورزشی‌ را هدایت‌ می‌كند.

ارزشهای‌ خبری‌ اصلی‌ كه‌ نظم‌ و كنترل‌ را بعنوان‌ یك‌ موضوع‌ ساختار می‌بخشند، براین‌ تفكر بنا یافته‌اند كه‌ اخبار را باید درون‌ چارچوبی‌ آشنا قرار داد تا برای‌ مخاطب‌ قابل‌ فهم‌ باشند. این‌كه‌ ورزش‌ باید به‌ نحوی‌ چشمگیر، مهیج‌ و مملو از هیجان‌ نمایش‌ داده‌ شود، این‌كه‌ ورزش‌ درباره‌ رقابت‌ ساختار یافته‌ و راه‌حل‌ منظم‌ تعارض‌ است‌ و این‌كه‌ جنبه‌های‌ غیرقابل‌ پیش‌بینی، انحرافی، نادر و خشونت‌زا را نیز می‌توان‌ در روزنامه‌ چاپ‌ نمود. چرا كه‌ موارد فوق‌ در واقع‌ مانعی‌ در برابر تغییرات‌ منفی‌ به‌ شمار می‌آیند. بنابراین، تجارب‌ موجود توجه‌ ما را به‌ این‌ نكته‌ سوق‌ می‌دهد كه‌ آیا شركت‌ كنندگان‌ در مسابقات‌ به‌ شیوه‌ای‌ تجویزی‌ و بایدی‌ عمل‌ می‌كنند؟

افراد حرفه‌ای‌ ورزش‌ در رسانه‌ها به‌ مقررات‌ و رویه‌هایی‌ می‌پردازند كه‌ رفتار شركت‌كنندگان‌ را به‌ گونه‌ای‌ نهادی‌ یا مقدس‌ كنترل‌ می‌كنند. بنابراین، از شركت‌ كنندگان‌ انتظار می‌رود كه‌ به‌ این‌ قوانین‌ پایبند باشند و از آن‌ مهم‌تر این‌ كه‌ از آنها انتظار می‌رود تسلیم‌ بی‌چون‌ و چرای‌ تصمیماتی‌ باشند كه‌ بوسیله‌ همین‌ افراد حرفه‌ای‌ اتخاذ می‌شود. بوسیله‌ كسانی‌ كه‌ بر این‌ جریانها كنترل‌ دارند، فرد نباید راجع‌ به‌ مسؤ‌ولیت‌ این‌ افراد بحث‌ كند. او باید بازی‌ را دنبال‌ كند و انجام‌ وظیفه‌ آنان‌ را به‌ خودشان‌ واگذار كند. وقتی‌ كه‌ قوانین‌ نقض‌ می‌شوند انتظار می‌رود گروههای‌ مجرم‌ بعنوان‌ یك‌ واقعیت‌ اجتناب‌ناپذیر، توسط‌ مسؤ‌ولان‌ تنبیه‌ شوند، مگر این‌كه‌ مسؤ‌ولان‌ یاد شده‌ از كشوری‌ دیگر باشند كه‌ در این‌صورت‌ نیز مقررات‌ را به‌ گونه‌ای‌ بی‌طرفانه‌ اجرا می‌كنند. وقتی‌ كه‌ مقررات‌ بطور مداوم‌ نقض‌ می‌شوند، وضعیت‌ بغرنجی‌ به‌ وجود می‌آید كه‌ تهدید و چالشی‌ برای‌ اقتدار و قانون‌ است، در این‌صورت‌ باید قاطعانه‌ برخورد نمود و بار دیگر شرایط‌ را تحت‌ كنترل‌ درآورد. نمونه‌هایی‌ از نقض‌ قوانین‌ و مقابله‌ با نمادهای‌ قدرت‌ در هیجان‌انگیزترین‌ لحظات‌ در ورزش‌ رسانه‌ها بطور مكرر آشكار شده‌ است. همین‌ چارچوب‌ است‌ كه‌ تجارب‌ روزمرة‌ رسانه‌ها برای‌ تمركز بر مسایل‌ را تعیین‌ می‌كند. تمركز بر این‌كه‌ آنچه‌ روی‌ داده‌ در محدوده‌ قانون‌ بوده‌ است‌ یا خیر؟ توپ‌ وارد دروازه‌ شد یا نه؟ آیا بازیكن‌ ما روی‌ بازیكن‌ حریف‌ خطا كرد؟ بین‌ مسؤ‌ولان‌ رسمی‌ و دیگران‌ اختلاف‌ نظری‌ به‌ وجود آمده‌ است؟ و... و مهم‌تر از آن‌ این‌كه‌ آیا تصمیمات‌ مسؤ‌ولان‌ صحیح‌ بوده‌ است‌ و آیا عدالت‌ و انصاف‌ رعایت‌ شده‌ است؟ در این‌جا فن‌آوری‌ تلویزیونی‌ با تكیه‌ بر ابزار نمایش‌ مجدد حركت‌ آهسته، حامی‌ ادعای‌ بسیار قوی‌ لغزش‌ناپذیر است. ابزاری‌ كه‌ امروزه‌ بعنوان‌ معیاری‌ برای‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ تصمیمات‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد و افراد حرفه‌ای‌ رسانه‌ها و كارشناسان‌ اعزامی‌ بخش‌ قابل‌ توجهی‌ از اوقات‌ خود را صرف‌ بحث‌ راجع‌ به‌ تصحیح‌ این‌ تصمیمات‌ می‌كنند. بطور كلی، حس‌ میهن‌پرستی‌ افراطی‌ به‌ آرامی‌ در گزارشهای‌ این‌ افراد نفوذ می‌كند؛ قدرت‌ مسؤ‌ولان‌ رسمی‌ مورد حمایت‌ رسانه‌ها قرار می‌گیرد و اشتباهات‌ این‌ مسؤ‌ولان‌ بجز برخی‌ موارد استثنایی‌ با فهمی‌ دلسوزانه‌ مواجه‌ می‌شود. مگر مواردی‌ كه‌ برگزاركنندگان‌ و مسؤ‌ولان‌ مسابقات‌ از كشورهای‌ دیگر باشند. در واقع‌ مسؤ‌ولان‌ رسمی‌ بارها و بارها بخاطر نشان‌ ندادن‌ قدرت‌ خود در جریان‌ رویدادها از سوی‌ رسانه‌ها مورد انتقاد قرار گرفته‌اند. قانون‌شكنی‌ها و نحوه‌ برخورد با آنها را می‌توان‌ با تكیه‌ بر منطق‌ تعیین‌ نمود؛ مواردی‌ مانند مشاجرات‌ بین‌ بازیكنان‌ و مسؤ‌ولان، حوادث‌ و رویدادهایی‌ كه‌ بین‌ شركت‌كنندگان‌ اتفاق‌ می‌افتد و بویژه‌ قانون‌شكنی‌ همراه‌ با خشونت‌ برگزیده‌ می‌شوند و توسط‌ رسانه‌ها با برجستگی‌ بیشتری‌ نشان‌ داده‌ می‌شوند، زیرا موارد مذكور نه‌ تنها هیجان‌انگیز و چشمگیرند، بلكه‌ موقعیتهای‌ مناسبی‌ برای‌ نشان‌ دادن‌ راه‌حل‌های‌ صحیح‌ تعارضات‌ محسوب‌ می‌شوند و این‌ اطمینان‌ مجددی‌ است‌ مبنی‌ بر این‌كه‌ مقررات‌ قانونی‌ حاكم‌ است‌ نه‌ هرج‌ و مرج‌ و بی‌نظمی. رویدادهای‌ مقابله‌ و رویارویی، شوتهای‌ بازیكنان، برخوردهای‌ مستقیم‌ بازیكنان‌ و مسؤ‌ولان، خطاها، عصبانیت‌ها و بدخلقی‌ها و...، همه‌ در یك‌ ردیف‌ قرار می‌گیرند. در عین‌ حال، رویه‌ استاندارد آن‌ است‌ كه‌ چنین‌ رفتارهایی‌ بعنوان‌ رفتارهای‌ «بچگانه»، «غیرورزشی»، «خشونت‌ نابجا» و...، مردود و نامطلوب‌ به‌ شمار آیند. رویه‌های‌ موجود این‌ مفهوم‌ را القا می‌كنند كه‌ عدالت‌ و انصاف‌ نخست‌ باید دیده‌ شوند تا به‌ مرحله‌ عمل‌ در آیند. بنابراین، آداب‌ و روشهای‌ تنبیه‌ در این‌ ساخت‌ از جایگاه‌ ویژه‌ای‌ برخوردارند: به‌ بازیكنان‌ كارت‌ (اخطار) نشان‌ داده‌ می‌شود؛ عموماً‌ مسؤ‌ولان‌ رسمی‌ و داوران‌ به‌ افراد هشدار می‌دهند؛ آنها را از صحنه‌ بازی‌ اخراج‌ می‌كنند و بازیكنان‌ را مورد بازخواست‌ قرار می‌دهند. تنبیه‌های‌ عبرت‌انگیزی‌ برای‌ توجه‌ دقیق‌تر افراد در نظر گرفته‌ شده‌ است‌ و بطور كلی‌ در حال‌ حاضر، بازی‌ خشن، نامنظم‌ و پر جرو بحث‌ بعنوان‌ یك‌ «نمونه‌ بد و ناشایست» مورد سرزنش‌ قرار می‌گیرد و تنبیه‌های‌ متعدد و كنترل‌های‌ جدی‌تری‌ بر این‌ بازیها اعمال‌ می‌شود.

یك‌ ابزار عمومی‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌ برای‌ كسب‌ نتایج‌ اخلاقی، آن‌ است‌ كه‌ عاملان‌ را با اصطلاحات‌ كلیشه‌ای‌ مانند قهرمانان‌ یا آدمهای‌ پست، نمایش‌ دهند. در نظر گرفتن‌ جایگاه‌ قهرمانی، جذابیت‌ و هیجان‌ بیشتری‌ برای‌ شركت‌ كنندگان‌ ایجاد می‌كند. جایگاهی‌ كه‌ براساس‌ قواعدی‌ خاص‌ تعیین‌ می‌شود. این‌ قهرمانان، شخصیتهایی‌ هستند كه‌ بیشتر برای‌ تحسین‌ و تمجید انتخاب‌ شده‌اند. در حقیقت‌ هنگامی‌ كه‌ رسانه‌ها میان‌ ورزشكاران‌ مرد و زن‌ جوایزی‌ اهدا می‌كنند، یكی‌ از معیارهای‌ اصلی‌ انتخاب‌ آنها آن‌ است‌ كه‌ فرد، نمونه‌ و الگویی‌ برای‌ دیگران‌ باشد. از سوی‌ دیگر، شورشیان‌ و افراد ناهماهنگ‌ با اجتماع، مایلند الگو و قالبی‌ از افراد پست‌ و شرور باشند. نمونه‌هایی‌ از این‌ شخصیتهای‌ كلیشه‌ای‌ را در برخورد رسانه‌ها با افراد می‌توان‌ دید. افرادی‌ شبیه‌ «جورج‌ بست»(116)، «ایلای‌ ناستیس»(117) و «جان‌ مك‌ انرو»(118)كه‌ در معرض‌ جریانی‌ از تبلیغات‌ مخالف‌ و انتقاد، به‌ بی‌نظمی، عیاشی، نامردی‌ و... متهم‌ شده‌اند. اما ورزشهای‌ رسانه‌ای‌ در تحریف‌ خود از افراد شرور بار دیگر به‌ نحوی‌ خود را با فرهنگ‌ طبقه‌ كارگر سازگار می‌نمایند، به‌ نحوی‌ كه‌ بطور سنتی‌ صبر و حوصله‌ خاصی‌ از خود نشان‌ می‌دهند و حتی‌ به‌ نحوی‌ پوشیده‌ و مخفی‌ از این‌ انحراف‌ آنان‌ حمایت‌ می‌كنند. اشتباه‌ شماری‌ از رسانه‌ها آن‌ است‌ كه‌ اغلب‌ به‌ تحسین‌ مخفیانه‌ و پنهانی‌ افراد شرور و قانون‌شكن‌ می‌پردازند. كسانی‌ كه‌ با قانون‌ مقابله‌ می‌كنند و بر آن‌ طعنه‌ می‌زنند. اما این‌ شكل‌ نسبتاً‌ مطمئنی‌ از سازگاری‌ است‌ كه‌ معمولاً‌ حمایت‌ از قانون‌ را تنزل‌ می‌دهد. این‌ رویة‌ معمول‌ رسانه‌ها بویژه‌ نشریات‌ عمومی‌ بوده‌ است‌ كه‌ در عین‌ حمایت‌ از قدرتهای‌ حاكم، از جذابیتهای‌ رفتارهای‌ انحرافی‌ برای‌ مخاطب‌ بهره‌برداری‌ نموده‌اند. زبان‌ گزارشها و رویدادهای‌ فوتبال‌ نیز همان‌گونه‌ خشن‌ است‌ و محكومیت‌ و مورد اعتراض‌ قرار دادن‌ آن‌ نیز به‌ اندازه‌ هر پدیده‌ مشابه‌ دیگر دشوار است. به‌ این‌ معنا گویی‌ مشكل‌ یاد شده‌ به‌ خودی‌ خود، همة‌ مشكل‌ را شكل‌ می‌دهد.

اگر چه‌ مشكل‌ بی‌نظمی‌ و رفتارهای‌ ناشایست‌ به‌ نحو فزاینده‌ای‌ در میان‌ همة‌ انواع‌ ورزشها رسوخ‌ نموده‌ است، اما در حال‌ حاضر در بیشتر ورزشهای‌ طبقه‌ متوسط‌ مانند تنیس‌ مشكلی‌ وجود ندارد. این‌ بازی‌ فوتبال‌ متعلق‌ به‌ طبقه‌ كارگر است‌ كه‌ توجه‌ اكثریت‌ رسانه‌ها را به‌ خود جلب‌ می‌نماید؛ با توجه‌ به‌ این‌ كه‌ نمایش‌ و ارایه‌ این‌ ورزش‌ از طریق‌ رسانه‌ها، مستقیماً‌ و با رعایت‌ دقیق‌ مشاجرات‌ سیاسی‌ مربوط‌ به‌ وضعیت‌ كنونی‌ جامعه‌ انجام‌ می‌گیرد. ارایه‌ گزارشهایی‌ مبنی‌ بر اوباشگری‌ (119) فوتبال، در دهه‌ 1960 بطور منظم‌ آغاز شد و در همه‌ سالهای‌ دهه‌ 1970 و 1980 یكی‌ از موضوعات‌ اصلی‌ خبری‌ رسانه‌ها بود و یكی‌ از مناسب‌ترین‌ نمونه‌های‌ آشفتگی‌ ورزشی‌ و پیچیدگی‌ آن‌ با مسایل‌ اجتماعی‌ و اخیراً‌ با مسایل‌ سیاسی‌ در این‌ دوران‌ آشكار گردید.

به‌ اعتقاد عموم‌ صاحب‌نظران، برخورد رسانه‌ها با این‌ موضوع‌ با شیوه‌ رویارویی‌ آنان‌ با مسأله‌ رفتارهای‌ انحرافی، بزهكاری، نظم‌ و قانون، مطابقت‌ داشت. اوباشگری‌ فوتبال‌ موهبتی‌ است‌ برای‌ رسانه‌ها، بویژه‌ نشریات، به‌ نحوی‌ كه‌ نشریات‌ برای‌ یافتن‌ ماجراهای‌ شلوغ‌ و صداهای‌ انفجار با یكدیگر و با تلویزیون‌ رقابت‌ دارند و شیوه‌ای‌ كه‌ با توسل‌ بر آن‌ با اوباشگری‌ فوتبال‌ برخورد می‌كنند، پیامدهای‌ مهمی‌ برای‌ خود این‌ پدیده‌ و نیز برای‌ برخورد با مسایل‌ نظم‌ و قانون‌ در پی‌ خواهد داشت. نشریات‌ در تدوین‌ محاسبات‌ خود نوعاً‌ به‌ مقدار زیادی‌ به‌ سخنگویان‌ و مدیران‌ باشگاههای‌ فوتبال، انجمنهای‌ فوتبال‌ و لیگ‌ فوتبال، پلیس، قضاوتها و نظرات‌ قاضیان‌ دادگاهها، سیاستمداران‌ و اختیارات‌ قانونی‌ موجود برای‌ جابه‌جایی‌ افراد تكیه‌ می‌كنند. گزارشهای‌ صورتجلسه‌ دادگاه‌ و بویژه‌ بیانیه‌های‌ قضایی‌ و نیز جزییات‌ احكام‌ صادره‌ با آب‌ و تاب‌ زیادی‌ مورد بحث‌ قرار می‌گیرد. آنچه‌ مطبوعات‌ برگزارشهای‌ خود می‌افزایند ورای‌ اصول‌ آنها برای‌ انتخاب، تركیب‌ حساب‌ شده‌ای‌ از واژگانی‌ كلیشه‌ای‌ است‌ كه‌ حامیان‌ جوان‌ طبقه‌ كارگر فوتبال‌ را با اتهاماتی‌ نظیر «حیوان» یا «دیوانه»، بدنام‌ و بی‌آبرو می‌كند. این‌ كار با تشدید مشكل‌ و بیش‌ از حد ساده‌ انگاشتن‌ دلایل‌ آن، توجه‌ افراد را از پرسشهایی‌ درباره‌ دلایل‌ وقوع‌ رویداد دور می‌نماید و در عوض‌ بر «تهدیدهای‌ ایجاد شده‌ برای‌ جامعه» و نحوه‌ اعمال‌ سركوب‌ متمركز می‌شود. دهة‌ 1970 با تیترهایی‌ نظیر تیترهای‌ زیر آغاز گردید: «زباله‌ها!(120) حیوانها!(121») (روزنامه‌ دیلی‌ میرور)؛ «این‌ جانی‌ها را تارو مار كنید!»(122)، «جنایت‌ در فوتبال»(123)، «آنها را تنبیه‌ كنید»(124) و «علاقه‌مندان‌ دیوانه‌ می‌شوند»(125)(روزنامه‌ سان). در اواسط‌ دهه‌ 1980، رسانه‌ای‌ مشاهده‌ شد كه‌ نتایج‌ كشندة‌ یورش‌ حامیان‌ تیم‌ «لیورپول» به‌ حامیان‌ تیم‌ «یوونتوس» در استادیوم‌ «هیسال» در «براسل» را كاملاً‌ بی‌پرده‌ و آشكار با جزییات‌ تصویری‌ ارایه‌ نمود. همچنین‌ انتقادات‌ شدید (و سخنرانی‌ استعاره‌آمیز) نخست‌ وزیر انگلستان‌ علیه‌ خشونت‌ و اوباش‌ و نیز تهدید متخلفان‌ به‌ اقدامات‌ تنبیهی‌ را پخش‌ نمود. عكسهای‌ رنگی‌ و تصاویر ویدیویی‌ مكمل‌ این‌ مطالب‌ و بیانگر بی‌فكری‌ و خشونتی‌ وحشتناك‌ بود. نوعی‌ از عكسهای‌ منتشر شده‌ تصویری‌ از خشونت‌ ابلهانه‌ را به‌ گونه‌ای‌ جذاب‌ نمایش‌ می‌داد. این‌ تصاویر كه‌ با عنوان‌ «تصاویر مشت‌پرانی» بطور مكرر مورد استفاده‌ قرار گرفت؛ چهره‌ تماشاگری‌ را در نمای‌ نزدیك‌ نشان‌ می‌داد كه‌ (در جریان‌ مسابقه) مشتی‌ بر گوشة‌ چشمش‌ خورده‌ بود. تصویر دیگر، پلیس‌ جوانی‌ را از نمای‌ نزدیك‌ سر و گردن‌ نشان‌ می‌داد كه‌ یكی‌ از تماشاچیان‌ مشت‌ محكمی‌ بر پایین‌گونه‌ وی‌ نواخته‌ بود. این‌ تصاویر با اشاره‌ به‌ این‌كه‌ تعارضات‌ مربوط‌ به‌ فوتبال‌ فوق‌العاده‌ ضد اجتماعی، غیرعقلایی‌ و وحشتناك‌ است‌ و این‌كه‌ تنها راه‌ مقابله‌ با آن‌ اعمال‌ سخت‌تر و جدی‌تر ومؤ‌ثرتر نظم‌ می‌باشد، منتشر می‌گردید. هنگامی‌ كه‌ دلایل‌ بروز مشكل‌ وارد بحث‌ می‌شد، رسانه‌ها صرفاً‌ بعنوان‌ كامل‌ كنندگان‌ این‌ نمایش‌ هیجان‌انگیز عمل‌ می‌كنند. راه‌حل‌ این‌ مشكل‌ آن‌ است‌ كه‌ تمركز اصلی‌ را بر محور توجه‌ رسانه‌ها بگذاریم. به‌ حساب‌ نیاوردن‌ قدرت‌ و فرآیند انجام‌ كار و منصوب‌ نمودن‌ مشكل‌ صرفاً‌ به‌ عدم‌ عقلانیت‌گرایی‌ و ضعف‌ اخلاقی‌ و معنوی‌ افراد كج‌رفتار نوعاً‌ ناشی‌ از ساخت‌ رسانه‌ای‌ مسایل‌ است. مسایل‌ پیچیده‌ای‌ كه‌ در برگیرندة‌ بی‌نظمی‌های‌ زندگی‌ شهری‌ و بطور كلی‌ تعارضات‌ اجتماعی‌ است.

تلویزیون‌ در این‌ زمینه‌ استثنا نیست؛ اگر چه‌ در مقایسه‌ با نشریات، واژگان‌ خشن‌ كمتری‌ را به‌ كار می‌برد. مثلاً‌ در یك‌ بحث‌ تلویزیونی‌ در شبكه‌ «بی‌ بی‌ سی» ضمن‌ ارایه‌ برنامه‌ ورزشی‌ شبانه‌ای‌ كه‌ به‌ گزارش‌ فوتبال‌ اختصاص‌ داشت؛ «گراهام‌ تیلور»(126) مدیر باشگاه‌ فوتبال‌ «واتفورد»(127) به‌ گونه‌ای‌ غیرقابل‌ پیش‌بینی، با توجه‌ به‌ تجاری‌ كردن‌ بازی‌ و نیز با اشاره‌ به‌ این‌كه‌ چگونه‌ حامیان‌ فوتبال‌ منحرف‌ می‌شوند، به‌ تبیین‌ مشكل‌ پرداخت‌ و از موضوع‌ اصلی‌ برنامه‌ دور شد. به‌ محض‌ این‌كه‌ «تیلور» به‌ فساد بازی‌ در این‌ محیط‌ اشاره‌ نمود، مفسر این‌ اشاره‌ را بعنوان‌ نوعی‌ بازگشت‌ به‌ اوباشگری‌ فوتبال‌ تفسیر نمود (در حالی‌ كه‌ تیلور اصلاً‌ به‌ این‌ موضوع‌ اشاره‌ نكرده‌ بود) و بلافاصله‌ دنبال‌ سخن‌ تیلور را گرفت‌ و به‌ كارشناسان‌ اعزامی‌ اشاره‌ نمود كه‌ برای‌ تبیین‌ مشكلات‌ ناشی‌ از اوباشگری‌ در بازیها در ارتباط‌ مستقیم‌ با آنان‌ قرار گرفته‌ بودند. پس‌ از آن‌ تقریباً‌ همه‌ برنامه‌ به‌ بحث‌ درباره‌ ضرورت‌ یافتن‌ راه‌حلی‌ برای‌ این‌ مشكل‌ و تدوین‌ جرایم‌ كیفری‌ یا جزایی، اختصاص‌ یافت. برنامة‌ مشابه‌ دیگری‌ درITV طی‌ سال‌ 1980 به‌ نحوی‌ قاطعانه‌تر «تنزل‌ فوتبال» را ناشی‌ از اوباشگری‌ می‌دانست. در این‌ برنامه‌ با یادآوری‌ و پرسش‌ مستمر مجری، شش‌ نفر از ده‌ كارشناس‌ اعزامی، سخنگو یا تبیین‌كننده‌ موضوع، با تقبیح‌ و سرزنش‌ اوباشگری، بعنوان‌ راه‌حل، خواستار صدور احكامی‌ سنگین‌تر برای‌ اوباشان‌ بودند. كارشناسانی‌ هم‌ كه‌ تلاش‌ می‌كردند به‌ سایر دلایل‌ ایجاد شده‌ از سوی‌ برخی‌ از شركت‌كنندگان‌ اشاره‌ كنند، از طرف‌ مجری‌ كنار گذاشته‌ می‌شدند؛ مجریانی‌ كه‌ لازم‌ بود به‌ دستور كار از پیش‌ تعیین‌ شده‌ خود پایبند باشند. این‌ كه‌ اوباشگری‌ فوتبال‌ انعكاسی‌ از تنزل‌ اخلاقی‌ در كشور است‌ بخشی‌ از این‌ دستور كار بود. در واقع‌ به‌ معنایی‌ كنایه‌آمیز باید گفت‌ در بریتانیایی‌ كه‌ از لحاظ‌ اقتصادی‌ و سیاسی‌ در حال‌ تنزل‌ است؛ همچنان‌كه‌ هزینه‌های‌ اجتماعی‌ به‌ نحو فزاینده‌ای‌ آشكار می‌شوند؛ اوباشگری‌ فوتبال‌ در رسانه‌ها نیز بعنوان‌ جزیی‌ از مجموعه‌ «دیوهای‌ مردم‌ عامی» به‌ شمار می‌آید (دیوهای‌ دیگر عبارتند از: جیب‌برها، توزیع‌كنندگان‌ و فروشندگان‌ مواد مخدر، مهاجمان، اعتصاب‌ كنندگان‌ و تروریست‌ها). عواملی‌ كه‌ به‌ هر حال‌ نشانه‌هایی‌ از تنزل‌ در استانداردهای‌ اخلاقی‌ جامعه‌ و مسؤ‌ولان‌ این‌ تنزل‌ محسوب‌ می‌شوند. رسانه‌ها با بدنام‌ و بی‌آبرو كردن‌ بخشی‌ از جامعه‌ بعنوان‌ آدمهای‌ شرور و اوباش‌ و با ارایه‌ توصیه‌هایی‌ مبنی‌ بر استفاده‌ از قدرت‌ برای‌ سركوبی‌ بیشتر (بعنوان‌ راه‌حل‌ مشكل) نقش‌ عمده‌ای‌ را در ایجاد سیاستهای‌ اعمال‌ قانون‌ و ایجاد نظم‌ ایفا نمودند.

خشونت‌ مربوط‌ به‌ فوتبال، جعل‌ یا ابتكار رسانه‌ها نیست. این‌ پدیده‌ مشكلی‌ جدی‌ با مفاهیم‌ و نشانه‌های‌ سیاسی‌ است‌ كه‌ تنها به‌ طبقه‌ كارگر مربوط‌ نمی‌شود. نكته‌ این‌ است‌ كه‌ مداخله‌ رسانه‌ها اثرات‌ ایدیولوژیك‌ دارد: این‌ مداخله‌ با ارتباط‌ دادن‌ موضوع‌ به‌ رعایت‌ یا عدم‌ رعایت‌ قانون، در واقع‌ تعارض‌ اولیه‌ بین‌ گروههای‌ مسلط‌ و زیردستان‌ و بالاتر از آن‌ مشكلات‌ ایجاد شده‌ ناشی‌ از بحرانهای‌ كنونی‌ را مورد بی‌توجهی‌ قرار می‌دهد و توده‌های‌ مردم‌ را برای‌ اجرای‌ راه‌حلهای‌ دیكتاتوری‌ بسیج‌ می‌كند، راه‌حل‌هایی‌ كه‌ به‌ ظاهر می‌خواهند گروههای‌ زیردست‌ را از مخمصه‌ نجات‌ دهند. گاهی‌ اوقات‌ انسان‌ به‌ این‌ فكر وسوسه‌ می‌شود كه‌ اگر خشونت‌ فوتبال‌ هرگز وجود نداشت، ابداع‌ آن‌ ضروری‌ بود!

فردیت‌گرایی‌ و خصوصی‌گرایی‌ با این‌ فرضیه‌ افراد حرفه‌ای‌ ورزش‌ در رسانه‌ها شكل‌ گرفته‌ است‌ كه‌ شخصیتها هسته‌ منافع‌ مخاطبین‌ هستند، این‌كه‌ این‌ منافع‌ با تفریح‌ و سرگرمی‌ حفظ‌ می‌شوند و این‌كه‌ اساساً‌ ورزش‌ دربارة‌ نیل‌ به‌ موفقیت‌ از طریق‌ تلاش‌ و مبارزه‌ است. امروزه‌ ورزش‌ تا اندازه‌ زیادی‌ حول‌ محور ویژگیهای‌ فردی‌ و افكار و احساسات‌ افراد شكل‌ می‌گیرد. البته‌ رسیدن‌ به‌ اوج‌ به‌ هوش‌ افراد بستگی‌ دارد. اما بالاتر از همه‌ پاداش‌ رقابت‌ و استقامت‌ آنان‌ مقادیر هنگفت‌ پول، شهرت، آبرو و جذبه‌ است. ما دیده‌ایم‌ كه‌ حتی‌ در یك‌ بازی‌ شبیه‌ فوتبال‌ كه‌ كار تیمی‌ فوق‌العاده‌ حایز اهمیت‌ است، توجه‌ بر افراد متمركز می‌شود. تجربیات‌ جاری‌ پوشش‌ تلویزیونی‌ انگلستان‌ بیانگر آن‌ است‌ كه‌ این‌ برنامه‌ها معمولاً‌ نماهای‌ نزدیكی‌ از بازیكنان‌ و مشكلات، موفقیتها و شكستهای‌ آنان‌ را نشان‌ می‌دهد. برخورد مطبوعات‌ نیز اصولاً‌ همین‌گونه‌ است‌ بجز این‌كه‌ آنان‌ در رقابت‌ با تلویزیون‌ و روزنامه‌های‌ رقیب‌ از شخصیت‌پردازی‌ و هیجان‌سازی‌ بیشتری‌ استفاده‌ می‌كنند. تعارضی‌ كه‌ وجود دارد آن‌ است‌ كه‌ شمار نسبتاً‌ زیادی‌ از عكسهای‌ مربوط‌ به‌ رشته‌های‌ مختلف‌ ورزشی‌ علی‌رغم‌ اشتغال‌ ذهنی‌ نویسندگان‌ متن‌های‌ مربوط‌ به‌ آن، هرگز میدان‌ مسابقه‌ را نشان‌ نمی‌دهند. در عوض‌ آنها شخصیتها و ژستهای‌ بازیكنان‌ در خارج‌ از محیط‌ بازی‌ یا شوتهای‌ واقعی‌ آنان‌ را كه‌ معمولاً‌ تنها سرو شانه‌های‌ آنان‌ را نشان‌ می‌دهد، و یا تنها نماهایی‌ انفرادی‌ از آنان‌ را به‌ تصویر می‌كشند. متن‌های‌ نوشته‌ شده‌ نیز این‌ زاویه‌ دید شخصیت‌ گرا را كامل‌ می‌كنند. این‌ متن‌ها متشكلند از جزییات‌ زندگی‌ شخصی، پیروزیها، موفقیتها و شكستها، عقاید و احساسات‌ و جزییاتی‌ از زندگی‌ خصوصی‌ و مهم‌تر از همه‌ دستمزدهای‌ دریافتی‌ بازیكنان. برای‌ مثال، پوشش‌ خبری‌ جام‌ «وایت‌ من»(128) بر این‌ پرسش‌ متمركز گردید كه‌ آیا مسیرشغلی‌ «ویرجینیا وید»(129)به‌ سمت‌ ارتقا است‌ یا خیر. خود روزنامه‌نگاران‌ ورزشی‌نویس‌ نیز به‌ همان‌ اندازة‌ شخصیتهای‌ ورزشی‌ خودنمایی‌ می‌كنند. در بالای‌ بسیاری‌ از ستونهای‌ بخشهای‌ ورزشی‌ روزنامه‌ها عكسها یا تصاویری‌ از نویسندگان‌ این‌ ستونها قرار دارد و در آن‌ احساسات، واكنشها و ارزیابی‌های‌ نویسندگان‌ به‌ شیوه‌ای‌ فوق‌العاده‌ انفرادی‌ و شخصی‌ مطرح‌ می‌شود. ارزشهای‌ سرگرمی‌ و تفریح‌ كه‌ پایه‌های‌ بنیادین‌ ورزش‌ رسانه‌ها هستند به‌ موضوع‌ دیگری‌ نیز ارتباط‌ می‌یابند. این‌ موضوع‌ عبارت‌ است‌ از: فرآیند توسعه‌ تاریخی‌ از فردگرایی‌ به‌ سمت‌ ارتقای‌ جایگاه‌ خانواده‌ بعنوان‌ منشأ رفاه‌ و سعادت‌ فردی‌ و دور شدن‌ از این‌ ایده‌آل‌ كه‌ فردیت‌ از طریق‌ فرصتهای‌ مشاركت‌ گسترده‌ در زندگی‌ عمومی‌ ارتقا می‌یابد. عارضه‌ فردگرایی، خانواده‌گرایی‌ و خصوصی‌گرایی، سمت‌ و سوی‌ ایده‌آلهای‌ طبقه‌ كارگر را از حیثیت‌ و اعتباری‌ كه‌ شایسته‌ آن‌ می‌باشند به‌ مفاهیمی‌ دیگر سوق‌ داده‌ است. مفاهیمی‌ مانند: حكم‌ به‌ استقلال‌ فردی‌ و زندگی‌ مطابق‌ با آمال‌ و آرزوهای‌ فردی‌ خود بعنوان‌ معیار زندگی‌ آبرومندانه؛ تا به‌ این‌ ترتیب‌ بتوانند به‌ اندازه‌ دیگران‌ خوب‌ باشند و تا حد امكان‌ به‌ خانواده‌ خود خدمت‌ كنند. اما نكته‌ دوم‌ آن‌ است‌ كه‌ باورهای‌ سنتی‌ قوی‌ در فرهنگ‌ طبقه‌ كارگر وجود دارد كه‌ زندگی‌ تنها مسأله‌ كار و آرزو نیست. آنها باید از لحظات‌ خود لذت‌ ببرند. بنابراین، سرگرمی‌ و تفریحی‌ كه‌ می‌توانند از آن‌ لذت‌ ببرند نیز از ارزش‌ بالایی‌ برخوردار است. این‌ پیام‌ كه‌ حفظ‌ روابط‌ با افراد از طریق‌ به‌ حداكثر رساندن‌ مصرف‌ در واحد خانواده‌ لذت‌بخش‌ است؛ تنش‌ بین‌ «حیثیت‌ و اعتبار» و «لذت‌ جویی» را كنترل‌ می‌كند. در همان‌ زمان‌ این‌ پیام‌ آنان‌ را در طبقه‌ای‌ خاص‌ همراه‌ با ابعاد رقابتی‌ و خودبینانة‌ فردگرایی‌ در یك‌ كل‌ منسجم، جای‌ می‌دهد و در نهایت‌ خصوصی‌گرایی‌ و كسب‌ رضایت‌ فردی‌ از طریق‌ تفریح‌ و آسایش، بعنوان‌ روش‌ مناسب‌ زندگی، تجویز و توصیه‌ می‌شود. افراد حرفه‌ای‌ ورزش‌های‌ رسانه‌ای‌ مایلند چنین‌ فرض‌ كنند كه‌ رسیدن‌ مخاطب‌ به‌ امكانات‌ و شرایط‌ بهتر به‌ تواناییها و قابلیتهای‌ آنان‌ بستگی‌ دارد و مخاطبان‌ نیازمند آنند كه‌ اشتیاق‌ و انگیزه‌ خود را به‌ كمك‌ تفریح‌ و سرگرمی‌ حفظ‌ كنند. این‌ دیدگاه‌ با ایدیولوژی‌ مصرف‌گرایی‌ و مالكیت‌ خصوصی‌ كاملاً‌ سازگار است. عده‌ای‌ معتقد بودند ورزش‌ بعنوان‌ یك‌ كل‌ باید به‌ یك‌ سرگرمی‌ خانواده‌محور برای‌ طبقات‌ متوسط‌ جامعه‌ تبدیل‌ شود و افراد حرفه‌ای‌ رسانه‌ها در صف‌ اول‌ این‌ مبارزه‌ اصلاح‌طلبانه‌ بوده‌اند. یكی‌ از تجارب‌ روزمره‌ای‌ كه‌ ارزش‌ سرگرم‌ كننده‌ بودن‌ را با صدایی‌ بلند منتشر می‌كند، سخنان‌ و گفتگوهای‌ محاوره‌ای‌ است‌ كه‌ در آن‌ نشانه‌هایی‌ از «ارزش‌ سرگرم‌ كنندگی» وجود دارد و مستمراً‌ این‌ سؤ‌ال‌ مطرح‌ می‌شود كه‌ آیا به‌ حد كافی‌ سرگرم‌ كننده‌ بود؟ سرگرمی‌ با تجارب‌ زبان‌شناسانه‌ای‌ كه‌ هدفش‌ ایجاد تأثیر و احساس‌ عمل، هیجان‌ و دلهره‌ است‌ نیز تقویت‌ شده‌ است. سرگرمی‌ با اتكا بر «زبان‌ میدان‌ نبرد» و بیان‌ اصطلاحاتی‌ مانند: «تكل‌ها (مانع‌ ایجاد كردن‌ در برابر حریف) استخوان‌ شكن‌ هستند»، «مخالفان‌ مضمحل‌ شده‌اند، صدمه‌ دیده‌اند و تحقیر شده‌اند» و اصطلاحاتی‌ شبیه‌ به‌ «حمله‌ رعدآسا»، «تندباد»، «شیپور حمله»، «گلها محكم‌ كوبیده‌ شدند»، «قدرت‌ قهرمانان‌ ورزشی‌ آنان‌ را به‌ خط‌ پایان‌ سوق‌ می‌دهد»، «مخالفان‌ نابود شده‌اند» و... روز به‌ روز زیادتر می‌شوند.

برای‌ مقایسه‌ ساختار زبانی‌ ورزش‌ در رسانه‌ها با عادات‌ زبانی‌ متداول‌ در میان‌ طبقه‌ كارگر در این‌ كشور تاكنون‌ هیچ‌ كاری‌ انجام‌ نشده‌ است. بعضی‌ از كارهای‌ انجام‌ شده‌ در انگلستان‌ با تجزیه‌ و تحلیل‌ مطالب‌ ورزشی‌ نوشته‌ شده‌ در روزنامه‌های‌ «ساندی» و زبان‌ مورد استفاده‌ برای‌ گزارش‌ مسابقات‌ فوتبال‌ و نیز اوباشگری‌ فوتبال، بر فقر ادراكی‌ و واژگانی‌ این‌ مطالب‌ دلالت‌ دارد. این‌ مطالب‌ بجز چند استثنای‌ زبانی، حتی‌ وقتی‌ كه‌ با نحوه‌ استفادة‌ سایر رسانه‌ها از زبان‌ مقایسه‌ می‌شود به‌ گونه‌ای‌ رسواگرایانه‌ و آشكار، كلیشه‌ای‌ است. این‌ دایره‌ واژگان‌ محدود است‌ و مرجع‌ آنها به‌ نحوی‌ گسترده‌ به‌ مفاهیم‌ عینی‌ و واقعی‌ باز می‌گردد تا مفاهیم‌ مجرد و انتزاعی؛ همچنین‌ صفتها و قیدهای‌ نسبتاً‌ كمی‌ را در بر می‌گیرد. آنچه‌ كه‌ در اصطلاحات‌ زبان‌شناختی‌ می‌توان‌ بعنوان‌ سخنان‌ نثر تكراری، زیاد نوشته‌ شده‌ و عبارات‌ كلیشه‌ای‌ مبتذل‌ طبقه‌بندی‌ نمود؛ در اصطلاحات‌ زبان‌شناسی‌ - اجتماعی، رموز منحصر به‌ فردی‌ را تشكیل‌ می‌دهد. این‌كه‌ آیا رموز محدود شده‌ را می‌توان‌ تنها به‌ ماهیت‌ مخاطبین‌ طبقه‌ كارگر نسبت‌ داد، مورد تردید است. اما دلایلی‌ وجود دارد مبنی‌ بر این‌كه‌ عرف‌ ورزش‌ با عرف‌ و عادات‌ طبقه‌ كارگر مطابقت‌ دارد. به‌ هر حال، قلمرویی‌ كه‌ رموز زبانی‌ طبقه‌ كارگر به‌ آن‌ محدود شده‌اند، مورد بحث‌ و تردید است. به‌ نظر می‌رسد آنچه‌ عرف‌ ورزش‌ در اصطلاحات‌ زبانی‌ - اجتماعی‌ ارایه‌ می‌نماید بیانگر تلاش‌ بخشی‌ از افراد حرفه‌ای‌ ورزش‌های‌ رسانه‌ای‌ برای‌ تبدیل‌ ورزش‌ به‌ سرگرمی‌ برای‌ مخاطبین‌ طبقه‌ كارگر است؛ تلاشی‌ كه‌ بطور كلی‌ در جذب‌ و حفظ‌ مخاطب‌ موفقیت‌آمیز بوده‌ است.

رسانه‌ها یكی‌ از اولین‌ پایگاههای‌ بازآفرینی‌ تقسیم‌بندیهای‌ جنسی‌ و جنسیت‌گرایانه‌اند. تصویر مردان‌ بعنوان‌ شركت‌ كنندگان‌ در مسابقات‌ و حتی‌ بیشتر بعنوان‌ افراد حرفه‌ای‌ ورزش‌ رسانه‌ای‌ بیشتر از زنان‌ در رسانه‌ها نشان‌ داده‌ می‌شود. بجز بخش‌ گزارشهای‌ جنایی، بخشهای‌ ورزشی‌ رسانه‌ها احتمالاً‌ یكی‌ از مردسالارترین‌ بخشهای‌ رسانه‌ها است. علی‌رغم‌ این‌كه‌ تعداد زنان‌ شركت‌ كننده‌ در ورزش‌ رو به‌ افزایش‌ بوده‌ است، بطور كلی‌ منافع‌ ورزش‌ در میان‌ زنان‌ بیشتر بوده‌ است‌ و بالاتر از همه‌ شمار قابل‌ توجهی‌ از ستارگان‌ ورزشكار را زنان‌ تشكیل‌ می‌دهند. تعداد كمی‌ از زنان‌ توانسته‌اند به‌ این‌ محدودة‌ رسانه‌ای‌ مردانه‌ وارد شوند. آنان‌ نیز كسانی‌ بوده‌اند كه‌ كارشان‌ به‌ تهیه‌ گزارش‌ و تفسیر درباره‌ ورزشكاران‌ زن‌ محدود شده‌ است. این‌ واقعیت‌ ثابت‌ شده‌ است‌ كه‌ ورود زنان‌ حرفه‌ای‌ به‌ عرصه‌ ورزشی‌ رسانه‌ها دشوارتر از ورود آنان‌ به‌ عرصه‌ ورزش‌ است‌ و این‌ معیار شایسته‌ای‌ است‌ كه‌ نشان‌ می‌دهد ورزش‌ رسانه‌ای‌ نقش‌ فوق‌العاده‌ محافظه‌كارانه‌ای‌ را در بازتولید نابرابری‌ سن‌ زنان‌ و مردان‌ ایفا می‌نماید. بدون‌ شك‌ گزارشگران‌ مرد در ورزشهایی‌ مانند كریكت‌ (نوعی‌ گوی‌ بازی) و فوتبال‌ كه‌ در انحصار مردان‌ است‌ حضور دارند و انتظارات‌ اكثریت‌ مخاطبین‌ و ضرورت‌ ارضای‌ این‌ انتظارات، رسانه‌ها را با الگوهای‌ قالب‌ تقسیم‌ و تمایز جنسیتها سازگار می‌نماید. اما مردان‌ در بیشتر مواقع‌ فعالیتهای‌ ورزشی‌ زنان‌ را نیز گزارش‌ و تفسیر می‌كنند. برای‌ ورزشهای‌ متداول‌ در میان‌ زنان‌ می‌گوییم‌ تنیس‌ یا ژیمناستیك‌ زنان. اما در مقابل‌ آن، كریكت‌ زنان‌ متداول‌ نیست‌ و حتی‌ برای‌ این‌ ورزشها نیز غلبه‌ با گزارشگران‌ و مفسرین‌ مرد است. بنابراین، تصویر زنان‌ در ورزشهای‌ رسانه‌ای‌ عمدتاً‌ بوسیله‌ مردان‌ شكل‌ می‌گیرد. تجربه‌ سایر بخشهای‌ رسانه‌ها مبین‌ آن‌ است‌ كه‌ اگر بیشتر زنان‌ در قسمتهای‌ ورزشی‌ رسانه‌ها مشغول‌ به‌ كار می‌شدند، طرز تلقی‌های‌ كلیشه‌ای‌ جنسیت‌گرایانه‌ ضرورتاً‌ از بین‌ نمی‌رفت، بلكه‌ آنچه‌ احتمالاً‌ تغییر می‌كرد سختگیری‌ محافظه‌كارانه‌ای‌ است‌ كه‌ ورزش‌ رسانه‌ای‌ با توسل‌ بر آن‌ به‌ كار خود ادامه‌ می‌دهد.

تصورات‌ جنسیتی‌ در ورزشهای‌ رسانه‌ای‌ به‌ بازآفرینی‌ الگوهای‌ متداول‌ سلطه‌ مرد می‌پردازند. این‌ بازآفرینی‌ با تأكید قاطعانه‌ بر بحث‌ و تجربة‌ خانواده‌گرایی‌ و گرایش‌ به‌ خصوصی‌گرایی‌ انجام‌ می‌شود. دیدگاهی‌ كه‌ تقسیم‌ جنسی‌ نیروی‌ كار را به‌ گونه‌ای‌ طبیعی‌ و با عناوین‌ زیر تبیین‌ می‌نماید: «گرایش‌ زنان‌ به‌ محدود شدن‌ به‌ نقشهای‌ خانوادگی‌ خود و گرایش‌ كمتر به‌ مشاغل‌ دارای‌ دستمزد معین». پیامدهای‌ این‌ دیدگاه، نابرابری‌ جایگاه‌ مردان‌ و زنان‌ در جامعه‌ است. از سوی‌ دیگر، استحكام‌ بیشتر زنان‌ در درون‌ خانواده‌ در ایجاد زندگی‌ متعارف‌ خانوادگی‌ نقش‌ عمده‌ای‌ را به‌ زنان‌ واگذار می‌كند. در حقیقت‌ این‌ دیدگاه‌ آنان‌ را به‌ سوی‌ نقشی‌ فرا می‌خواند كه‌ فرهنگ‌ مصرف‌ از طریق‌ آن‌ به‌ زندگی‌ خانوادگی‌ نفوذ می‌كند و به‌ آن‌ سایه‌ می‌افكند و به‌ موازات‌ آن، مردان‌ را برای‌ نیل‌ به‌ موفقیت‌ فردی‌ بخاطر زنانشان، تحت‌ فشار زیادی‌ قرار می‌دهد.

تقسیمات‌ جنسیتی‌ حاد ایجاد شده‌ در رسانه‌ها ممكن‌ است‌ از طریق‌ مفاهیم‌ جنسیتی‌ تجویز شده‌ به‌ بخشهایی‌ از جامعه‌ كه‌ از نظر سیاسی‌ و فرهنگی‌ سنتی‌تر هستند نیز قویاً‌ تشدید شود. اینها نیروهایی‌ هستند كه‌ از میان‌ گروههای‌ مسلط، بیش‌ از همه‌ با پیشرفت‌ زنان‌ در پستهای‌ بالای‌ تجاری‌ و حرفه‌ای‌ و زندگی‌ سیاسی‌ مخالفت‌ می‌كنند. گروهی‌ از طبقه‌ كارگر به‌ تقسیمات‌ جنسیتی‌ قاطعانه‌تری‌ اعتقاد دارند و برای‌ زنان‌ نقش‌ زیردست‌ قایلند كه‌ این‌ گروه‌ احتمالاً‌ از سوی‌ سنت‌ گرایان‌ طبقه‌كارگر، هنوز هم‌ مورد تأیید قرار می‌گیرند. ورزش‌ رسانه‌ای‌ شدیداً‌ خود را با این‌ جنبه‌ مهم‌ فرهنگی‌ طبقه‌ كارگر تطبیق‌ می‌دهد.

یك‌ معنای‌ وحدت‌ با احساس‌ تعلق‌ به‌ یك‌ ملت، طبقه، نژاد، جنسیت‌ و سایر جانبداریهایی‌ كه‌ شاید ركن‌ كاملاً‌ محوری‌ یك‌ سیستم‌ سلطه‌ است، شكل‌ می‌گیرد و آشكار است‌ كه‌ امروزه‌ رسانه‌ها مهم‌ترین‌ نهاد بازآفرینی‌ هویت‌ ملی‌ هستند. بویژه‌ از دهه‌ 1950 با گسترش‌ پوشش‌ تلویزیونی‌ رویدادهای‌ بین‌المللی، ورزش‌ رسانه‌ای‌ به‌ نحوی‌ فزاینده‌ فرصتهایی‌ را برای‌ مردم‌ فراهم‌ نمود تا از آن‌ طریق‌ و به‌ واسطه‌ ورزش، هویت‌ خود را برای‌ كشورهای‌ دیگر آشكار نمایند.

فرصتهای‌ ورزشی‌ سالانه‌ای‌ مانند «كاپ‌ فاینال»(130)، «دربای»(131)، «مسابقات‌ قایق‌رانی‌ آكسفورد و كمبریج(132)و...»، مفهوم‌ روشی‌ ملی‌ برای‌ زندگی‌ را القا می‌كنند. اما در پوشش‌ رویدادهای‌ بین‌المللی‌ كه‌ در آن‌ «ما» در مقابل‌ خارجی‌ها رقابت‌ می‌كنیم‌ و «بریتانیایی‌ بودن»(133)یا «انگلیسی‌ بودن»(134) نشانه‌های‌ مرجع‌ قراردادی‌ را تشكیل‌ می‌دهند كه‌ بر عضویت‌ ما در یك‌ كشور واحد و سهیم‌ بودن‌ در یك‌ شیوه‌ زندگی‌ عمومی، ارزشمند و خاص‌ دلالت‌ دارند؛ ویژگیهایی‌ كه‌ بر همة‌ جانبداریها و هویتهای‌ دیگر تقدم‌ دارد و جانشین‌ همه‌ آنهاست. ایده‌ «منافع‌ ملی» كه‌ در رسانه‌ها عموماً‌ در مباحث‌ سیاسی‌ مطرح‌ می‌شوند جای‌ خود را به‌ مباحث‌ و مجادلات‌ سیاسی‌ داده‌ است. هنگامی‌ كه‌ ورزشكاران‌ شركت‌ كننده‌ و نمایندگان‌ ما در رویدادهای‌ بین‌المللی‌ در كانون‌ توجه‌ رسانه‌ها قرار می‌گیرند، از خود می‌پرسیم: «كارمان‌ خوب‌ بوده‌ است؟» «چه‌ باید می‌كردیم؟» و بعنوان‌ مثال، با بررسی‌ جدول‌ مدالهای‌ المپیك‌ در جستجوی‌ نشانه‌ای‌ از موفقیتهای‌ خود در برابر سایر كشورهای‌ برگزیده‌ هستیم. همان‌گونه‌ كه‌ قبلاً‌ اشاره‌ شد، هنگامی‌ كه‌ یك‌ مدال‌ طلا به‌ دست‌ می‌آید یا در رقابتی‌ فشرده‌ پیروز می‌شویم، دقیقاً‌ همان‌ زمانی‌ است‌ كه‌ این‌ رویداد آن‌ ویژگی‌ «واقعیت‌ مجزا» بودن‌ ورزش‌ را كنار می‌نهد و در جایگاه‌ اخبار ملی‌ قرار می‌گیرد. تشریفات‌ رسمی‌ و مراسم‌ سنتی‌ حول‌ و حوش‌ این‌ رویدادها و نمایش‌ نمادهای‌ ملی‌ به‌ نحوی‌ برجسته‌ (پرچمها، رژه‌ رفتن‌ها، لباسهای‌ متحدالشكل، سرودهای‌ میهن‌ پرستانه‌ و سرودهای‌ ملی، مشاركت‌ افراد برگزیده‌ بعنوان‌ نمادهایی‌ از وحدت‌ ملی‌ و بویژه‌ اعضای‌ خانواده‌ سلطنتی‌ و نیز نخست‌ وزیر و دیگران) مفاهیم‌ برگزیده‌ وحدت‌ ملی‌ است‌ كه‌ مقتدرانه‌ احساس‌ هویت‌ و موجودیت‌ ما را فرا می‌خواند. بویژه‌ یك‌ جنبه‌ حایز اهمیت‌ برنامه‌ گزارش‌ ورزشی‌ رسانه‌ها، مراسم‌ اعطای‌ جایزه‌ است‌ كه‌ نه‌ تنها بر موفقیتهای‌ فردی‌ و گروهی‌ دلالت‌ دارد، بلكه‌ بالاتر از همه‌ متضمن‌ موفقیت‌ و افتخاری‌ ملی‌ است. هنگامی‌ كه‌ ورزش‌ در رسانه‌ها توجه‌ خود را بر این‌ جنبه‌های‌ تشریفاتی‌ و مراسم‌ خاص، معطوف‌ می‌دارند؛ در واقع‌ به‌ مسایل‌ دیگری‌ مانند رفتار جمعیت، روند افزایش‌ و... توجه‌ نمی‌كنند و این‌ وحدت‌ ملی‌ را به‌ شیوه‌ای‌ فرا می‌خواند كه‌ با دیدگاه‌ غالب‌ طبقه‌ مسلط‌ سازگارتر است. این‌ جنبه‌ بیشتر از سایر جنبه‌هایی‌ كه‌ رسانه‌ها بر آن‌ تمركز می‌كنند، تحت‌ كنترل‌ و نفوذ گروههای‌ مسلط‌ قرار می‌گیرند.

اساساً‌ این‌ سرمایه‌ فرهنگی‌ آنان‌ است‌ كه‌ برای‌ اجرایی‌ ماهرانه‌ در صحنه‌ای‌ تشریفاتی‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد. مثلاً‌ در مراسم‌ «فینال‌ ویمبلدون»(135) در مركز كاخ‌ سلطنتی، قبل‌ از اعطای‌ نشان‌ پیروزی‌ به‌ برنده، «دایك»(136) و «داچیز»(137) از صندلی‌ سلطنتی‌ به‌ آرامی‌ پایین‌ می‌آیند و وارد كاخ‌ سلطنتی‌ می‌شوند. سلطنتی‌ آرام‌ و خاموش، در حالی‌ كه‌ ما همه‌ به‌ انتظار نشسته‌ایم‌ و نه‌ ما، بلكه‌ میلیونها نفر در سراسر كشور؛ آنها در مسیر خود بین‌ دو گروه‌ از كودكان‌ در حال‌ رقص‌ وقفه‌ ایجاد می‌كنند تا با یك‌ یا دو نفر از آنان‌ سخن‌ بگویند. گویی‌ هیچ‌كس‌ دیگری‌ در آن‌جا نیست‌ و قبل‌ از آن‌كه‌ به‌ مراسم‌ اعطای‌ مدال‌ افتخار به‌ برنده‌ ادامه‌ دهند به‌ تمجیدها و تحسینهای‌ جنجالی‌ می‌پردازند. كار نمادین‌ گروههای‌ مسلط‌ به‌ سادگی‌ و به‌ گونه‌ای‌ كاملاً‌ بی‌واسطه‌ به‌ بینندگان‌ انتقال‌ نمی‌یابد، بلكه‌ در ساخت‌ و تركیبی‌ از مفهوم‌ ملت‌ در هم‌ می‌آمیزد كه‌ با احساسات‌ و هویت‌ ملی‌ طبقه‌ كارگر و سایر گروهها مطابقت‌ دارد. در كل، جنبه‌ دیگر بیشتر به‌ شیوه‌ گزارش‌ مشروح‌ و مصور گرایش‌ دارد.

لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic